پـاسلانمیشـ اینسانـ

زنگان تورکـ،Zəngan Türk

باییر بایرامی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz


ایسلام دینی یاخین شرق و اورتا عاصییا اولکه لرینده یاییلدیقدان سونرا عرب خیلافتی بو اولکه لرین خالقلاری نین عادت عنعنه لری نین بایراملارینی تقیب ائتمه یه باشلادی.

عصرلر بویو دینی خادیملر، موختلیف طریقت نوماینده لری بو بایرامی طبیعی و تاریخی کوکلریندن آییرماغا چالیشمیش، اونا دینی مووهومی لیباس گئییندیرمه یه جهد گوسترمشلر. حتی بعضی دین خادیملری بئله بیر فرضیییه یه اویدورموشلار کی، نووروز بایرامی گویا دورد خلیفه علی نین حاکیمیته (۶۵۶-۶۶۱) گلدیگی گونله علاقه داردیر.
حالبوکی ایمام علی اییول آییندا حاکیمیته گلمیش، نووروز ایسه یازدا بایرام ائدیلیر. اصلینده، خالقین بایراملا علاقه دار کئچیردیگی مراسیملر هئچ بیر دینی ائهکاملار ایله باغلی دئییلدیر. اکثر خالقلار باهار بایرامی نین اسل ماهیتیندن دوغان بیر سیرا عادت-عنعنه لری اویونلاری ایندییه دهک ساخلامیشلار.
اورتا عصر مولیفلری شرق اولکه لرینده ایسلام دینی یاییلدیقدان سونرا دا نووروز بایرامیندا یاز عنعنه لری نین، اکینچیلیک تقویمی اعتیقادلاری نین موحکم یئر توتدوغونو گوستریرلر.
تورکجه ده بایرام کلمه سی چول و طبیعت آنلامیندا اولان »باییر« کلمه سیندن آلینیب(باییر+ام) »ام، یم، وم« سون اکی فعلدن اسم دوزلدر. دوروم(وضعیت)، اینام(اعتقاد) سئچیم(انتخابات) و گئییم(لباس) کیمی. دئمک بایرام کلمه¬سی باییر و طبیعت کلمه¬لری ایله اورگانیک ایلگی¬ده¬دیر...



ادامه دارد...>>>

شنبه 29 اسفند 1394
بؤلوملر : آنا دیلی,

نگاهی به دامنۀ جعل افعال در زبان فارسی، مقایسۀ زبان ضعیف و جعلی فارسی با زبان قدرتمند و اصیل تورکی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz





این مقاله را بنا به مقاصد راسیستی یا نفرت پراکنی علیه زبان فارسی ننوشته ام. این مطالب را برای این نوشتم که پان ایرانیستها و پانفارسهای نژادپرست ضد تورک و ضد عرب در تبلیغات مسموم ضد تورک و ضد عرب نژادپرستانه شان در یک قرن اخیر با تمام توان کوشیده اند که از زبان فارسی بت بسازند و با طرح شعارهای پوچی چون «فارسی شکر است» ، «قند پارسی» ، «شکر فارسی»، «زبان دوم جهان اسلام؟!»  و غیره کوشیده اند و می کوشند که جوانان بی سواد یا کم سواد (آلا ساواد» تورک ما را با تبلیغات رنگین و امکانات رسانه ای دولتی و غیر دولتی که منحصرا در اختیار آنهاست، بفریبند واز زبان مادری شان بیزارکنند و از آنها «مانقورت» ضد تورک بسازند که متأسفانه در تهران تا حدی زیاد موفق به این کار شده اند. همین پانفارسها و پان ایرانیستها در قیامهای حق طلبانه ملت تورک آزربایجان در هر زمانی چشم امید به مانقورتهای تهران دوخته اند که مثل سال سیاه 1325 هـ.ش./  1946 م. آنها را شستشوی مغزی داده؛ مسلح کرده و به سمت تبریز و دیگر شهرهای آزربایجان سرازیر کنند و با قتل عام و نسل کشی پاک ترین و غیورترین و بهترین جوانان آزربایجان حرکت مقدس ملی ملت تورک آزربایجان را نطفه خفه کنند. منتهای امال و آرزوی پانفارسها و پان ایرانیستهای راسیست و فاشیست همین سرکوب حرکتهای حق طلبانه و استقلال خواهانۀ ملت تورک آزربایجان با مانقورتهای آموزش دیده و شستشوی مغزی شده از جنس خودشان است؛ یعنی راسیسم فارس با کمترین هزینه می خواهد بیشترین بهره برداریها را بکند. از این رو استراتژی ما دفاعی، بیدارسازنده، افشاگرانه و روشنگرانه است و هدف ما بیدار سازی مانقورتهای ضد تورک و بازگرداندن آنها به آغوش گرم و پرمهر مادرشان آزربایجان است. پس هدف ما دفاع مقدس از هستی و هویت ملت مظلوم تورک خودمان است نه حمله ناجوانمردانه به زبان و هویت دیگری. در ضمن تمامی مطالب این مقاله با استناد به معتبرترین کتابهای زبان شناختی خود پانفارسها و پان ایرانیستهاست نه این که ما از خودمان نظری یا سخنی ناروا و دروغ دربیاوریم و یا خدای ناکرده قصد تخریب ملتی یا زبان ملتی را داشته باشیم.

اوجالان ساوالان


ادامه مطلب...>>>

جمعه 28 اسفند 1394
بؤلوملر : آنا دیلی,

ترکی در شعر فارسی پیش از دوران مغول

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

پیدائی و گسترش شعر فارسی در ماوراالنهر و خراسان، مقارن بود با رشد نفوذ ملت ترک در دولت سامانیان. اگر چه ترکان از زمان حمله اعراب به ایران، در این نواحی زندگی می کردند، اما در دوران سلطه سامانیان بود که آنان با امتیازات سیاسی و نظامی که به دست آورده بودند، از حد بردگی به بالاترین درجات قدرت و اعتبار دست یافتند.
در اشعار پراکنده ای که از این دوران در دست است نه تنها به وجود ترکان اشاره رفته است، گهگاه نیز با کلماتی روبرو می شویم که دارای اصل ترکی ست.
میغ چون ترکی آشفته که تیر اندازد
برق تیر است مر او را مگر و رخش کمان1

نیز،

باده دهنده بتی بدیع زخوبان
بچه خاتون ترک و بچه خاقان
ترک هزاران بپای پیش صف اندر
هریک چون ماه بر دو هفته درفشان 2

نیز،

دلم تنگ دارد بدان چشم تنگ
خداوند دیبای فیروزه رنگ
کمان دو ابروش وان غمزه ها
یکایک به دل بر چو تیر خدنگ 3

نیز،

نرگس نگر چگونه همی عاشقی کند
برچشمکان آن صنم خلخلی نڿاد 4
تصویر شاعرانه یی که فرالاوی در شعر خویش از ترک تیرانداز به دست می دهد، در شعر ابونواس 5 نیز دیده می شود. ابونواس در جای دیگری، عناوین خاقان و خاتون 6 نیز به کار برده است.
ابن الرومی در شعری، چشمان ترکان را - که با صفت "کوچک اما دلفریب" وصف شده است7 - با بزرگی شخصیت آنان در تقابل قرار داده است.8
شاید اخذ و اقتباس از شعر عرب دورهٍ عباسی سبب شده باشد که پاره یی عناصر زبان ترکی، در نخستین شعر های فارسی رواج یابد. اما علت واقعی رواج این عناصر را در شعر فارسی باید از نتایج تماس های مستمر و روزافزون ایرانیان با ترکان دانست.
کاربرد واڿه ترکی خدنگ (قذنگ) و خلّخ در معنای قوم خلّخ، در نخستین شعر های فارسی، نتیجه همین تماسها بوده است.
از دو سلسله ترک نسب قراخانیان و غزنویان که پس از سامانیان روی کار آمدند، تنها شاخه شرقی سلسله نخست، یعنی قراخانیان که عمدتا بر سرزمین های ترک نشین حکومت داشتند، به تشویق و حمات زبان و ادبیات ترکی پرداختند.
نخستین اثر مهم ترکی در دوران اسلامی بنام قوتادغو بیلیگ 9 در حکومت همین سلسله پدید آمد. نویسنده این اثر، یوسف خاص حاجب، کتابش را به حسن ابی سلیمان10، از اعضای این سلسله که حکومت کاشغر را داشت، تقدیم کرد.
در دوران حکومت این سلسله، خط اویغوری، پا به پای خط عربی، رواج داشت. در واقع در سرتاسر کشور های ترک نشین، از کاشغر گرفته تا چین شمالی، از قدیم الایام همه احکام و فرامین خاقان ها و سلاطین به این خط نوشته می شده است.11 
از سوی دیگر شاخه عربی قراخانیان نیز، مشوق زبان و ادب فارسی بوده اند. مداحان این سلسله که بسیاری از سلاطین آن، خود در زمره شاعران قرار داشتند، کسانی چون رشیدی، سوزنی و عمعق بوده اند. امیرعلی بوری تکین، جلال الدین، سلطان سمرقند14 و نصرت الدین پسر و جانشین او همگی شعر می سرودند. دو تن اخیر در زمره خوشنویسان نیز بوده اند.
ترجمه سندبادنامه که به دست ظهیرالدین محمد ابن علی به فارسی برگردانده شده بود، به همین نصرت الدین اهداء شده است. اُلُغ بیغو، حاکم مرغینان و کاشان نیز شاعر توانایی بود.
اما اهالی سرزمین هایی که غزنویان بر آن ها حکومت داشتند، عمدتا ترک زبان نبودند و اکثرشان به فارسی سخن می گفتند. از همین روی، غزنویان نیز، همچون سامانیان، شعر پارسی را ترغیب و تشویق می کردند. رونق و جلای دربار محمود و مسعود در بین سلاطین همعصر و حکمرانان بعدی، نظیر و مانند نداشت. با وجود این، زبان ترکی، زبان قبایلی بود که قدرت غزنویان بر اساس آنها استوار بود. چنانکه این زبان، در آغاز نیز، زبان دربار و نخستین حکمرانان این سلسله بود.13 اگرچه هیچ اثر ترکی که در این زمان نوشته شده باشد به دست ما نرسیده است، اما می توان حدس زد که در این دوره، نوعی ادبیات شفاهی ترک، شامل تصنیف و ترانه های خنیاگران، وجود داشته است که در محیط دربار غزنویان چندان ناشناخته نبود. حتی از یکی از شعرهای منوچهری میتوان دریافت که پاره یی از این تصانیف، به دو گویش ترکی، یعنی ترکی و غزی سروده و به نظم آمده است. شعر منوچهری چنین است:
به راه ترکی مانا که خوبتر گویی
تو شعر ترکی برخوان مرا و شعر غزی14
قراخانیان و غزنویان هیچگاه بر سرتاسر ایران تسلط نیافتند. در واقع قلمرو واقعی قراخانیان پا از مرز جیحون فراتر نگذاشت، پایگاه اصلی قدرت غزنویان نیز تنها شرق ایران بود. از سوی دیگر، با استقرار امپراتوری سلجوقیان، فرمانروایی ترکان بر سرتاسر شرق اسلامی مستولی شد. این امر سبب مهاجرت های تازهٍ دسته های ترک نڿاد از آسیای میانه و اسکان یافتنشان در مناطق جدید گردید. قبایل غز که سلجوقیان منسوب به یکی از آنان بودند و اساس قدرتشان بر آنان استوار بود، فرهنگ گسترده یی نداشتند و برخلاف نظر بعضی از دانشمندان15 فاقد کتابت بودند. به همین دلیل سلجوقیان اقدامی برای تریج و اشاعه گویش خود (غزی) به عنوان زبان ادبی و مکتوب نکردند و نمی توانستند بکنند، بطریق اولی مشوق ادب ترکی هم نبودند.
باآنکه کوششی آگاهانه و عمدی برای پیشرفت و انتشار زبان ترکی از جانب سلجوقیان صورت نگرفت، صرفا به دلیل موجودیت حکومت ترکان، توجه و علاقه وافری نسبت به ترک ها، زبان و تاریخ گذشتهٍ آنان، در سراسر جهان اسلامی بروز کرد. این توجه در آثار گوناگون این دوره به چشم می خورد. برای نمونه محمود الکاشغری که کتاب دیوان لغات الترک 16 را در بغداد نوشت و آن را به المقتدی خلیفه عباسی پیش کش کرد، حدیث زیر را نقل میکند:
تعلموالسان الترک فان لهم ملکاً طوالا 17 
محمود کاشغری می افزاید: اگر این حدیث معتبر است، پس آموختن زبان ترکی باید واجب باشد، و اگر معتبر نیست، باز عقل حکم می کند که باید آن را فراگرفت. علی بن زیدالبیهقی18، از کتابی یاد می کند با عنوان "مفاخر اتراک" نوشته علی بن محمدالحجازی که به سلطان سنجر تقدیم گردیده است. این کتاب متاسفانه به دست ما نرسیده است. موٍلف کتاب نوروزنامه 19 نیز که در همین دوران تاٍلیف شده است، در بخش مربوط به اسبان می آورد که "و امروز هیچ گروه به از ترکان نمی دانند، از بهر آنکه شب و روز کار ایشان با اسب است، و دیگر آنک جهان ایشان دارند."20
در همین بخش از کتاب، ضرب المثلی ترکی آمده است که آن را به افراسیاب، پهلوان تورانی شاهنامه21 نسبت داده اند. افراسیاب را نیای قراخانیان (آل افراسیاب) و سلجوقیان 22 می دانند، و در منابع ترکی بنام تونکا الب ار23 شناخته می شود. این تمایل به ستایش ترکان و زبان ایشان در کار فخرالدین مبارکشاه24 با وضوح بیشتری دیده می شود. او، در نوشته یی که به قطب الدین آییک، که در سال 602 هجری برابر با 1206 میلادی، پس از مرگ معزالدین غوری علم استقلال برافراشت تقدیم کرده، گزارشی از ترکان، شاخه ها و تیره های مختلف آنان، نوشته ها و اشعارشان بدست میدهد که در ضمن آن در باره زبان آنها چنین اظهار نظر می کند:
"بعد از لغت زبان تازی هیچ سخنی و لغتی بهتر و با هیبت تر از زبان ترکی نیست و امروز رغبت مردمان به زبان ترکی پیش از آن است که در روزگار پیشین، بدان سبب که بیشتر امیران و سپهسالارن ترکان اند"25
سه حکمران اولیه سلجوقی، ظاهراً، چندان اهتمامی در حمایت شعرا نداشتند، اما جانشینانشان در ادامه سنت سلسله های پیشین به تشویق ادبا پرداختند. از یک سو الب ارسلان معتقد بود "ما در این دیار بیگانه ایم و این ولایت به قهر گرفته ایم"26 و بالطبع نمی توانست با ادبیات فارسی آشنا بوده باشد. از سوی دیگر طغانشاه بن آلب ارسلان حاکم جوان خراسان را داریم که پایتختش در هرات بود "و محاورت و معاشرت او با شعرا بود، و ندیمان او همه شعرا بودند"27
جلال الدین سلیمان، فرزند سلطان محمد و برادرزادهٍ سنجر، و نیز طغرل ابن ارسلان از سلاجقه عراق خود شاعر بودند.28
ادب فارسی و سنت حمایت دربار از ادبیات، در دورهٍ خوارزمشاهیان - که در ابتدا حاکمان دست نشاندهٍ شلجوقیان بودند و بعدها حکمرانان مستقل یک امپراطوری وسیع شدند - همچنان ره رشد و شکوفایی خود ادامه داد.
اتسز (551-521 ه- ق) آنگونه که عوفی از او یاد کرده است از شیفتگان شعر بود29 و مهم تر آنکه صاحب دیوان رسایل او، ادیب و شاعر معروف، رشیدالدین وطواط بود.
در نیمه دوم قرن ششم، در دورهٍ خوارزمشاهیان، نفوذ و اعتبار قبایل قبچاق و قنقلی به عنوان تشکیل دهندگان نیروی نظامی، و ازدواج های افراد خاندان حکومت با اشرافیت قبیله های ترک، چنان باعث ظهور و گسترش آداب و سنن ترکی در جنبه های گوناگون زندگی خصوصی و اجتماعی شد که در دورهٍ حکومت سلسله های پیشین ترک سابقه نداشت. در خلال قرن های پنجم و ششم، عناصر قومی ترک به میزان وسیعی در خوارزم نفوذ یافتند و آن خطه را به یکمنطقه ترکی مبدل ساختند. منظومه های دینی ترکی از اوزانهجایی نیز، بر اثر نفوذ احمد یسوی ( متوفی 562 ه-ق) و پیروانش، بطور گسترده در سرتاسر آسیای میانه منجمله خوارزم منتشر شد. سرانجام در اواخر ودران خوارزمشاهیان محمدبن قیس، کتابی نوشت بنام التبیان اللغات الترکی علی لسان القنقلی و آن را بهسلطان جلال الدین (متوفی 628 ه-ق) تقدیم داشت.30
با آنکه استقرار قبایل ترک در این ناحیه پیش از پیروزی سلجوقیان آغاز شده بود، اما زبان های رسمی این ناحیه، زبان های فارسی و عربی بود. سلاجقهٍ آسیای صغیر حامیان راستین ادبا بودند. حتی بعضی از آنان، مانند رکن الدین سلیمان قلیچ ارسلان و برادرش غیاث الدین کیخسرو، اشعاری نیز به زبان فارسی سروده اند.
در اوایل قرن هفتم، در نتیجه هجوم مغول به جهان اسلام، بسیاری از علما، از همه جای جهان اسلام، به آسیای صغیر پناهده شدند و از حمایت سلاطین ادب دوست بهره مند گشتند. بدین ترتیب آسیای صغیر، مرکز مهم علوم اسلامی و ادب فارسی شد.
در چنین شرایط مطلوبی، و با آن که هیچ نوع حمایت رسمی از جانب دربار وجود نداشت، بتدریج آثار ادبی قلیلی به زبان ترکی نوشته شد. این آثار، دارای ویڿگی های اسلامی بودند و به تقلید از آثار عربی و فارسی به نگارش درآمده بودند.
از دوره سامانیان به این سو، در نتیجهٍ گسترش حکومت ترکان، عناوین و نام های قبیله یی و شخصی ترکی، و نیز اصطلاحات دیوانی و لشکری، و لغات مربوط به زندگی چادرنشینی، در آثار منثور فارسی، بخصوص در آثار مربوط به تاریخ ترکان، ظاهرشدند.
علاوه بر مفردات وام گرفته شده از زبان ترکی که در آثار منثور این دوره به کار می رفت، جملات و لغات ترکی نیز - عملا به جهت مقاصد شاعرانه - در شعر فارسی این دوره راه یافت. این جملات و لغات شامل اسامی خاص هم می شد. اسامی یی که بطور مجازی،و با اشاره به معانی حقیقی آنها، به کار برده می شدند. زیبایی غلامان ترک و نیز دلیری ترکان در میدان های جنگ، و بطور خلاصه، شهرتشان در بزم و رزم باعث شد که در شعر فارسی یک تصور کلی از ترک به عنوان معشوق و جنگجو به وجود آید.
کمانکشی ست بتم با دو گونه تیر بر او
وزان دوگونه همی دل خلد به صلح و به جنگ
به وقت صلح دل من خلد به تیر مڿه
به وقت جنگ دل دشمنان به تیر خدنگ 31

علاوه بر "ترک" در معنای کلی آن، نام های ترکی قبایل گوناگون، مانند چگل، یغما، قای نیر جزو بخشی از زبان شعری شد.

بیز، درفش است در عبارت ترکی
سوزن هجوم ترا خلیده تر از بیز 32

نیز:

آز، اندک باشد اندر لفظ ترکی و به عمر
ساقی برّ و عطای من نداند داد آز 33

نیز:

سال عمر نوح با عمر تو بادا اندلغ 34
تا بود سوگند را در لفظ ترکی نام اند

نیز:

قرا سنقر آنگه که نصرت پذیرد
بر اقسنقر آثار خذلان نماید 35 

و

از بهر خدای سوی این دیوان
یکّی بنگر به چشم دلت ای سن 36 
خاقانی عبارت "سن سن" را آنگونه به کار می برد که بسته به لحن کلام و سیاق عبارت، دو معنی مختلف از آن بر می آید، که در یک معنا بیانگر خشم است و در معنای دیگر، فریادی ست برای کمک طلبیدن:
مرا در پارسی فحشی که گویند
به ترکی چرخشان گوید که سن سن37
نیز:
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبردی سوی من
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
خون من خورد و ندید از دوستی در روی من
ترک بلغاری ست قاقم عارض و قندز مڿه
من که باشم تا کمان او کشد بازوی من38
خاقانی در بیت زیر، واڿه "شاه" را با دو نام اتسز (بی نام) و بُغرا (شتر نر) که به عنوان مظهر حکومت ترک ها به کار می برد - به طعنه - در تقابل قرار می دهد:
تن گرجه سو و اتمک از ایشان طلب کند
کی مهر شه به اتسز و بغرا برافکند 39 
با اینهمه باز در جستجوی "شه طغان جود" است:
کو شه طغان جود که من بهر اتمکی 40 
پیشش زبان به گفتن سن سن بر آورم

نیز:

از بیگنهان مکش به دل کینه
همچون ز گلنگ بی گنه طغرل 41

نیز:

پیچیده یکی ارمک میرانه بسر بر
بربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر 42

نیز:

ترک من خورده نبید دی برم مست رسید
وز سر خشم کشید آن مه بر من بچقو 43 
و 
چشم این دایم سفید از آب حسرت همچو قار
روی آن دایم سیاه از گرد محنت همچو قیر 44 
نشان سلطنتی سلجوقی به نام طغرا که شکل اصلی آن از طرح یک تیر و کمان تشکیل می شد، به صورت بخشی از صور خیال شعری در آمد:
کارهای چون کمان از فعل او گردد چو تیر
چون کند برنامهٍ شاهنشهی تیر و کمان 45 
و:
خطا گفتم کمان چون باشد این خطی که پنداری
خط دلبند ترکان است گرد روی زیبایی 46
حتی واڿه تُتماج، نام نوعی غذای ترکی که با آرد تهیه می شد، در شعر نظامی آمده است:
آری آنرا که در شکم دهل است 
برگ تتماج به ز برگ گل است 47 
نام همین غذا موضوع یک قصیده شمس الدین احمدابن منوچهر شصت کله (متوفی 626 ه-ق) قرار گرفته و شاعر به نحوی کاملا استادانه، چگونگی تهیهٍ آن را توصیف کرده است. در این شعر سه واڿه ترکی دیگر نیز آمده است:
غزغان (دیگ) تزلق (نوعی ترشی) و یخنی48 (گوشت پخته شده با پیاز). نظامی در داستان خسرو و شیرین، در واقعهٍ مرگشیرین، بین شیرین و همسر نغز و خردمندش - کنیزک قیچاقی که "آفاق" نام داشت - شباهت تام می بیند:
سبکسر و چون بت قبچاق من بود
گمان بردی که او آفاق من بود
و این ابیات را در سوگ همسرش می سراید:
چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
به ترکی داده رختم را به تاراج
اگر شد تکم از خرگه نهانی
خدایا ترک زادم را تو دانی 49
انوری در شعری، در ستایش ممدوحش که نام و عنوان او را در مصراعی به صورت "الغ جانداربک اینانج سنقر" آورده است، می گوید:
به گیتی فتنه کی بنشستی از پای
اگر نه تیغ تو گفتی که اُلتر 50 
نمونه های یاد شده، که از شعر دوره سلجوقی نقل شده است و در انتخاب آنها قصد گزینشی در کار نبوده است، بخوبی نشاندهنده جنبه های متفاوت برخوردی ست که شاعران با عناصر ترکی داشته اند.
استفاده از این عناصر، به خاقانی - یکی از بزرگترین سخنورانی که شعر هایش را با اصطلاحات فنی شعب مختلف دانش عصرش می آراست - امکان بیشتری در سخنوری ادیبانه می داد.
سوزنی در بهره گیری از عناصر ترکی، بیشتر به معنی حقیقی آنها توجه داشت تا معنای مجازی شان. او که یک طنزپرداز بود (به قصد بهره برداری طنزآمیز) علاوه بر استفاده از مفردات ترکی در بعضی از شعرهایش، از جملات و عبارات ترکی نیز استفادهکرده، و از این طریق به انتقال روح واقعیت که در شعر طنزآمیز امر بسیار مهمی است، توفیق یافعه است.
در یکی از شعرهای او به این مصراع ترکی بر یم خوریم:
تا به وصل نجیب منده رسم
ای قلاوز ایت یلم قنده 51
ابیاتی که در زیر نقل می شور ماخوذ است از "نسیب" یک قصیدهٍ معروف او که در لباب الالباب نیز آمده است:
مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک
وز من به قبله سرمکش ای قبله یمک
ای ترک ماه چهره چه باشد اگر شبی
آیی به حجرهٍ من و گویی قنق گرک52 
گلروی ترکی و من اگر ترک نیستم
دانم همینقدر که به ترکی ست گل چچک
از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشگ
ترکی مکن به کشتن من برمکش بچک 53
چنانکه از نمونه های یاد شده بر می آید، کسی که بیش از همه در شیوه استفاده از عناطر ترکی برای مقاصد شعری، به استادی و مهارت دست یافت، سوزنی بود. در اشعار او، اولین نمونه های نوعی از شعر دیده می شود که می توان آنها را "شعر پیوندی: hybrid" نامید. این عنوان را از آنروی برگزیدم که از یک سو بین این نوع شعر با ملمّع، یعنی شعری که یک بیت یا مصراع آن به زبانی و بیت و یا مصراع دیگر آن به زبانی دیگر است، فرق گذاشته شود، از سوی دیگر تفاوت آن با نوعی دیگر از شعر که بهmacaronic verse معروف است آشکار گردد.
شیوه سوزنی در کاربرد عناصر ترکی، بعدها در شعر فارسی دورهٍ مغول، در دو محدوده مهم گسترش و استمرار یافت. در آسیای صغیر، در حکومت سلجوقیان - که در این زمان به دست نشاندگان مغول مبدل شده بودند - جلال الدین محمد بلخی و سلطان ولد، آن را پی گرفتند و در ایران، در حکومت ایلخانان، پوربها و پیروانش، شیوه او را ادامه دادند.
-------------------------------------------
ماخذ و یادداشتها:
1 - نگاه کنید به شعر فرالاوی در جلد دوم (اشعار پراکندهٍ قدیمی ترین شعرای فارسی)، (متن اشعار)، تهران-پاریس 1342 ش. ص 43
2- رودکی، آثار منظوم با ترجمه روسی، تحت نظر: ی. براگینسکی. 1964. ص 78
3 - نگاه کنید به شعر طاهر ابن فضل در لباب الالباب عوفی، تصحیح نفیسی، تهران 1335 ش. ص 29
4 - نگاه کنید به شعر کسائی در همان ماخذ، ص 43 
5 Ewald Wagner, Abu Nuwas: Eine Studie zur arabischen Literatur der frhen Abasidenzeit, Wiesbaden, 1965, 402 
6 - همان ماخذ، ص 213
7- ابن بطلان، به نقل از آدام منزAdam Mez, die Renaissance des Islam; Heidelberg , 1922, 158.
8 R. wewen, eski arablara gِre Türkler; Türkiyat mecmuasi X V, 1968, 35. 
9 - در مورد این کتاب نگاه کنید به A. Bombaci, Storia della letteratura turca, milan, 1956, 83 - 96
10 W. Barthold; The Bughra Khan mentioned in the Qutadqu Bilik, BSOS, III, 1923 - 25, 151 - 8 
11- محمودالکاشغری، دیوان لغات الترک، تصحیح کلیسلی رفعت، استانبول 1333 ، جلد اول. ص 10 
12- ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم. تهران 1336 ش. ص 8 و 9 
13- تاریخ بیهقی، تصحیح فیاض - غنی، تهران 1324 ش. ص 163 - 166 و 450 ، نیز مقایسه شود با C.E. Bosworth; the Ghaznavids; Edingburgh, 1963, 130 
14- دیوان منوچهری، تصحیح دبیر سیاقی، تهران 1338 ش. ص 138 نیز مقایسه شود با F. Kِprülü; Gazneviler devrinde Türk Wiiri, in Türk dili ve edebiyati hakkکnda Arawtکrmalar, Istanbul 1934, 25 - 32 
15 F. Kِprülü, Türk edebiyatک tarihi, Istanbul 1926, 224 
16- برای این مورد نگاه کنید به : Bombacک, op.cit. 97 - 103 و برای ارتباط محمود با قراخانیان نگاه کنید به : O. Pritsak, Mahmud Kawgari kimdir? Türkiye mecmuasک, X, 1951 - 3, 243 - 6. 
17- دیوان اللغات الترک، جلد اول، ص 3 
18- کتاب تتمه صوان الحکمه، تصحیح محمد شفیع، لاهور 1351 ه-، جلد اول ص. 134 و 11 و 98 و تاریخ بیهق، تصحیح بهمنیار، تهران 1317 ش. ص 241 و 263 و صفحه بعد.
19- در باره این کتاب و مسئله موٍلف آن نگاه کنید به T. Gandjei; The Nawruz-nama and a Turkish proverb; der Islam; 42, 1966, 235 - 7. 
20- نوروزنامه، تصحیح م. مینوی، تهران 1312 ش. ص 55 
21- در متون پهلوی، منابع اسلامی و در شاهنامه، بر اساس یک anarchronism، توران به سرزمین ترک ها اطلاق می شود (ذبیح الله صفا، حماسه سرائی در ایران، تهران 1324 ش. ص 568 و ....) در شاهنامه پهلوانان تورانی به ترکی (زبان ترکی) سخن میگویند و گاه حتی اسامی ترکی دارند. نگاه کنید به. T. Kowalski, les Turks dans le Sah-Name, in Rocznik Orientalistyczny; xv, 1939 - 49, 88 - 99 
22- نظام الملک، سیرالملوک، تصحیح ه-. دارک، تهران 1340 ش. ص 15 
23- دیوان لغات الترک، جلد سوم، ص 110 ، 272 و : Qutadug Bilig ed. R.R. Arat, Istanbul 1947, 48 
24- در باره این موٍلف و تاٍلیف وی نگاه کنید به: E. Denison Ross, The genealogies of Fakhr - ud-din Muvarak-Shah, in volume of Oriental Studies Pressented to E. G. Browne, in Arastirmalar, 123-54 
25- تاریخ فخرالدین مبارک شاه مرورزی، اندر احوال هند، به سعی و تصحیح ادوارد دنیسون روس، لندن 1927 ص 44 - 43 
26- نظام الملک. همان ماٍخذ، ص 204 
27- نظامی عروضی، چهار مقاله، تصحیح محمد معین، تهران 1334 ش. ص 86 
28- عوفی، ص 40 تا 43 
29- راوندی، راحة الصدور، تصحیح محمد اقبال، لندن 1921، ص 333 
30- در باره التبیان و این پرسش که آیا نویسنده آن همان شمس الدین محمد ابن قیس، نویسنده المعجم فی معاییر اشعار العجم است یا نه، نگاه کنید به : F. Kِprülü, Harezmwahlar devrinde bir Türk filologu, in Arawtکrmalar, 155 ک 61 و نگاه کنید به: Y.Z. Chirvani, Muhammad ibn-keys et son glassaire ruvc, Tuvcica II , 1970-81-100 
31- دیوان فرخی، تصحیح دبیر سیاقی، تهران 1335ش ، ص 212 
32- دیوان سوزنی، تصحیح شاه حسینی، تهران 1338 ش. ص 56 
33- همان ماخذ 219 
34- همان ماخذ 153 
35- دیوان خاقانی، تصحیح سجادی، تهران 1338 ش. ص 15 
36- دیوان ناصرخسرو، تصحیح مجتبی مینوی، تهران 1353 ش. ص 328 
37- دیوان خاقانی ص. 320 
38- همان ماخذ، ص 650 
39- همان ماخذ، ص 140 
40- همان ماخذ، ص 242 
41- دیوان ناصرخسرو، تصحیح م. مینوی، تهران 1353 ش. ص 371 
42- دیوان سوزنی، ص 33 
43- همان ماخذ، ص 409 
44- دیوان انوری، تصحیح م. رضوی، تهران 1337 ش. ص 245 
45- دیوان معزی، تصحیح عباس اقبال، تهران 1318 ش. ص 44 
46- نگاه کنید به شعر قوامی رازی در لباب الالباب، ص 415 
47- نظامی، هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی، تهران 1313 ش. ص 44 
48- در باره این قصیده نگاه کنید به "بهار و ادب فارسی" به کوشش محمد گلین، تهران 1351 ش. ص 20-216 
49- نظامی، خسرو و شیرین، تصحیح وحید دستگردی، تهران 1313 ش. ص 430، برای اصل کلمهٍ آفاق (آپ-آق به معنای بسیار سفید) نگاه کنید به: Bertels, S kak zvali pervuuyu zhenu Nizami, in Gordlevsky Sbomik, Moscow 1953, 64 - 5 
50- دیوان انوری، ص 652 
51- دیوان سوزنی، ص 87 
52- همان ماخذ، ص 234 
53- همان ماخذ.

 

دوشنبه 29 تیر 1394
بؤلوملر : آنا دیلی,

دیل مسأله‏‌سی قرآن دا

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz


دیل مسأله‏سی هر انسانین و هر قوومون بیرینجی حق‏لریندن ساییلیر. انسانی حیواندان آییران باشلیجا بیر عامل ایسه همین دیل‏دیر. اسلامی ایناملاردا قورآن تانری تعالانین سؤزودور و اونون بشره یازدیغی برنامه‏سی‏دیر و بشره گرک اولان هر بیر مطلب اوندا واردیر ]و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو یعلم ما فی‏البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الارض و لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین = و گیزلی‏لرین آچاری اونون )تانرینین( یانیندادیر اوندان باشقاسی اونو بیلمز او ایسه قورولوقدا و دریالاردا اولان هر نه‏یی بیلیر و او بیلمه‏دن یئرین قارانلیقلاریندا هئچ بیر یارپاق و هئچ بیر »دن« دوشمز و آیدین بیر کتابدا اولمایان هئچ بیر یاش و هئچ بیر قورو یوخدور. )الانعام/۵۹)]
بو ایناملارا دایاناراق چوخ طبیعی‏دیر کی دیل مسأله‏سی کیمی اهمیّتلی بیر مسأله‏‌نین ایزلرین قورآندا آختارماق و گزمک اولار .
دیل مسأله‏سیندن اؤنجه قورآندا قومیّت‏لر و طایفالار مسأله‏sینه بیر باخیشیمیز اولاجاق‏دیر: قورآندا تانری تعالانین دیلیندن یازیر: ]یا ایهاالناس انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقیکم = ای انسانلار بیز سیزی بیر کیشی و بیر قادیندان یاراتدیق سونرا سیزی طایفا – طایفا و شعبه – شعبه قیلدیق بونونلا دا ایسته‏دیک بیری – بیرینیزی تانیاسینیز. آللاه یانیندا سیزین عزتلینیز ان تقوالی‏لارینیزدیر. )حجرات – ۱۳)]
بو آیتدن بئله آنلاشیلیر کی انسانلارین مختلف طایفالارا و قبیله‏لره بؤلونمک‏لری تانری تعالانین امری و اونون الی ایله اولموشدور بو طایفالاردان ایسه هئچ بیری او بیریسیندن اوستون اولماییبدیر. بو آیتده طایفالارین هامیسینا بیر گؤز ایله باخیلیبدیر و هامیسیندان ایسته‏نیلیبدیر کی باشقالارینی تانیماغا سعی گؤسترسینلر. تانری تعالانین یانیندا ایسه دگرلی اولماق و اؤنملی ساییلماق طایفادان و قبیله‏دن آسیلی اولمایاراق هر انسانین تقواسینا باغلی‏دیر و تقوانین معناسی دا پیس ایش‏لردن اوزاق گزمک‏دیر. بو آیتده بشر حقوقونون ان گؤزل افاده‏سی آیدین گؤرولمکده‏دیر .
قورآنی واراقلایارکن روم سوره‏سینین ۲۱ – جی آیه‏سینده اوخویوروق ]و من آیاته خلق‏السموات والارض و اختلاف السنتکم و الوانکم ان فی ذلک لایات للعالمین[ همین آیه‏نین ترجمه‏سی بئله اولور: »و اونون )تانری تعالانین( آیت‏لریندن گؤیلرین و یئرین یاراتماسی و دیل‏لرین و بویالارین مختلف اولماسی‏دیر اوندا بیلن‏لره نشانه‏لر وار« تفسیر علمینه مراجعت ائده‏رک بئله آنلاشیلیر کی گؤیلرین و یئرلرین یارانماسیندان سونرا دیل‏لرین اختلافین مطرح ائتمک بو مسأله‏نین نهایت قدر اهمیّتینی گؤستریر. دئمک بو مسأله بیر او قدر اؤنملی‏دیر کی گؤی‏لرین و یئرین یارانماسی ایله بیر سیرادا دایانیبدیر و حتی اؤزوندن سونرا گلن بویالارین یعنی رنگ‏لرین و سویلارین چئشیتلی اولدوغوندان داها اؤنملی ساییلیبدیر چونکی قورآندا بیر سؤزون باشقا بیر سؤزدن اؤنجه و سونرا گلمگی اونون اهمیتی‏نین چوخ و آز اولدوغونو گؤستریر نئجه کی مختلف آیه‏لرده »اقیموالصلوه و اتواالزکوه = ناماز قیلین و زکات وئرین« دئییلدیکده نامازین زکاتدان آرتیق اهمیت داشیدیغی دویولماقدادیر و باشقا بیر آیتده ]اطیعوالله و اطیعواالرسول و اولوالامر منکم. آللاهدان و اونون ائلچی‏سیندن و ایش صاحابلاریندن اطاعت ائدین [دئییلنده بیرینجی اهمیت داشیان اطاعت آللاهین اطاعتی‏دیر سونرا اونون ائلچی‏سینین و داها سونرا ایش صاحابلارینین .
یوخاریدا گتیردیگیمیز آیتده ایسه بیرینجی اهمیت گؤی‏لرین و یئرین یارانماسی، ایکینجی دیل‏لرین و اوچونجو سویلارین مختلف اولماسینین‏دیر. بو مختلف اولماقدا ایسه سیررلر وار و بو سیررلری عالیم‏لر بیلر و عالیم‏لر اوندان سؤزلر دوشونرلر .
الشعراء سوره‏سینین ۱۹۶ – جی آیه‏سینده قورآنین دیلی حاقیندا دانیشیلیر و اونون ]بلسان عربی مبین = بیر دورو عرب دیلینده [اولدوغو قئید اولوناراق نئچه آیه سونرا بئله دئییلیر: ]و لو نزّلنا علی بعض الاعجمین فقرأه علیهم ماکانوا به مؤمنین = اگر اونو عرب‏دن باشقا بیر دیلده گؤندرسه‏ایدیک و سن ده اونو اونلارا اوخوسایدین هئچ بیری اینانیب مؤمن اولمازدیلار – شعراء ۱۹۹ و ۲۰۰] بو اونو گؤستریر کی قورآن یالنیز عرب‏لرین ایچینده نازل اولدوغونا گؤره عرب دیلینده‏دیر و آیدین‏دیر کی همین کتاب توتالیم تورک‏لرین ایچینده نازل اولسایدی تورک دیلینده اولاجاق ایدی و باشقا بیر ملّت‏لره باشقا دیل‏لرده اولمالی ایدی و بو جهتدن عرب دیلینین باشقا دیل‏لره و عرب قوومونون باشقا قووملارا هئچ بیر اوستونلوگو یوخدور و اوستونلوک آنجاق قورآنین‏دیر و اوندا گلن سؤزلرین .
همین معنانی باشقا بیر فورمادا بیان ائدن آیریجا بیر آیت فصّلت سوره‏سینین ۴۴ – جو آیه‏سی‏دیر: ]و لو جعلناه قرآناً اعجمیّا لقالوا لو لا فصّلت آیاته اعجمی و عربی، = بو قورآنی عجم دیلینده قیلسایدیق نیه آیت‏لری آیدینلاشماییبدیر؟ دئیه‏ردیلر. عرب دیللی‏لره عجم دیللی قورآن اولارمی؟[
ابراهیم سوره‏سینین ۴ – جو آیه‏سینده همین مسأله گئنیش بیر سویّه‏ده آچیلیبدیر : ]و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه = بیز هئچ پیغمبری طایفاسینین دیلیندن باشقا بیر دیلده گؤندرمه‏دیک[ بو آیه‏ده اشاره اولدوغو کیمی مسأله‏یه گئنیش باخیلیبدیر و دئمک آللاهین پیغمبرلری هر قووم و هر طایفایا گئدرکن اونلارین اؤز دیل‏لری ایله دانیشیبلار و ائله اونلارین اؤزلریندن اولوبلار .
یوخاریدا گتیردیگیمیز، قورآنین دیل حاقّیندا اولان نئچه آیه‏سینین شرحی‏ایدی همین مسأله حدیث‏لرده چوخ گئنیش آچیلیبدیر آنجاق سؤزوموز چوخ اوزانماسین دئیه بو مقدارا قناعت ائدیریک و بونو خاطرلادیریق کی هر قوومون و هر ائلین اؤز دیلینده یازیب – اوخوماسی هله بین‏الملل قانونلار قالسین تانری تعالا طرفیندن اونا وئریلن آیدین بیر حق‏دیر و بو حقّین قارشیندا دایانانلار آللاهین آیت‏لرینه منکر اولاراق یوللارین کفره دوغرو اگیبلر ]فبأی الاء ربکما تکذبان = آللاهینیزین هانسی آیت‏لرین دانیرسینیز؟ – رحمان سوره‏سی[
ایندی ایران جامعه‏sینده معلم‏چی‏لیک پیغمبرلیک ایش‏لریندن ساییلیر و یوخاریدا گلدیگی کیمی هئچ پیغمبر اؤز طایفاسی‏ایله باشقا بیر دیلده دانیشماییبدیر آنجاق نه‏دنسه بو پیغمبرلر )معلم‏لر( ایرانین تکجه فارس دیللی اوشاقلاری‏ایله اؤز دیل‏لرینده دانیشیرلار و باشقا اوشاقلار بو آللاه وئرن نعمتدن محروم قالیبلار؟ انشاللاه قورآن آیه‏لرینه عمل اولوناراق اونلار دا اؤز حق‏لرینه چاتسینلار

سه شنبه 23 تیر 1394
بؤلوملر : آنا دیلی,

رسمیت زبان تركی، كنگره ها و قطعنامه های زبان مادری ــ مهران بهاری

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

سال پیش در ایران قطعنامه "آزه‌ربایجان دانیشیر" (آزربایجان سخن میگوید) همراه با ترجمه آن به زبانهای فارسی، عربی و انگلیسی منتشر گردید. این قطعنامه كه تاكنون به امضای هزاران تن رسیده و در مجامع جهانی انعكاس وسیعی داشته است

" style="color:#000000;font-family:times new roman,serif;font-size:medium"> علیرغم اهمیت و نكات بسیار مثبت آن از جمله تاكید صریح بر لزوم گذر به نظام فدرالی در ایران؛ دارای تناقضات داخلی چندی مانند كاربرد همزمان تعبیرات "یك ملت" (ملت ایران)، "چند ملت" (ایران كثیرالمله) و "چند قوم" (تنوع قومی) نیز بود. حال آنكه با ابزاری مانند "یك ملت" و "قوم" نه میتوان مساله ملی در ایران را به درستی درك و تبیین كرد و نه حل نمود. همچنین در سال گذشته، به مناسبت روز جهانی زبان مادری نخستین كنگره زبان مادری در تبریز مركز آزربایجان برگزار گردید. از نكات بسیار مثبت قطعنامه این كنگره، نام بردن از "ملیتهای ایران" و "زبان تركی" به جای ترمهای دولتی-راسیستی "قوم" و "آزری" است. (ترمهائی مانند "قوم"، "آزری"، "زبان محلی"، "تدریس ادبیات به زبان مادری"به جای "تحصیل به زبان ملی تركی" و "رسمی شدن آن در دولت مركزی و در مقیاس سراسری" و .... جزء خزینه لغات و گفتمان پان ایرانیسم بوده و مطلقا میباید از فرهنگ سیاسی ایران و بویژه فرهنگ سیاسی ترك-آزربایجانی حذف شوند).

" style="color:#000000;font-family:times new roman,serif;font-size:medium">این قطعنامه ها و نظایر آنان، با توجه به انعكاس و ثبتشان در مجامع جهانی، اسناد تاریخی بسیار مهمی در سیر مبارزات دمكراتیك خلق ترك و آزربایجان و دیگر ملل ساكن در ایران، روند مدنی و معاصر شدن و آشتی جامعه ایران با حقوق بشر، دمكراسی و مدرنیته میباشند. با اینهمه قطعنامه های مذكور دارای دو كمبود اساسی، یعنی نبود دو خواست حیاتی و بنیادی "انجام اصلاحات دمكراتیك زبانی در قانون اساسی موجود" و "رسمیت یافتن زبان تركی در مقیاس سراسری" بودند. عدم اشاره، تاكید و تلفظ این دو خواست بنیادین اهمالی بزرگ و غیرقابل توجیه در آنها بشمار میرود.

سه شنبه 13 خرداد 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

لغات مستعمل تركی در مراسم سوگواری و مذهبی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

تركان باستان به خدا “تنگری”,(و اكنون تانرئ) به مراسم خاكسپاری “یوغ”، به تربه مزار “قورقان”،به مجسمه مزار “بالبال” و خادمان دینی “قام” می گفته اند. در زیر معادل تركی چند كلمه مربوط دیگر در زبان فارسی آورده می شود. شایسته است نویسندگان و شعرا واهل قلم، كلمات اصیل تركی زیر را به جای كلمات فارسی دخیل در زبان تركی كه استقلال و هویت این زبان را تهدید و مخدوش كرده است بكار برند: مزار: سینSin ، سینهSinə ، سینلهSinlə . در جامع التواریخ قرن هفده گفته می شود كه در زبان تركی سینله منحصرا برای نامیدن قبر كفار و مزار برای نامیدن قبر مسلمانان بكار می رود. به نظر می رسد تشابه كلمه تركی سین به معنی مزار با كلمه سینوس لاتین به معنی شكاف و شیار حادثه ای تصادفی است.(شاید هم نباشد!) قبر، گور، مقبره: باساغاBasağa ، یئرچوYerçü ٬ توبلو(ق)Tubluq ، توپلوTuplu ٬ سٶكؤ Sökü ، قومQom ، توكهTükə ، قوموا Qomva مزار تاریك: تونه ریكTünərik ، تونهTünə ، تونه ره كTünərək ، قارایئرQarayer ، قارا دامQaradam ٬ قارا اورونQaraorun مدفن: گؤموتGömüt ٬ گؤمه ج Göməc ٬ گؤمگه نGömgən ، گؤمدو Gömdü تربه: قورقانQurqan آرامگاه: یاتیرYatır آرامگاه ابدی: منگی یاتیرMəngi Yatır ، اوركه ن یاتیرÜrkən Yatır (اوركه ن: همیشگی) مرقد، بقعه: قورقان ائوQurqan Ev قبرستان: اٶلولوكÖlülük ، سینلیكSinlik ، سینلاقSinlaq ، سینلكSinlək ،

جمعه 12 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

اندكی در باره ایل ترك افشار مئهران باهارلی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

افشارها )آفشار، آوشار، آووشار، اووشار( از طوائف ٢٤ گانه و اولیه تركهای اوغوز، از شاخه بوز اوخ )تیر خاكستری( و یكی از مهمترین طوائف قزلباش در دوران حكومت صفوی بوده اند. بنا به روایتهای تركی ایشان فرزند افشار نوه اوغوزخان و پسر اولدوز خان می باشند. كلمه افشار به معانی جمع كننده، هماهنگ، چابك، مباشر، كاردان، مطیع، كمك كننده، و یا كسی كه شكار را دوست دارد و در آن ماهر است و .... می باشد. نام "افشار" همراه با سه نام دیگر "ترك", "توركمان" )غیر از "تركمن" است( و "قزلباش" یكی از چهار نام عمده تاریخی اتنیكی است كه برای نامیدن ملت ترك ما بویژه در قرون وسطی بكار رفته اند. )امروز تركان افغانستان عمدتا "افشار" و تركان عراق "توركمان" نامیده می شوند(.

پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

واژگان فرهنگی و هنری در زبان تركی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

Türkcəmizdə əkinc və Uzluqlə ilgili Sözcülər- Szcükləri Sayın pərviz Şahmərsi bəy hazirlayib. آگهی بازرگانی- یایلام. آگهی نامه- یایلان. آماتور- قیزیقلی. آمفی تئاتر­- قیییلقا. آهنگ- آخین. بسته. باغدا. چینلاشیق. اویوم. تارتیم. چالغو. چالغی. هاوا. ییر. قورلاس. آهنگساز - باغدار. بسته كار. بسته چی. آهنگسازی- بسته كارلیق. باغدارلیق. بسته لهمه. بسته چیلیك. ادبی- گؤركول. یازینسال. گؤگجه. ادبیات- یازین. گؤگجه یازیلار. گؤگجه لر. ادبیات چوپانی- چوْبان یازیسی. قاپیت یازیسی. ادبیات شفاهی - آغیز ادبیاتی. آغیز یازینی. قارا یازی. ادیب - گؤركولچو.

دوشنبه 8 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

تاریخچه روز جهانی زبان مادری

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

از سال 1999 میلادی، 188 كشور جهان روز 21 فوریه )سوم اسفندماه( را به عنوان روز جهانی زبان مادری شناخته اند. روز جهانی زبان مادری با پیشنهاد و پی گیریهای دولت و مسئولین كشور بنگلادش و توسط اعضای سازمان آموزشی ؛علمی و فرهنگی ملل متحد )یونسكو( به تصویب رسیده است. در این روز دولت و مردم اكثر كشورهای جهان برای تكریم و بزرگداشت زبان مادری خویش مراسم خاصی برگزار می كنند. این روز جهانی در واقع از همان زمانی رقم خورد كه تعدادی از دانشجویان دانشگاههای بنگلادش در اعتراض به تحیمل زبان اردو به عنوان

یکشنبه 7 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

آندوسكوپی در زبان توركی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

دكتر "صابرمقدم "كه پزشك فارس زبان و مشهوری در تبریز است؛ میگفت: اوایل آمدنم به تبریز مریضی داشتم كه می :معدم گؤینییر! گفتم :درد میكنه؟ گفت :یوخ، آغریمیر، گؤینییر!" من بعدها فهمیدم كه تركها به زخم معده، گؤینه مك می گویند به درد عصبی معده، آغریماق می گویند و به التهاب معده ،سانجی می گویند یعنی بدون آندوسكوپی می توانم برایشان دارو تجویز كنم ! چون زبانشان انواع درد كردن را تجزیه تحلیل می كند!

شنبه 6 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,