بؤلوم : تاریخ
جمعه 21 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0
آذربایجان دیاری است که از گهواره های نخستین تمدن بشری بوده و تمدن های درخشانی همزمان و پس از نخستین تمدن بشری یعنی سومریان در این خطه شکل گرفته است ، صنعت فلز کاری برای نخستین بار در آذربایجان ابداع و رشد و تکامل یافته است . در کتب تاریخی امروزی نقطه ی شروع تاریخ ایران به اشتباه پس از هخامنشیان در نظر گرفته می شود، در حالی که پیش از هخامنشیان تمدن های درخشانی وجود داشته و کم اهمیت جلوه دادن و جعل وتحریف تاریخ و این تمدن ها صرفا به خاطر غیر ایرانی زبان بودنشان بی انصافی و به دور از اخلاق تاریخ نگاری است ؛ آذربایجان خطه ایست که تمدن های درخشان "هورری" ،"اورارتو" ،"قوتتی"،"لوللوبی"،"آلبانی" و مهمتر از همه" ماننا" که بعدها ماننا-ماد یا ماد کوچک یا ماد آتروپاتن خوانده شد و یکی از درخشان ترین دوره های تاریخی این خطه بوده، در آن شکل گرفته است .

خاورمیانه در طول تاریخ موطن و پذیرای سه گروه قومی التصاقی زبان ، سامی زبان و هند و اروپایی زبان بوده است، در این منطقه ترک زبانان جز گروه قومی اول هستند،زبان های عبری و عربی و آسوری جز شاخه ی دوم و زبانهای پهلوی، فارسی دری، کردی و چندی دیگر جز گروه سوم به شمار می آیند.

اقوام سامی زبان بیشتر در مصر و صحرای عربستان و عراق کنونی پراکنده بودند ، اقوام التصاقی زبان در گذشته در بین النهرین و ایلام و آذربایجان و کردستان کنونی ساکن گشته بودند .اقوام هند و اروپایی زبان هم که از حدود 1000سال پیش از میلاد به ایران وارد شدند در نواحی مرکزی و جنوب شرقی و شرقی ایران مسکون گشتند. دیاکونوف حضور عنصر هند و اروپایی زبان در ایران را 1000 سال قبل از میلاد می داند.(دیاکونوف،تاریخ ماد،ص133)

گروهی اعتقاد دارند که ایران فقط جایگاه اقوام هندواروپایی زبان بوده است و ترک ها پس از سلجوقیان به ایران وارد شده اند و پیش از سلجوقیان در ایران ترک زبانی وجود نداشته است و حتی فرضیه ای مضحک تحت این عنوان که زبان باستانی آذربایجان ترکی نبوده است و مغول ها زبان آذربایجان را که شاخه ای از زبان فارسی دری یا پهلوی بوده است را عوض کرده و زبان ترکی را تحمیل کرده اند ، بیان می کنند که در ادامه مضحک بودن این فرضیه و اینکه زبان این خطه از هزاران سال پیش همان زبانی است که امروزه نیز به آن زبان در این منطقه صحبت می شود را نشان خواهیم داد . احمد کسروی نخستین کسی بود که چنین فرضیه ای را بیان نمود و صد البته با جعل و تحریف و بدخوانی منابع تاریخی سعی در اثبات فرضیه پوچ خود داشت پس از وی نیز شاگردانش طوطی وار سخنان او را تکرار و هیچ مطلب تازه ای را به مستندات وی نیفزودند . در سطور پایانی این نوشته نمونه ای از تحریف های اینگونه افراد آورده شده است وچون پرداختن به همه ی تحریفات و بدخوانی های کسروی وشاگردانش در این مقوله نمی گنجد ما به یک نمونه بسنده کردیم.

سعی ما بیشتر بیان خلاصه وار تاریخ آذربایجان و آوردن اسنادی است که هویت واقعی مردم این خطه را بیان می کنند .
معروفترین سند رد فرضیه ی کسروی و طرفدارانش نقل قول عبید بن شریه از آذربایجان هست که درکتاب التیجان آذربایجان را سرزمین ترکان می داند(این نقل قول پیش از ورود سلجوقیان به ایران هست) ! یا اینکه " انوشیروان از اسکان 53هزار ترک در آذربایجان خبر می دهد " !(آذربایجان در سیر تاریخ,رئیس نیا,ج2,ص567-568)

اسناد و مدارک زیادی وجود دارند که اثبات می کنند آذربایجان از هزاران سال قبل از میلاد (همزمان با ورود سومرها) موطن ترکها بوده است و گروهی از سومرها هنگام مهاجرت از آسیای میانه (از موطن های اولیه ی ترکان) به بین النهرین جدا شده و در آنجا مسکون گشته اند و تاریخ نگاران بسیاری معتقدند سومرها قومی پروتوترک بوده اند! نمونه ای از نظرات و مستندات در خصوص سومرها و زبان و تاریخ آذربایجان در سطور زیر آورده شده است :

رنه گروسه فرانسوی معتقد هست که سومریان بدون شک تمدن خود را از مردم آذربایجان کسب کرده اند.

ب.هروزنی دانشمند چک که برای اولین بار موفق به قرائت و ترجمه ی لوحه های هیتی شد، آذربایجان را اقامتگاه ثانوی سومری ها می داند (جامعه بزرگ شرق،ص161).

ساموئل نوح کریمر سومر شناس معروف که خیلی از لوحه های سومری را ترجمه کرده در کتاب الواح سومری صفحه ی 58 تایید می کند که سومری ها از آسیای میانه و از طریق قفقاز به آذربایجان آمده و بعد از سکونتی دراز مدت در آنجا به بین النهرین مهاجرت کرده در آنجا ساکن شدند. وی ادامه می دهد : سومرها در ایجاد تمدن آراتتا در آذربایجان و تمدن های باستانی در غرب ایران نقش بزرگی داشتند . آراتتا، 5000سال ق م در اذربایجان زندگی می کردند و بعدها از آنجا به بین النهرین کوچ کرده اند .

چارلز بارنی عالم تاریخ شناس انگلیسی بعد از تحقیق روی آثار پیدا شده از گورتپه و حسنلو در آذربایجان به این نتیجه رسیده که صنعت فلزکاری اولین بار در آذربایجان شکل گرفته است. ( مجله میراث فرهنگی، سال3، شماره 5، ص 53 )

باستان شناسان دامنه های جنوبی قفقاز را گهواره صنعت فلزکاری دانسته و تایید میکنند که مواد اصلی در ساخت مفرع یعنی مس و قلع در گنجه استخراج میشده و معادن قلع 7000 ساله این منطقه یادگار آن دوران هست.

هنری فیلد در کتاب "مردم شناسی ایران ، صفحه 175" سکونت سومر ها در آذربایجان و جنوب خزر را ثابت میکند.

پروفسور ذهتابی ( تاریخ قدیم ترکان ایران ، جلد 1 ) و محمد تقی سیاه پوش ( پیدایش تمدن در آذربایجان ) نیز با تحقیقات خیلی ارزنده ثابت میکنند که خاستگاه سومریان آذربایجان بوده است.

دل هایمزِ ، "Dell Hymes" پژوهشگر و زبانشناس وابسته به دانشگاه شیکاگو در بخش انسان شناسی در رابطه با ارتباط ریاضی بین زبانها تحقیقی انجام داده و 200 لغت انگلیسی را در دو زبان "سومری و ترکی " مقایسه کرده است. او در پژوهش چاپ شدهاش رابطه مشترک این دو زبان را با مشابهت های لغوی موجود اثبات کرده است. به این صورت که بعد از 2000 سال گسست از یک زبان مرده ریشه لغات در زبان ترکی امروزی زنده است و مورد تکلم واقع میشود.

بانیان قانون و بانیان حقوق بشر سومرها بودند، اداره جامعه بر اساس قانون، اختراع چرخ، پایه و اساس علوم و صنایع مختلف که بعدا توسط دیگران تکامل پیدا کرد، پایه و اساس شیمی، ریاضیات، داروشناسی و ... را آنها بنا نهادند ؛ تقسیم هر شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه، کشف و به کار گرفتن انواع فلزات، اشعار و داستانهای سومر که از لوحه های سومری بازخوانی شده، نشان میدهد که پایه ادبیات را نیز آنها گذاشتند.

سومرها نخستین بانیان تمدن بشری بودند که از حدود 5000 سال قبل از میلاد از موطن اصلی خود در آسیای میانه جدا شده و به سمت بین النهرین آمده و نخستین تمدن بشری را در آنجا بنا نهاده اند.

فریتز هومئلhommel Fritz در ترجمه لوحه های سومری، بیش از 300 کلمه ترکی پیدا کرد، کلماتی که اکثرا به همان شکل قدیمی اش در ترکی امروزی هنوز هم به کار برده میشود، و لذا هومئل با استناد به کشفیات علمی خود از کتیبه ها و لوحه های سومری، زبان سومری را به عنوان ریشه زبان ترکی و "پروتو ترک" معرفی کرد.

فریتز هومئل :"دسته ای از اقوام ترک قدیم ، تقریبا 5000سال قبل از میلاد ، از وطن اصلی در آسیای میانه جدا حرکت کرده و به آسیای نزدیک آمده و تمدن سومرها را بنا کردند .آثار به جا مانده از زبان سومری نشان می دهد که در آن اعصار زبان ترکی چگونه بوده است ."(آذربایجان در سیر تاریخ ،رئیس نیا،ج2،ص869)

علاوه بر فریتز هومئل، دیاکونوف مورخ روسی نیز 100 کلمه ی مشترک بین زبان ترکی و سومری را مطرح می کند .

چند نمونه از لغات مشترک بین زبان ترکی آذری معاصر با زبان سومری باستانی در جدول زیر آمده است :

سومری ترکی معاصر معادل فارسی

آنا-آما آنا مادر
اوش اوچ-اوش سه
به یر بایر کوه کم ارتفاع
قین قیز دختر
آدا آتا پدر
آغار آغیر سنگین
آششا آشاغی پایین
او اون ده
قیشیق ائشیک بیرون
زیبین چیبین مگس
اود اود آتش

واژه های بیشتر مشترک بین زبان ترکی معاصر با زبان سومری در کتاب تاریخ دیرین ترکان ایران نوشته ی پروفسور محمد تقی ذهتابی (نسخه ی ترکی)صفحات 136و137 درج شده است .

همچینین ایلامی ها مدتی بعد از سومریان در نواحی جلگه ی خوزستان ولرستان و جنوب کوههای زاگرس کنونی ساکن شده بودند و سرزمین خود را انشان یا انزان می نامیدند، کلمه ی ایلام هم به احتمال زیاد سامی است .کتیبه ی معروف حمورابی هم مربوط به ایلام هاست .

دیولافورا و دمورگان معتقدند ایلامیان از نواحی شمال (حوزه دریای خزر) آمده و زبانشان هم التصاقی بوده است .

هزاران کتیبه ی ایلامی از تخت جمشید پیدا شده که "در مورد خوانده شدن و حتی جای نگهداری این کتیبه ها اطلاعی در دست نیست ؟!" (تاریخ و مدنیت ایلام ,ص33)

ا.م .دیاکونوف در مورد زبان ایلامی می نویسد :"در زبان ایلامی شیوه ی ویژه ی ساختن اجزای متشکله ی کلمه همانا روش الحاقی یا آگلوناتیو است . یعنی متصل کردن عناصر مجزایی که هریک از آنها وظیفه ی خاصی را ایفا کنند. این اصل خاص زبانهای آلتایی(ترک و مغولی) و تونگوس و منچوری و فنلاندی و اویغوری و ژاپنی و بسیاری از السنه ی دیگر نیز می باشد و به زبانهی قفقازی و دراویدی هندوستان و زبانهای باستانی شرقی از قبیل هوریانی و اورارتوئی و سومری نیز بسط می یابد ."

البته در میان زبانهای بالا زبان اویغوری جز خانواده زبان ترکی می باشد که معلوم نیست چرا آقای دیاکونوف این زبان را جدا از ترکی دانسته اند ؟

در جدول زیر می توانیم لغاتی مشترک را بین زبان ایلامی و ترکی امروزی ببینیم که اگر جایگاه اولیه ی ایلام ها (حوزه ی دریای خزر) و قرابت زبانی ایلامی هاو سومری ها و اورارتوها و زبانی ترکی معاصر و الحاقی بودن ساخت واژگان در دو زبان و کلمات مشترک بین ترکی و ایلامی را در نظر بگیریم می توان نتیجه گرفت به احتمال قوی زبان ایلام هم یک زبان پروتوترک بوده است .
ایلامی ترکی معاصر معادل فارسی

آنا آنا مادر
کوک گوی(ترکی آذری) سرسبز
آتا آتا پدر
تیر+ی+ش دئمک گفتن
هوت+تا+ش ائت (ائتمک , ائتدی) انجام دادن
خان (ائنلیپوخان) خان ----------

- قوتتی هاو لوللوبی ها در حدود 2500-2800 سال قبل از میلاد در شرق و غرب قسمت شمالی کوههای زاگرس (زنجان و قزوین کنونی) می زیسته اند زبانشان التصاقی بوده و به زبان ایلامی و کاسسی و لوللوبی شباهت داشته است .(ایران تورکلرینین اسکی تاریخی,پروفسور ذهتابی,ص233) قوتتی ها و لوللوبی ها در ترکیب جمعیتی و تشکیل دولت ماننا-ماد در 900سال پیش از میلاد نقش داشته اند .

- هورری ها در 3- 4 هزار سال قبل از میلاد در نواحی کوهستانی آذربایجان غربی، نواحی شمالی کوههای زاگرس کنونی می زیستند و در تشکیل ترکیب جمعیتی کشور ماننا- ماد که بعدها ماد آتروپاتن نامیده شد نقش داشتنه اند .

- ماننا ها که در اطراف دریاچه ی اورمیه زندگی میکردند یکی دیگر از خلق های ساکن آذربایجان بودند .
در کتیبه ای آشوری از 716 ق.م اسم قدیمی کوه سهند که در بین اهالی ماننا-ماد استفاده می شد,کوه "او آ اوش" و منطقه ی کوهستانی نزدیک آن "او ایش دیش " آمده است ."او"در ترکی امروزی با اندکی تغییر به صورت "اون" تلفظ می شود ,"اوش" در زبان ترکی معاصر به صورت "اوچ"یا"اوش" استفاده می شود و "دیش"به معنی دندانه در ترکی امروزی به معنی دندان و دندانه به کار می رود .لذا معنی "او ایش دیش" در کتیبه ی آشوری "سیزده دندانه" می باشد و امروزه به آن محل "بش بارماخ" می گویند .

در صده های 10-9 قبل ازمیلاد، از اتحاد قبایل مختلف ساکن آذربایجان در اثر هجوم های آشوریان و اورارتوها، دولت و حکومت ماننا تشکیل شد . دیاکونوف در خصوص اراضی مانناها می نویسد :"به دیگر سخن اراضی ماننا و نواحی تابع آن به تقریب با آنچه در آینده ماد آتروپاتن نامیده شد و آذربایجان کنونی ایران قابل انطباق است ."(تاریخ ماد ص165)
در این برهه از تاریخ فقط شاهد نفوذ ایشغوزها در آذربایجان هستیم که این اقوام هم التصاقی زبان بوده و اسناد زیادی در خصوص ترک تبار بودن این اقوام وجود دارد که در کتاب "اسکیف های امپراطور" نوشته ی «زائور حسن اوف» ترجمه ی «رضا جلیلی نیا» موجود است.

در دوران هخامنشیان و پارسیان در ماد کوچک یا ماد آتروپاتن، هیچ نشانه و سندی در خصوص نفوذ اقوام هندواروپایی زبان به آذربایجان وجود ندارد! دیاکونوف در مورد وقایع پس از سقوط هخامنشیان به دست اسکندردر مورد وضعیت ماد می نویسد :"دولت جدید را که رسما ماد خوانده می شد –مردم به حق به نام ماد آتروپاتن- به نام وی یا آتروپاتکان نامیدند. ساکنان آن سرزمین از لحاظ قومیت گوناگون بودند .اینکه در مدت سه قرن حکومت ایران، زبان ایرانی تا چه حد در آن سامان تفوق یافت اطلاعی در دست نداریم .مسلما این تفوق بارز بوده ."(تاریخ ماد ص415)

سخنان بالا نکاتی را در خود داراست : اولا اینکه دیاکونوف خود معترف است تا پیش از حکومت هخامنشیان بر ماد کوچک زبان های هندو اروپایی در اراضی آذربایجان نفوذی نداشته و اگر هم داشته در دوران هخامنشیان بوده! دوما زبان آذربایجان غیر هندوارپایی بوده، سوما ایشان ابتدا معترفند که اطلاعاتی در خصوص تفوق زبان های هندواروپایی در مادآتروپاتن ندارند سپس در عین بی اطلاعی این تفوق و نفوذ را بارز می دانند ؟! و اینکه اقوام هندواروپایی زبان چه زمان، چگونه، کجا و با چه سندی به ماد آتروپاتن نفوذ کرده اند خبر نمی دهد. پس از سقوط هخامنشیان هم شاهد آن هستیم که آتروپات سردار آذربایجان، آذربایجان را از سلطه وگزند اسکندر و پس از او سلوکیان حفظ می نماید و وقایع تاریخی تغییری در ترکیب جمعیتی آذربایجان در این دوره را نشان نمیدهد .

هرودوت پدر تاریخ جهان می گوید که مادها به شش قبیله تقسیم می شدند: بوسیان، پارتاکنیان، استروخاتیان، اریزانتیان، بودیان و مغ ها.
طبق نظر دیاکونوف "از میان اینان فقط نام یک قبیله یعنی پارتاکنیان که در ناحیه ی اصفهان کنونی و جهت شرقی آن زندگی می کرد نامی است که ریشه ی آن وضوحا ایرانی می باشد و در آسیای میانی هم شنیده شده است. ظاهرا پارتاکنیان از دیگر مادها جدا می زیستند و گاهی جز ایشان محسوب نمی گردیدند ." (دیاکونوف،تاریخ ماد،ص142)
دیاکونوف هم نه تنها ماد آتروپاتن بلکه از اتحادیه طوایف ماد چهار قبیله را غیر هندواروپایی زبان می داند و این خود گواه روشنی بر التصاقی زبان بودن و غیر هندواروپایی زبان بودن ماد آتروپاتن و بسیاری از طوایف اتحادیه ماد است .
پارت ها که سلوکیان را از پارس و ماد و ایلام و بابل و ... راندند و حکومت اشکانیان را بنا نهادند هم با توجه به اسناد بر جای مانده، از اقوام ترک تبار بوده اند که تقریبا در قسمت شمالی خراسان امروزی وگرگان و شمال رود اترک و عشق آباد امروزی زندگی می کرده اند.

- اعتماد السلطنه در کتاب دررالتیجان ج1 ص 162 کلمه ی پارت را تورانی و برخی از اسامی شاهان پارتی را ترکی بیان می کند :" "پارت"چنانکه پیش هم ذکر نموده ایم در لغت اسکیث و تورانی به معنی نفی و تبعید است و اگر پارت از کلمه "پارثوای" سانسکریت مشتق شده باشد باز به معنی غریب است .شک نیست که بعضی از پادشاهان اشکانی به اسم سلاطین کیان مرسوم شده ,اما برخی هم اسامی تورانی داشته "آرساک " و "سنیناک" که مختوم به "آک"ترکهاست و "وولوژئز" که به چنگیز و قیرقیز شباهت دارد ترکستانی بودن اشکانیان را مدلل داشته ..."

- به نوعی رابرت گیرشمن هم معترف ترک بودن پارت هاست وی در مورد فاصله ی زمانی بین هخامنشیان و ساسانیان می نویسد :"در این مدت کشور ایران رابط بین دو دنیا (سلوکی و پارت ها) از کشکمش بین دو دنبا عذاب می کشید. در مقابل نفوذ یونان از غرب نفوذ پارت هایی که از جلگه های شرق آمده بودند ایستاده بود ."(ر.گیرشمن،ص426)، همچنین وی هنگام سخن از شاه پارت فرهاد و شاه سلوکی آنتیوخوس چنین بیان می کند:" حرکتی وسیع ،که اصلا سکایی وبه واسطه ی اقوامی که از مناطق دوردست ترکستان چین آمده بودند به ایران سرایت کرد."(ر.گیرشمن،ص392)

- لوحه های پارتی(ترکی)اشکانیان که توسط دکتر "صلاحی بکر" درتالیف خود به نام(and the whole earth was of one language )ارائه شده و در کتاب "ایران تورکلرینین اسکی تاریخی"دکتر ذهتابی ج2 ص356-357-358-365-366 درج شده است خود دلیل بر ترک تبار بودن پارت ها دارد .

- راویلسون نیز در کتاب (sixmonarchy ) ص22-25 پارتی ها را هند و اروپایی نمی داند .

- کرادر نیز اصل کلمه ی ارشکان را "ارسخان"دانسته که به صورت ار-خان در آمده و به عربی سلسله ی اس-خان نامیده شده است. کرادر وجود لقبqan (قان/خان) را در معنای "فرمانده زبردست" اثبات کرده است .

بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که پارت ها در اصل همان آرس ها بوده اند که در منابع چینی "آنسی"خوانده شده اند .کلمه ی ترکی تخار(مرکب از تخ=دوگ به معنای جنگ +ار به معنای مرد)که به معنای "فرد جنگجو"است به "آلتهایم" نامی است که به وسیله ی ترکها و اویغوری ها و لاتینی ها به آرسی ها (ارساک ها,ارشاک ها)داده شده ومردم نیز خود را آرسی(arsi)می نامیدند. وجه تسمیه ای را هم که ژوستن آن را ثبت کرده (ترگوس پومپئیوس,IV,2)و به معنای حرکت کرده گفته است به غیر از زبان ترکی (از مصدر بارماق:رفتن،حرکت نمودن)در هیچ یک از زبان های شرقی مطلقا شناخته شده نیست و این قرینه را هم می توان در ترک تبار بودن ارشک ها(پارت ها) نشانه گرفت. ضمنا چند تن از پادشاهان پارت نیز نام بالاخص ترکی "بالاش"(بلاش) را بر روی خود داشته اند .پژوهشگر ایرانی اعتماد السلطنه در کتاب "دررالتیجان فی تاریخ بنی اشکان " پارت ها را مطلقا تورانی و ترک تبار دانسته است .(فیلیپ لوزنیسکی,خاستگاه پارت ها,ص 12-38-39-97-98).
اسکندر از سیستان وبلوچستان و گرگان امروزی گذاشته و به آسیای میانه و به شهر"مرکند"در آنجا رسید، از ترکییب کلمه ی مرکند به طور آشکار مشاهده می شود که این سرزمین از سرزمین های ترکان بوده است چون کلمه ی "کند"کلمه ای ترکی است و در بیشتر زبان های ترکی امروزی کاربرد دارد.این کلمه از قدیم الایام در ترکیب اسامی برخی از شهرها مثل "تاشکند، باشکند، سمرقند" به کار رفته و می رود.

در زمان ساسانیان طبق منابع تاریخی بیزانس و ارمنی ده ها قبیله ی ترک زبان در آذربایجان سکنی گزیده بودند از این قبایل می توان به هون ها ،خزرها ، سابیرها، چورها(صول ها)، بلغارها، بارسیل ها، مسکوت ها (بازماندگان ماساژت ها)، گرگرها(در حاشیه ی جنوبی و شمالی رود ارس)، اون اوقورها، ساری قورها، ایلن تورک ها(خیلندورک ها)و...اشاره کرد.
در این زمان، انوشیروان گروهی از اقوام ایرانی زبان را در آذربایجان اسکان داد همچینین انوشیروان از اسکان 53 هزار ترک خزر در آذربایجان خبر می دهد.(آذربایجان در سیر تاریخ،رئیس نیا،ج2،ص567-568)

بازماندگان اقوام ایرانی تبار اسکان داده شده در آذربایجان در زمان انوشیروان به احتمال قوی همان تالش ها و تات های امروزی هستند که کسروی آنان را بازماندگان زبان باستانی آذربایجان می داند در حالی که بنا به مستندات ذکر شده زبان باستانی آذربایجان نه آذری مد نظر کسروی، بلکه ترکی بوده است .

در سال های پس از اسلام اسناد و شواهد زیر گواه بر ترک بودن آذربایجان هست :

- محمد عوفی در ذکر خلافت عمربن عبدالعزیز که از سال 99 تا 101 هجری ادامه داشت ، از قیام بیست هزار ترک آزربایجانی سخن می گوید . (جوامع الحکایات و لوامع الروایات، باب پنجم از قسم اول، صص 3 –92)

- یکی از اسناد مهمی که از حضور اقوام و طوایف ترک زبان در آذربایجان پیش از اسلام حکایت دارد، اخبار عبیدبن شریة . . . است. عبیدبن شریة جرهمی در دوره جاهلیت در یمن به دنیا آمده، یکی از معمرین و جهاندیدگان دوره خلافت معاویه بوده است. معاویه او را دمشق دعوت کرد و از اخبار عرب و ملوک آن قوم جویا شد و وی به پرسش های معاویه پاسخ داد. به دستور معاویه اخبار او تدوین گردید. اخبار عبید . . . بعدها به دست ابن هشام معروف _ در گذشته در سال 213 یا 218 ه. _ افتاده و او آن را بانضمام کتاب التیجان فی ملوک حمیر – که خود بواسطه سه نفر از وهب ابن منبه (114 – 34 ه.) روایت کرده – در یک جا گرد آورده است . این اثر ابن هشام در سال 1347 ه./1928 م. به تصحیح زین العابدین موسوی در حیدر آباد دکن به چاپ رسیده است . در جریان گفتگوی عبید با معاویه دو بار از آذربایجان سخن به میان آمده است. بار اول از حمله حارث رایش پدر ابرهه معروف – که به روایتی در سال تولد حضرت محمد(ص) با فیل به مکه حمله کرد – به آذربایجان سخن رفته است.
معاویه گفت : خداوند ترا خیر دهاد، از حال آذربایجان بگو ؟

عبید گفت:آذربایجان از سرزمین های ترک است و ترکان در آن گرد آمده اند.( کتاب التیجان، ص 402)

این خبر را طبری [و به نقل از او بلعمی] و حمزه اصفهانی و ابن اثیر و ...هم با تغییرات اندک نقل و همه به جنگ رایش در آذربایجان اشاره کرده اند.
بار دوم، عبید از حمله تبع الرائدبن تبع الاقرن بن شمریرعش – که او را تبع اکبر و یا رائد خوانند و از امرای یمن بوده – به آذربایجان سخن گفته است:
معاویه گفت : یا عبید سخنت را دنبال کن.
گفت : تبع الرائد ... جنگ را به تأخیر افکند. پس ترکان و خزران پیمان شکنی کردند...
معاویه گفت : ترک و آذربایجان کدام است ؟
عبید گفت : یا امیرالمؤمنین، این دو، سرزمین آنان است.
پس، ازآبادی های نزدیکشان و از آن جاها که دشمن به آن ها روی می آورد، دور شدند. و این شیوه جنگ آن هاست.
معاویه گفت : ای عبید، از کجا این را دانستی، حال که آن ها در آن جا جنگ می کردند؟
عبید گفت: این موضوع برای من حائز اهمیت بود. لذا از یکی از عجمان که به سوی ما آمده بود، از این حال پرسیدم؛ هم چنین در آن حدود به غزو رفتم و جنگ کردم...." (کتاب التیجان، ص 435)

کتاب تاریخ قم: این کتاب در سال ۳۷۸هـ/۹۸۸م حدود نیم قرن قبل از حضور سلجوقیان در ایران توسط حسن بن محمد بن حسن قمی به زبان عربی نگاشته شده است. ترجمهای از این کتاب در سالهای ۸۰۶-۸۰۵ هجری قمری به دست حسن بن علی بن حسن عبدالملک قمی انجام گرفته است. مولف این کتاب در ص ۳۷به روستایی به نام ترک آباد اشاره میکند که نام روستا خود دلیل حضور ترکان در آن است. در جای دیگر از ساخته شدن رستاق انار توسط ترکان سخن میگوید. به نوشته این مورخ انار نام یکی از نوادگان افراسیاب ترک است که این رستاق را نیز به وی نسبت دادهاند: «رستاق انار، آن را نام نهاندهاند به “انار بن سیاران بن سهره بن افراسیاب ترکی» (تاریخ قم ص۶۹)

همچنین مولف کتاب تاریخ قم از منطقه «شادقولی» در قم نام میبرد (تاریخ قم ص ۵۵، ۱۱۴، ۱۳۵). شادقولی یک کلمه ترکی به معنای غلام شاه یا پیشکار شاه است که هم به معنای اسم شخص و هم به معنای اسم منطقه در تواریخ متعدد مربوط به قم، به کار رفته است. شادقولی اکنون به دو منطقه در استان قم اطلاق میشود که یکی شهرکی در جنوب غربی استان قم است که ساکنان بومی آن را ترکان خلج تشکیل میدهند. این شهرک قبلا روستا بوده و بعد به شهر چسبیده است و دیگری نام تپهایست که اکنون حفاریهای باستانی بر روی آن انجام میشود. در واقع وجود تپه باستانی شادقولی در قم و همچنین ذکر نام شادقولی در هزار سال قبل از این در تاریخ قم خود دلیل بسیار روشنی برای حضور دیرین ترکان در این منطقه است .

یکی دیگر از مولفانی که به حضور ترکان در این مناطق اشاره کرده است علامه محمود کاشغری (قرن پنجم هجری) است. وی در کتاب معروف خود دیوان لغات الترک بعد از اشاره به بنای قزوین توسط دختر افراسیاب مینویسد: «بسیاری از ترکان، قزوین را مرز سرزمین ترکان میدانند.شهر قم نیز در این مرز قرار دارد . چرا که لفظ قُم، در ترکی به معنای ماسه است و دختر افراسیاب در آنجا به شکار میرفت.» (دیوان لغات الترک، ترجمه فارسی، ص۵۰۲)

- نخستین دولت ترک در ایران پس از اسلام در قرن سوم هجری و قبل از سلجوقیان و غزنویان در این منطقه تشکیل شده است. مورخان معاصر ایرانی معمولا به جهت اغراض خاص خود از این دولت ترک نام نمی برند. نام این دولت، دولت سبکری و پایتخت آن شهر شیراز بوده است که بر مناطقی چون کرمان،اصفهان و دیگر بخشهای عراق عجم تسلط داشته است. این دولت اگر چه دولتی مستعجل و کم عمر بوده است اما با توجه به اینکه منشور امارت از خلیفه بغداد گرفته است و همچنین نقش مهمی در زوال صفاریان داشته است و نیز نخستین دولت ترکان در دوران بعد از اسلام در ایران است بسیار شایان توجه است. ملک الشعرای بهار به نقش دولت ترک سبکری در زوال صفاریان توجه داشته و مینویسد: « و این سُبکری شبیه طغرل کافر نعمت، غلام آل سبکتکین است که خاندان خداوندان خویش را به خیر خیر برداشتند» (تاریخ سیستان: ص۲۵۳-۲۸۵ و ابنخلدون: ج۴، ص۳۲۹- ۲۳۰ )

- بسیاری از نامهای مناطق موجود در عراق عجم و آذربایجان نامهایی هستند که در زبان ترکی دارای معنا هستند و یا نام شخصیتها و قهرمانان ترک را تداعی میکنند. برای مثال نام ساوه نامی است که در فارسی معنای مشخصی ندارد. اما واژه ساوه در تاریخ ترکان دارای یک هویت ویژه است برای مثال آن گونه که از متون تاریخی پیداست نام پادشاه گؤیتورکها ساوه بوده است .در مقدمه شاهنامه بایسنقری (ابومنصوری) میخوانیم:
« … و در هنگام که ساوه شاه ترک بر در هری آمد پیش او شد بجنگ و ساوه شاه را با نیزه بیفکند» (سبک شناسی بهار، ج ۲، ص ۷)
در شاهنامه فردوسی نیز جنگ ساوه شاه با بهرام چوبین به تفصیل آمده است و تصریح شده است که ساوه شاه، شاه ترکان بوده است. (شاهنامه: ص۴۶۴-۴۶۰)

ابن خلدون که در جهان به پدر جامعه شناسی مشهور است و یکی از چهرههای ارجمند جهان اسلام به شمار میرود، در تاریخ معروف خود می نویسد: «و فی الکتب ان ارض ایران هی ارض الترک …فاما علماء الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله: در کتابها هست که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس به کلی این مسئله را انکار میکنند.»
(تاریخ ابن خلدون ج ۲ص ۱۵۴چاپ موسسه الاعلمی و ص ۱۸۱ انتشارات دارالفکر)

فردوسی نیز به حضور ترکان در مرکز و شمال ایران اشاره کرده است.طبق نوشتهی تاریخ پژوه معاصر ناصر پورپیرار، شهرری یعنی بخش جنوبی تهران و آمل، دو شهری هستند که شاهنامه آنها را شهرهای تورانی یعنی شهرهای ترکان قلمداد کرده است. وی می نویسد:
کز ایران اگر زال زر با دو مرد،
بیایند و جویند با او نبرد
گران مایه اغریرث نیک پی،
سپه واگذارد از آمل به ری
اغریرث بنا بر متن شاهنامه، یک سردار تورانی ـ خراسانی است و زال زر، حاکم نشینی در سیستان، که فردوسی در مقاطعی مانند بیت بالا، آن را ایران نیز خوانده است، بدین ترتیب تصور فردوسی در این ابیات از آمل و ری، دو شهر تورانی است.

-طبری در جلد نخست تاریخ خود در ذکر پادشاهان یمن مینویسد: تبع پادشاه یمن معاصر بشتاسب و همچنین اردشیر بهمن بن اسفندیار بن بشتاسب بود «… ثم إلى الموصل ثم إلى أذربیجان فلقی الترک بها فهزمهم» وی به انبار و سپس موصل رفت و از آنجا راهی آذربایجان شد و در آنجا ترکان را دید و شکستشان داد. (طبری ج ۱ ص۴۰۴ )

ابن خلدون نیز در تاریخ خود «ج ۱ ص ۱۲» به این واقعه اشاره کرده است.

طبری در باب وقایع سال نود هجری می نویسد: «و فیها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتی بلغ الباب من ناحیه آذربایجان ففتح حصونا و مدائن هنالک :در این سال(90هجری) مسلم بن عبدالملک با ترکان جنگید و تامنطقه باب الابواب(دربند)رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد .»(طبری 5 ص 226).
وی در باب وقایع سال نود هجری می نویسد: «و فیها غزا مسلمه بن عبدالملک الترک حتی بلغ الباب من ناحیه آذربیجان ففتح حصونا و مدائن هنالک: در این سال (۹۰ هجری)مسلمه بن عبدالملک با ترکان جنگید و تا منطقه باب الابواب (دربند) آذربایجان رسید و در آنجا شهرها و قلعه ها را فتح کرد.
همچنین طبری در وقایع سال ۹۹ هجری از شبیخون ترکها به عربهای فاتح و مسلمان در آذربایجان سخن میگوید: و فی هذه السنه اغارت الترک علی آذربیجان فقتلو من المسلمین جماعه. (طبری: ج ۵، ص ۳۰۹)- عین همین واقعه را ابن کثیر در البدایه و النهایه ج ۹ ص ۲۰۹ نقل کرده است .

-اما شاید جالبتر از همه سخن دیگری از طبری باشد که آذربایجان را سرزمین ترک نامیده است. وی در وقایع سال ۱۰۴ هجری مینویسد: «و فی هذه السنه غزا الجراح بن عبدالله الحکمی و هو امیر علی ارمینیه و آذربایجان ارض الترک ففتح علی یدیه بلنجرم و هزم الترک: و در این سال جراح بن عبدالله الحکمی جنگ کرد. او امیر ارمنستان و آذربایجان سرزمین ترکان بود. وی بلنجرم را با دستان خویش فتح کرد و ترکان را شکست داد.» (طبری ج ۵ ص ۳۶۸) مولف البدایه و النهایه نیز در ج ۹ ص ۲۵۶ به این امر اشاره کرده است.

-ناصرخسرو در سفرنامه خود تصریح می کند:در تبریز قطران نام شاعری را دیدم،شعری نیک می گفت،اما زبان فارسی نیک نمی دانست(گزیده ی سفرنامه خسرو ص5).
علاوه بر وجود لغات ترکی در شعر قطران میتوان به لغت فرس اسدی نیز در باب رواج زبان ترکی در آذربایجان استناد کرد.

اسدی طوسی مولف لغت فرس اسدی که در قرن پنجم میزیسته است لغات فارسی و ترکی رایج در خراسان را در کتاب خود گرآوری کرده است و علاوه بر آن به برخی از کلمات و لغات رایج در مناطق دیگر ایران نیز اشاره نموده است. وی در توضیح لغت پالیک مینویسد: «پای افزار بود، به آذربایجان چارق خوانند.»
عین لغت چارق که در قرن پنجم در آذربایجان استعمال میشده است در دیوان لغات الترک محمود کاشغری نیز آمده است و از واژههای اصیل ترکی به شمار میرود. کاشغری مینویسد:
«جرقلادی:ال اذاقن جرقلادی یعنی :او به پای خود چارق پوشید .»
(دیوان لغات الترک، ترجمه فارسی ص۵۷۷)

همچنین در لغت فرس داریم:

«دخ و دوخ :به آذربایگان «ابلاخ» گویند »

داهل :«علامت هاست که به زمین اندر آژنند و از بر او دام بگسترانند، تا نخجیر از داهل بترسند و آهنگ دام کنند و در دام افتند ، وبه آذربایگان «تاخول»(از مصدر تاخماق) نیز خوانند.»
در کتاب برهان جامع اثر محمد کریم بن مهدی قلی تبریزی آمده است :

فراته :«آن که آب انگور و نشاسته و آرد با هم بجوشانند و مغز بادام و جوز را بر رشته کشیده و با آن اجزا جوشیده ،مثل شمع بریزند . و آن را در تبریز «باسدوق»(از مصدر باسماق ترکی)گویند»

- بهتر است به نظر یامپولسکی نیز اشاره کرد که می گوید : ترکها در اطراف دریاچه ی اورمیه زندگی می کنند و آشوریها آنها را توروک می نامند (یامون توروک به معنی ترکهای نیرومند)نام برده اند و در سنگ نوشته های اورارتوئی هم سخن از قومی به نام توریخی رفته که در آذربایجان میزیستند .(اوایل هزاره ی قبل از میلاد ) و می گوید توروکها یا توریخی ها همان ترکها هستند .

نمونه ای از جعلیات درباره ی زبان مردم آذربایجان :

آقای یارشاطر در مقاله آذری از ابن حوقل یازده قرن پیش نقل میکند که زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمنستان ایرانی (الفارسیه) است … و از آنها که به فارسی سخن میگویند کمتر کسی است که عربی را نفهمد … و سپس نتیجه میگیرند که این گواه روشنی بر ایرانی بودن زبان آذربایجان در قرن چهارم هجری است .
پس بنظر ایشان زبان مردم ارمنستان در قرن چهارم هجری نیز فارسی (ایرانی) بوده است. در حالیکه زبان ارمنی درارمنستان تدوینی حداقل هزاروپانصد ساله دارد و فارسی صحبت کردن مردم ارمنی در هزار سال پیش مسخره آمیز است. و اما نوشته ابن حوقل و ترجمه دقیق آن: ابن حوقل در کتاب « صورت الارض» که در بعضی نسخ چاپ شده در خارج «المسالک الممالک» نامیده شده است مینویسد :«و اما لسان اهل آذربایجان و اکثر اهل ارمنیه فالفارسیه تجمعهم (تجمعه) والعربیه بینهم مستعمله و قلمن بها ممن یتکلم بالفارسیه لا یفهم بالعربیه و یفصح بها من التجار و ارباب الضیاع و...»
ترجمه صحیح آن که به تایید زبانشناسان عربی و عرب زبانان نیزرسیده است و از ترجمه های تاکنون موجود آن در نوشته های محققین» ایرانی متفاوت است ، عبارت است از :
«و اما زبان تجمع ( ارتباط) اهالی آذربایجان و اکثر اهالی ارمنیه فارسی است و عربی نیز (در اینمورد (ارتباط)) بینشان مستعمل است و در این میان کم اند که فارسی سخن بگویند ولی عربی نفهمند ، (لکن) در عربی (بعضی) از تجار و زمینداران فصیح اند.»
-باید دانست که معنی تجمعهم (تجمعه) در متن بالا جمع آمدن آنها باهم است و یعنی آذربایجانیها و ارمنیهائی که به هم میرسیدند چون زبان همدیگر را نمی فهمیدند با هم به فارسی و یا عربی صحبت میکردند و نه اینکه در آذربایجان و ارمنستان با خودی و میان خودشان. بین هندیان ساکن ایالات و اخیرا کشورهای مختلف شبه قاره هند که بجهت نا آشنایی به زبانهای مادری یکدیگر میتوانستند با هم (در قرون اخیر ) به انگلیسی صحبت کنند .

نتیجه منطقی این نوشته طبق تایید عربشناسان و عرب زبانان اینست که نه اینکه زبان مادری ومحاوره روزمره اهالی آذربایجان و اکثر اهالی ارمنستان هزارسال پیش فارسی بوده باشد بلکه معدودی از آنان که در هزار سال پیش به همدیگر میرسیده اند نظیر دیوانیان و تجار این دو سرزمین ، با هم به فارسی (فالفارسیه) مکالمه میکرده اند و بین همین افراد معدود عربی هم مستعمل بوده است.

پیش فرض برخی ازکسروی پرستان این است که ترک ها باید از نژاد زرد باشند و دلیل علمی نیز ارائه نمی دهند فقط اشاره به نوشه های تاریخ نگاران در مورد چهره های یا سنگ تراشیده های یافته شده مربوط به چهره ی گوک ترکها می کنند در حالی که طبق آنچه امروز علم ژنتیک بیان می کند چهره ی ظاهری نمی تواند دلیلی بر نژاد زرد بودن باشد چون طبق حقایقی که مورد قبول این اشخاص نیز هست اقوامی که بیش از 20درصد مارکرهای نژاد زرد را در جامعه خود داشته باشند به لحاظ چهره ی ظاهری به زردپوستان متمایل می شوند در حالی که اکثریت گنجینه ی ژنتیکی آنها مربوط به سفیدپوستان است چنین اقوامی اگر دیگربار با گروهی سفیدپوست ازدواج کنند در این صورت فرزندان آنها به احتمال بسیار زیاد سفیدپوست خواهند بود و لاین ژنتیکی آنها بر میگردد چون هاپلوگروپ هاب نژاد زرد در آنها به زیر 10درصد می رسد و در اقوام فعلی جهان ما مردمانی را سراغ نداریم که با دارا بودن کمتر از 10 درصد مارکرهای نژاد زرد دارای چهره ی زردپوستی باشند چنانچه حدود 10 درصد هاپلوگروپ ام تی دی ان ای ساکنان ترکیه مربوط به مناطق نژاد زرد می باشد ودر عین حال کاملا سفیدپوست هستند .اقوامی را می توان از نژاد زرد محسوب کرد که اکثریت گنجینه ی ژنتیکی آنها مربوط به مناطق زرد پوست باشد .(مانند چینی ها،ژاپنی ها و ...)

نکته ی دیگر که تقریبا همه ی تاریخ نگاران نیز آن را تایید می کنند متعصب نبودن ترکان نسبت به زبان ترکی است (بر خلاف اعراب و پارسیان که نسبت به زبان خود بسیار متعصب هستند) بعد از اسلام در طول 1000 سال حکمرانی ترکان برایران حتی یک دهم حمایتی که ترکان در اشاعه ی زبان فارسی انجام دادند نسبت به زبان خودشان(ترکی)نکردند و ترکان غزنوی زبان فارسی را که به خاطر تسلط اعراب(قبل از حکمرانی ترکان) در حال زوال و نابودی بود دوباره زنده کردند.

ترکان فقط به آذربایجان حکومت نمی کردند و نزدیک به هزار سال بر کل ایران و کشورهای همسایه حکم راندند و در بیشتر زمانها پایتخت حکومتی آنها بدوراز آذربایجان بوده است(مناطقی مانندخراسان ،تهران،اصفهان و ...)اگر ترکان قصد تحمیل زبان داشتند زبان مناطق دیگر ایران که اکثرا نزدیکتر به مراکز حکومتی ترکان نیز بود باید تغییر می کرد در حالی که چنین چیزی صورت نگرفته است .نکته ی دیگر اینکه اگر زبانی بر ملتی تحمیل شود چون تاثیر پذیری ابتدا از شهرها شروع شده و بعد به دهات و ایلات می رسد در نتیجه باید زبان تحمیل شده شهرها ،اصیل تر از زبان روستاها و ایلات باشد در حالی که در منطقه آذربایجان زبان روستاها اصیل تر و دست نخورده تر از زبان شهرهاست و این خود ناقض تحمیلی بودن زبان ترکی در آذربایجان هست .

دیگر اینکه فقط مردم آذربایجان ترکان سفیدپوست نیستند بلکه ترکان ترکیه ، ترکمن های عراق ، ترکان قشقایی و خراسان ،ترکان تاتار ، ترکان چوواش ، ترکان باشقیر، تاتارهای کریمه ، ترکان کومیک ، کاراچای ، بالکار ، قاقاووز و ... همگی سفیدپوست بوده و درصد مارکرهای زردپوستی در همگی آنها بسیار پایین است .

مردم مجارستان و فنلاند نیز به لحاظ زبانی به گروه اورال آلتاییک (اقوامی که در گذشته دور بین کوههای اورال تا آلتای زندگی میکردند)متعلق هستند و هم خانواده ترکها می باشند و درصد مارکرهای زردپوستی در آنها تقریبا صفر می باشد .

نتیجه اینکه اگرچه ترکان دارای مقادیر اندکی هاپلوگروپهای زردپوستی بودند ولی اکثریت گنجینه ی ژنتیکی آنها از نژاد زرد سفید بوده است و در نتیجه امروزه نیز اکثریت گنجینه ی ژنتیکی ترکان متعلق به سفیدپوستان می باشد .

منابع:
تاریخ ماد (ایگور میخاییلویچ دیاکونوف - ترجمه ی کشاورز)
سکیف های امپراطور(زائور حسن اف،ترجمه ی رضا جلیلی نیا)
ایران تورکلرینین اسکی تاریخی جلد 1و2 (پروفسور دکتر محمد تقی ذهتابی)
فرضیه ی زبان آذری و کسروی(دکتر حسین محمدزاده صدیق)
ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان ( دکتر فرهاد قابوسی)
دولت اتابکان آذربایجان (ضیاء موسی اوغلو- ترجمه ی علی حسین زاده)
آذربایجان نخستین خاستگاه سومریان و موسیقی اوزانی (عادل ارشادی فر- مندرج در فصلنامه ی فرهنگی وارلیق شماره ی162-163)
بنی ساج اولین سلسله ی ترک مسلمان در آذربایجان (عادل ارشادی فر- مندرج در فصلنامه ی فرهنگی وارلیق شماره ی 161)
بررسی ژنتیکی نژاد ترکان (مهدی تبریزی)
آذربایجان در سیر تاریخ ایران (رحیم رئیس نیا)
تاریخ حضور ترکان در ایران قبل از اسلام و بعد از آن (سید حیدر بیات)
ترکان وبررسی تاریخ،فرهنگ و هویت آنها در ایران (مهندس حسن راشدی)
آذربایجان دیاری است که از گهواره های نخستین تمدن بشری بوده و تمدن های درخشانی همزمان و پس از نخستین تمدن بشری یعنی سومریان در این خطه شکل گرفته است ، صنعت فلز کاری برای نخستین بار در آذربایجان ابداع و رشد و تکامل یافته است . در کتب تاریخی امروزی نقطه ی شروع تاریخ ایران به اشتباه پس از هخامنشیان در نظر گرفته می شود، در حالی که پیش از هخامنشیان تمدن های درخشانی وجود داشته و کم اهمیت جلوه دادن و جعل وتحریف تاریخ و این تمدن ها صرفا به خاطر غیر ایرانی زبان بودنشان بی انصافی و به دور از اخلاق تاریخ نگاری است ؛ آذربایجان خطه ایست که تمدن های درخشان "هورری" ،"اورارتو" ،"قوتتی"،"لوللوبی"،"آلبانی" و مهمتر از همه" ماننا" که بعدها ماننا-ماد یا ماد کوچک یا ماد آتروپاتن خوانده شد و یکی از درخشان ترین دوره های تاریخی این خطه بوده، در آن شکل گرفته است .


(تحقیقی خرد پیرامون زبان قدیم آزربایجان - عادل مرادی)

آچار سؤزلر : پارت, ماد, تورک, سومریان, آزربایجان, زبان قدیم آزربایجان,