پـاسلانمیشـ اینسانـ

زنگان تورکـ،Zəngan Türk

قومیتگرائی افراطی فارسی و مراسم کتاب‌سوزی ٢٦ آذر سال ١٣٢٥ در آزربایجان

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz



مئهران باهارلی

آئینهای کتاب‌سوزی در تاریخ

کتاب‌سوزی نابود کردن کتاب و دیگر مکتوبات به وسیله آتش (در فرم جدید آن خمیر و یا رنده کردن کتب، مکتوبات، اسناد صوتی، نوارهای ویدئوئی، سی‌دی‌ها، دی‌وی‌دی‌ها، چپیسها، دیسک و دیسکتها، حافظه‌ها و ...) است. این عمل که معمولا به طور علنی و در حین مراسم و یا آئینهای خاص و در موارد نادری مانند نمونه اتحاد شوروی و دیگر نظامهای کمونیستی به طور پنهانی انجام می‌شود، عموما دارای انگیزه‌های سیاسی، دینی، اخلاقی، ایدئولوژیک، دیگرهراسی، نوهراسی و محافظه‌کاری افراطی است. از برجسته‌ترین نمونه‌های کتاب‌سوزی در تاریخ، سنت سوزانیدن مکتوبات دین موسوی و کتابهای یهودیت است که نخستین نمونه‌های آن مربوط به شاهان سلسله سلوکیان (شاه یهواکیم و سپس آنتیوخوس پنجم در سال ١٦٨ قبل از میلاد در اورشلیم) می‌باشد. در اروپای قرون وسطی نخستین بار پاپ جرج (گرگور) نهم امر به آتش زدن کتابهای یهودیان در پاریس داد که منجر به سوزاندن بیش از ١٢٠٠٠ هزار نسخه تلمود شد. این سنت بعدها به وسیله پاپهای بعدی (اینوسنت چهارم، کلمنت چهارم، ژان بیست و دوم، پل چهارم، پیوس پنجم، کلمنت هشتم، ...) ادامه داده شد. زیرا کلیسا و دولتهای مسیحی کتب موسوی و بویژه تلمود را کتبی مضر و توهین‌آمیز به تعلیمات مسیح می‌دانستند. در تاریخ جدید اروپا، کتابسوزان شب ۱۱ مه ۱۹٣٣ توسط نازیهای آلمان نیز کتب موسوی-یهودی را هدف قرار داده بود. در این شب نازیها به کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌های سراسر آلمان حمله کردند و بیش از ۲۵هزار جلد کتاب را که به نظرشان در تضاد با ایدئولوژی حزب نازی بود، از جمله آثار نویسندگان و دانشمندان یهودی چون اینشتین و فروید را جمع‌آورده و یکجا طی مراسمی رسمی سوزاندند. این کمپین کتاب‌سوزی یک اقدام دولتی و وزیر تبلیغات آلمان نازی برگزار کننده آن بود. کوره‌های کتاب‌سوزی در کشور آفریقای جنوبی نمونه دیگری مربوط به کتابسوزانی در دوران معاصر است. از سال ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۱ میلادی، هزاران جلد کتاب و سایر مکتوبات در موضوعات مختلفی مانند سیاست، ادبیات کلاسیک و مسائل قومی از کتابخانه‌های عمومی و خصوصی آفریقای جنوبی توسط دولت این کشور جمع‌آوری و در کوره‌های کتابسوزی سوزانده شدند. از آخرین نمونه‌های کتاب‌سوزی در دهه‌های اخیر، سوزانیدن کتاب‌ها در افغانستان توسط نیروهای پشتون طالبان و دیگر کتاب‌سوزیها توسط اسلامیستها؛ تخریب و آتش ‌زدن کتابخانه ملی سارایوو در بوسنی بدست نیروهای صرب و سوزانیدن قران توسط افراطیون مسیحی در آمریکا را می‌توان نام برد.
 
.
.
.

ادامه مطلب...>>>>>

یکشنبه 24 دی 1396
بؤلوملر : تاریخ و فرهنگ,

ترکی در شعر فارسی پیش از دوران مغول

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

پیدائی و گسترش شعر فارسی در ماوراالنهر و خراسان، مقارن بود با رشد نفوذ ملت ترک در دولت سامانیان. اگر چه ترکان از زمان حمله اعراب به ایران، در این نواحی زندگی می کردند، اما در دوران سلطه سامانیان بود که آنان با امتیازات سیاسی و نظامی که به دست آورده بودند، از حد بردگی به بالاترین درجات قدرت و اعتبار دست یافتند.
در اشعار پراکنده ای که از این دوران در دست است نه تنها به وجود ترکان اشاره رفته است، گهگاه نیز با کلماتی روبرو می شویم که دارای اصل ترکی ست.
میغ چون ترکی آشفته که تیر اندازد
برق تیر است مر او را مگر و رخش کمان1

نیز،

باده دهنده بتی بدیع زخوبان
بچه خاتون ترک و بچه خاقان
ترک هزاران بپای پیش صف اندر
هریک چون ماه بر دو هفته درفشان 2

نیز،

دلم تنگ دارد بدان چشم تنگ
خداوند دیبای فیروزه رنگ
کمان دو ابروش وان غمزه ها
یکایک به دل بر چو تیر خدنگ 3

نیز،

نرگس نگر چگونه همی عاشقی کند
برچشمکان آن صنم خلخلی نڿاد 4
تصویر شاعرانه یی که فرالاوی در شعر خویش از ترک تیرانداز به دست می دهد، در شعر ابونواس 5 نیز دیده می شود. ابونواس در جای دیگری، عناوین خاقان و خاتون 6 نیز به کار برده است.
ابن الرومی در شعری، چشمان ترکان را - که با صفت "کوچک اما دلفریب" وصف شده است7 - با بزرگی شخصیت آنان در تقابل قرار داده است.8
شاید اخذ و اقتباس از شعر عرب دورهٍ عباسی سبب شده باشد که پاره یی عناصر زبان ترکی، در نخستین شعر های فارسی رواج یابد. اما علت واقعی رواج این عناصر را در شعر فارسی باید از نتایج تماس های مستمر و روزافزون ایرانیان با ترکان دانست.
کاربرد واڿه ترکی خدنگ (قذنگ) و خلّخ در معنای قوم خلّخ، در نخستین شعر های فارسی، نتیجه همین تماسها بوده است.
از دو سلسله ترک نسب قراخانیان و غزنویان که پس از سامانیان روی کار آمدند، تنها شاخه شرقی سلسله نخست، یعنی قراخانیان که عمدتا بر سرزمین های ترک نشین حکومت داشتند، به تشویق و حمات زبان و ادبیات ترکی پرداختند.
نخستین اثر مهم ترکی در دوران اسلامی بنام قوتادغو بیلیگ 9 در حکومت همین سلسله پدید آمد. نویسنده این اثر، یوسف خاص حاجب، کتابش را به حسن ابی سلیمان10، از اعضای این سلسله که حکومت کاشغر را داشت، تقدیم کرد.
در دوران حکومت این سلسله، خط اویغوری، پا به پای خط عربی، رواج داشت. در واقع در سرتاسر کشور های ترک نشین، از کاشغر گرفته تا چین شمالی، از قدیم الایام همه احکام و فرامین خاقان ها و سلاطین به این خط نوشته می شده است.11 
از سوی دیگر شاخه عربی قراخانیان نیز، مشوق زبان و ادب فارسی بوده اند. مداحان این سلسله که بسیاری از سلاطین آن، خود در زمره شاعران قرار داشتند، کسانی چون رشیدی، سوزنی و عمعق بوده اند. امیرعلی بوری تکین، جلال الدین، سلطان سمرقند14 و نصرت الدین پسر و جانشین او همگی شعر می سرودند. دو تن اخیر در زمره خوشنویسان نیز بوده اند.
ترجمه سندبادنامه که به دست ظهیرالدین محمد ابن علی به فارسی برگردانده شده بود، به همین نصرت الدین اهداء شده است. اُلُغ بیغو، حاکم مرغینان و کاشان نیز شاعر توانایی بود.
اما اهالی سرزمین هایی که غزنویان بر آن ها حکومت داشتند، عمدتا ترک زبان نبودند و اکثرشان به فارسی سخن می گفتند. از همین روی، غزنویان نیز، همچون سامانیان، شعر پارسی را ترغیب و تشویق می کردند. رونق و جلای دربار محمود و مسعود در بین سلاطین همعصر و حکمرانان بعدی، نظیر و مانند نداشت. با وجود این، زبان ترکی، زبان قبایلی بود که قدرت غزنویان بر اساس آنها استوار بود. چنانکه این زبان، در آغاز نیز، زبان دربار و نخستین حکمرانان این سلسله بود.13 اگرچه هیچ اثر ترکی که در این زمان نوشته شده باشد به دست ما نرسیده است، اما می توان حدس زد که در این دوره، نوعی ادبیات شفاهی ترک، شامل تصنیف و ترانه های خنیاگران، وجود داشته است که در محیط دربار غزنویان چندان ناشناخته نبود. حتی از یکی از شعرهای منوچهری میتوان دریافت که پاره یی از این تصانیف، به دو گویش ترکی، یعنی ترکی و غزی سروده و به نظم آمده است. شعر منوچهری چنین است:
به راه ترکی مانا که خوبتر گویی
تو شعر ترکی برخوان مرا و شعر غزی14
قراخانیان و غزنویان هیچگاه بر سرتاسر ایران تسلط نیافتند. در واقع قلمرو واقعی قراخانیان پا از مرز جیحون فراتر نگذاشت، پایگاه اصلی قدرت غزنویان نیز تنها شرق ایران بود. از سوی دیگر، با استقرار امپراتوری سلجوقیان، فرمانروایی ترکان بر سرتاسر شرق اسلامی مستولی شد. این امر سبب مهاجرت های تازهٍ دسته های ترک نڿاد از آسیای میانه و اسکان یافتنشان در مناطق جدید گردید. قبایل غز که سلجوقیان منسوب به یکی از آنان بودند و اساس قدرتشان بر آنان استوار بود، فرهنگ گسترده یی نداشتند و برخلاف نظر بعضی از دانشمندان15 فاقد کتابت بودند. به همین دلیل سلجوقیان اقدامی برای تریج و اشاعه گویش خود (غزی) به عنوان زبان ادبی و مکتوب نکردند و نمی توانستند بکنند، بطریق اولی مشوق ادب ترکی هم نبودند.
باآنکه کوششی آگاهانه و عمدی برای پیشرفت و انتشار زبان ترکی از جانب سلجوقیان صورت نگرفت، صرفا به دلیل موجودیت حکومت ترکان، توجه و علاقه وافری نسبت به ترک ها، زبان و تاریخ گذشتهٍ آنان، در سراسر جهان اسلامی بروز کرد. این توجه در آثار گوناگون این دوره به چشم می خورد. برای نمونه محمود الکاشغری که کتاب دیوان لغات الترک 16 را در بغداد نوشت و آن را به المقتدی خلیفه عباسی پیش کش کرد، حدیث زیر را نقل میکند:
تعلموالسان الترک فان لهم ملکاً طوالا 17 
محمود کاشغری می افزاید: اگر این حدیث معتبر است، پس آموختن زبان ترکی باید واجب باشد، و اگر معتبر نیست، باز عقل حکم می کند که باید آن را فراگرفت. علی بن زیدالبیهقی18، از کتابی یاد می کند با عنوان "مفاخر اتراک" نوشته علی بن محمدالحجازی که به سلطان سنجر تقدیم گردیده است. این کتاب متاسفانه به دست ما نرسیده است. موٍلف کتاب نوروزنامه 19 نیز که در همین دوران تاٍلیف شده است، در بخش مربوط به اسبان می آورد که "و امروز هیچ گروه به از ترکان نمی دانند، از بهر آنکه شب و روز کار ایشان با اسب است، و دیگر آنک جهان ایشان دارند."20
در همین بخش از کتاب، ضرب المثلی ترکی آمده است که آن را به افراسیاب، پهلوان تورانی شاهنامه21 نسبت داده اند. افراسیاب را نیای قراخانیان (آل افراسیاب) و سلجوقیان 22 می دانند، و در منابع ترکی بنام تونکا الب ار23 شناخته می شود. این تمایل به ستایش ترکان و زبان ایشان در کار فخرالدین مبارکشاه24 با وضوح بیشتری دیده می شود. او، در نوشته یی که به قطب الدین آییک، که در سال 602 هجری برابر با 1206 میلادی، پس از مرگ معزالدین غوری علم استقلال برافراشت تقدیم کرده، گزارشی از ترکان، شاخه ها و تیره های مختلف آنان، نوشته ها و اشعارشان بدست میدهد که در ضمن آن در باره زبان آنها چنین اظهار نظر می کند:
"بعد از لغت زبان تازی هیچ سخنی و لغتی بهتر و با هیبت تر از زبان ترکی نیست و امروز رغبت مردمان به زبان ترکی پیش از آن است که در روزگار پیشین، بدان سبب که بیشتر امیران و سپهسالارن ترکان اند"25
سه حکمران اولیه سلجوقی، ظاهراً، چندان اهتمامی در حمایت شعرا نداشتند، اما جانشینانشان در ادامه سنت سلسله های پیشین به تشویق ادبا پرداختند. از یک سو الب ارسلان معتقد بود "ما در این دیار بیگانه ایم و این ولایت به قهر گرفته ایم"26 و بالطبع نمی توانست با ادبیات فارسی آشنا بوده باشد. از سوی دیگر طغانشاه بن آلب ارسلان حاکم جوان خراسان را داریم که پایتختش در هرات بود "و محاورت و معاشرت او با شعرا بود، و ندیمان او همه شعرا بودند"27
جلال الدین سلیمان، فرزند سلطان محمد و برادرزادهٍ سنجر، و نیز طغرل ابن ارسلان از سلاجقه عراق خود شاعر بودند.28
ادب فارسی و سنت حمایت دربار از ادبیات، در دورهٍ خوارزمشاهیان - که در ابتدا حاکمان دست نشاندهٍ شلجوقیان بودند و بعدها حکمرانان مستقل یک امپراطوری وسیع شدند - همچنان ره رشد و شکوفایی خود ادامه داد.
اتسز (551-521 ه- ق) آنگونه که عوفی از او یاد کرده است از شیفتگان شعر بود29 و مهم تر آنکه صاحب دیوان رسایل او، ادیب و شاعر معروف، رشیدالدین وطواط بود.
در نیمه دوم قرن ششم، در دورهٍ خوارزمشاهیان، نفوذ و اعتبار قبایل قبچاق و قنقلی به عنوان تشکیل دهندگان نیروی نظامی، و ازدواج های افراد خاندان حکومت با اشرافیت قبیله های ترک، چنان باعث ظهور و گسترش آداب و سنن ترکی در جنبه های گوناگون زندگی خصوصی و اجتماعی شد که در دورهٍ حکومت سلسله های پیشین ترک سابقه نداشت. در خلال قرن های پنجم و ششم، عناصر قومی ترک به میزان وسیعی در خوارزم نفوذ یافتند و آن خطه را به یکمنطقه ترکی مبدل ساختند. منظومه های دینی ترکی از اوزانهجایی نیز، بر اثر نفوذ احمد یسوی ( متوفی 562 ه-ق) و پیروانش، بطور گسترده در سرتاسر آسیای میانه منجمله خوارزم منتشر شد. سرانجام در اواخر ودران خوارزمشاهیان محمدبن قیس، کتابی نوشت بنام التبیان اللغات الترکی علی لسان القنقلی و آن را بهسلطان جلال الدین (متوفی 628 ه-ق) تقدیم داشت.30
با آنکه استقرار قبایل ترک در این ناحیه پیش از پیروزی سلجوقیان آغاز شده بود، اما زبان های رسمی این ناحیه، زبان های فارسی و عربی بود. سلاجقهٍ آسیای صغیر حامیان راستین ادبا بودند. حتی بعضی از آنان، مانند رکن الدین سلیمان قلیچ ارسلان و برادرش غیاث الدین کیخسرو، اشعاری نیز به زبان فارسی سروده اند.
در اوایل قرن هفتم، در نتیجه هجوم مغول به جهان اسلام، بسیاری از علما، از همه جای جهان اسلام، به آسیای صغیر پناهده شدند و از حمایت سلاطین ادب دوست بهره مند گشتند. بدین ترتیب آسیای صغیر، مرکز مهم علوم اسلامی و ادب فارسی شد.
در چنین شرایط مطلوبی، و با آن که هیچ نوع حمایت رسمی از جانب دربار وجود نداشت، بتدریج آثار ادبی قلیلی به زبان ترکی نوشته شد. این آثار، دارای ویڿگی های اسلامی بودند و به تقلید از آثار عربی و فارسی به نگارش درآمده بودند.
از دوره سامانیان به این سو، در نتیجهٍ گسترش حکومت ترکان، عناوین و نام های قبیله یی و شخصی ترکی، و نیز اصطلاحات دیوانی و لشکری، و لغات مربوط به زندگی چادرنشینی، در آثار منثور فارسی، بخصوص در آثار مربوط به تاریخ ترکان، ظاهرشدند.
علاوه بر مفردات وام گرفته شده از زبان ترکی که در آثار منثور این دوره به کار می رفت، جملات و لغات ترکی نیز - عملا به جهت مقاصد شاعرانه - در شعر فارسی این دوره راه یافت. این جملات و لغات شامل اسامی خاص هم می شد. اسامی یی که بطور مجازی،و با اشاره به معانی حقیقی آنها، به کار برده می شدند. زیبایی غلامان ترک و نیز دلیری ترکان در میدان های جنگ، و بطور خلاصه، شهرتشان در بزم و رزم باعث شد که در شعر فارسی یک تصور کلی از ترک به عنوان معشوق و جنگجو به وجود آید.
کمانکشی ست بتم با دو گونه تیر بر او
وزان دوگونه همی دل خلد به صلح و به جنگ
به وقت صلح دل من خلد به تیر مڿه
به وقت جنگ دل دشمنان به تیر خدنگ 31

علاوه بر "ترک" در معنای کلی آن، نام های ترکی قبایل گوناگون، مانند چگل، یغما، قای نیر جزو بخشی از زبان شعری شد.

بیز، درفش است در عبارت ترکی
سوزن هجوم ترا خلیده تر از بیز 32

نیز:

آز، اندک باشد اندر لفظ ترکی و به عمر
ساقی برّ و عطای من نداند داد آز 33

نیز:

سال عمر نوح با عمر تو بادا اندلغ 34
تا بود سوگند را در لفظ ترکی نام اند

نیز:

قرا سنقر آنگه که نصرت پذیرد
بر اقسنقر آثار خذلان نماید 35 

و

از بهر خدای سوی این دیوان
یکّی بنگر به چشم دلت ای سن 36 
خاقانی عبارت "سن سن" را آنگونه به کار می برد که بسته به لحن کلام و سیاق عبارت، دو معنی مختلف از آن بر می آید، که در یک معنا بیانگر خشم است و در معنای دیگر، فریادی ست برای کمک طلبیدن:
مرا در پارسی فحشی که گویند
به ترکی چرخشان گوید که سن سن37
نیز:
ترک سن سن گوی توسن خوی سوسن بوی من
گر نگه کردی به سوی من نبردی سوی من
رسم ترکان است خون خوردن ز روی دوستی
خون من خورد و ندید از دوستی در روی من
ترک بلغاری ست قاقم عارض و قندز مڿه
من که باشم تا کمان او کشد بازوی من38
خاقانی در بیت زیر، واڿه "شاه" را با دو نام اتسز (بی نام) و بُغرا (شتر نر) که به عنوان مظهر حکومت ترک ها به کار می برد - به طعنه - در تقابل قرار می دهد:
تن گرجه سو و اتمک از ایشان طلب کند
کی مهر شه به اتسز و بغرا برافکند 39 
با اینهمه باز در جستجوی "شه طغان جود" است:
کو شه طغان جود که من بهر اتمکی 40 
پیشش زبان به گفتن سن سن بر آورم

نیز:

از بیگنهان مکش به دل کینه
همچون ز گلنگ بی گنه طغرل 41

نیز:

پیچیده یکی ارمک میرانه بسر بر
بربسته یکی کزلک ترکی به کمر بر 42

نیز:

ترک من خورده نبید دی برم مست رسید
وز سر خشم کشید آن مه بر من بچقو 43 
و 
چشم این دایم سفید از آب حسرت همچو قار
روی آن دایم سیاه از گرد محنت همچو قیر 44 
نشان سلطنتی سلجوقی به نام طغرا که شکل اصلی آن از طرح یک تیر و کمان تشکیل می شد، به صورت بخشی از صور خیال شعری در آمد:
کارهای چون کمان از فعل او گردد چو تیر
چون کند برنامهٍ شاهنشهی تیر و کمان 45 
و:
خطا گفتم کمان چون باشد این خطی که پنداری
خط دلبند ترکان است گرد روی زیبایی 46
حتی واڿه تُتماج، نام نوعی غذای ترکی که با آرد تهیه می شد، در شعر نظامی آمده است:
آری آنرا که در شکم دهل است 
برگ تتماج به ز برگ گل است 47 
نام همین غذا موضوع یک قصیده شمس الدین احمدابن منوچهر شصت کله (متوفی 626 ه-ق) قرار گرفته و شاعر به نحوی کاملا استادانه، چگونگی تهیهٍ آن را توصیف کرده است. در این شعر سه واڿه ترکی دیگر نیز آمده است:
غزغان (دیگ) تزلق (نوعی ترشی) و یخنی48 (گوشت پخته شده با پیاز). نظامی در داستان خسرو و شیرین، در واقعهٍ مرگشیرین، بین شیرین و همسر نغز و خردمندش - کنیزک قیچاقی که "آفاق" نام داشت - شباهت تام می بیند:
سبکسر و چون بت قبچاق من بود
گمان بردی که او آفاق من بود
و این ابیات را در سوگ همسرش می سراید:
چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
به ترکی داده رختم را به تاراج
اگر شد تکم از خرگه نهانی
خدایا ترک زادم را تو دانی 49
انوری در شعری، در ستایش ممدوحش که نام و عنوان او را در مصراعی به صورت "الغ جانداربک اینانج سنقر" آورده است، می گوید:
به گیتی فتنه کی بنشستی از پای
اگر نه تیغ تو گفتی که اُلتر 50 
نمونه های یاد شده، که از شعر دوره سلجوقی نقل شده است و در انتخاب آنها قصد گزینشی در کار نبوده است، بخوبی نشاندهنده جنبه های متفاوت برخوردی ست که شاعران با عناصر ترکی داشته اند.
استفاده از این عناصر، به خاقانی - یکی از بزرگترین سخنورانی که شعر هایش را با اصطلاحات فنی شعب مختلف دانش عصرش می آراست - امکان بیشتری در سخنوری ادیبانه می داد.
سوزنی در بهره گیری از عناصر ترکی، بیشتر به معنی حقیقی آنها توجه داشت تا معنای مجازی شان. او که یک طنزپرداز بود (به قصد بهره برداری طنزآمیز) علاوه بر استفاده از مفردات ترکی در بعضی از شعرهایش، از جملات و عبارات ترکی نیز استفادهکرده، و از این طریق به انتقال روح واقعیت که در شعر طنزآمیز امر بسیار مهمی است، توفیق یافعه است.
در یکی از شعرهای او به این مصراع ترکی بر یم خوریم:
تا به وصل نجیب منده رسم
ای قلاوز ایت یلم قنده 51
ابیاتی که در زیر نقل می شور ماخوذ است از "نسیب" یک قصیدهٍ معروف او که در لباب الالباب نیز آمده است:
مفکن به غمزه بر دل مجروح من نمک
وز من به قبله سرمکش ای قبله یمک
ای ترک ماه چهره چه باشد اگر شبی
آیی به حجرهٍ من و گویی قنق گرک52 
گلروی ترکی و من اگر ترک نیستم
دانم همینقدر که به ترکی ست گل چچک
از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشگ
ترکی مکن به کشتن من برمکش بچک 53
چنانکه از نمونه های یاد شده بر می آید، کسی که بیش از همه در شیوه استفاده از عناطر ترکی برای مقاصد شعری، به استادی و مهارت دست یافت، سوزنی بود. در اشعار او، اولین نمونه های نوعی از شعر دیده می شود که می توان آنها را "شعر پیوندی: hybrid" نامید. این عنوان را از آنروی برگزیدم که از یک سو بین این نوع شعر با ملمّع، یعنی شعری که یک بیت یا مصراع آن به زبانی و بیت و یا مصراع دیگر آن به زبانی دیگر است، فرق گذاشته شود، از سوی دیگر تفاوت آن با نوعی دیگر از شعر که بهmacaronic verse معروف است آشکار گردد.
شیوه سوزنی در کاربرد عناصر ترکی، بعدها در شعر فارسی دورهٍ مغول، در دو محدوده مهم گسترش و استمرار یافت. در آسیای صغیر، در حکومت سلجوقیان - که در این زمان به دست نشاندگان مغول مبدل شده بودند - جلال الدین محمد بلخی و سلطان ولد، آن را پی گرفتند و در ایران، در حکومت ایلخانان، پوربها و پیروانش، شیوه او را ادامه دادند.
-------------------------------------------
ماخذ و یادداشتها:
1 - نگاه کنید به شعر فرالاوی در جلد دوم (اشعار پراکندهٍ قدیمی ترین شعرای فارسی)، (متن اشعار)، تهران-پاریس 1342 ش. ص 43
2- رودکی، آثار منظوم با ترجمه روسی، تحت نظر: ی. براگینسکی. 1964. ص 78
3 - نگاه کنید به شعر طاهر ابن فضل در لباب الالباب عوفی، تصحیح نفیسی، تهران 1335 ش. ص 29
4 - نگاه کنید به شعر کسائی در همان ماخذ، ص 43 
5 Ewald Wagner, Abu Nuwas: Eine Studie zur arabischen Literatur der frhen Abasidenzeit, Wiesbaden, 1965, 402 
6 - همان ماخذ، ص 213
7- ابن بطلان، به نقل از آدام منزAdam Mez, die Renaissance des Islam; Heidelberg , 1922, 158.
8 R. wewen, eski arablara gِre Türkler; Türkiyat mecmuasi X V, 1968, 35. 
9 - در مورد این کتاب نگاه کنید به A. Bombaci, Storia della letteratura turca, milan, 1956, 83 - 96
10 W. Barthold; The Bughra Khan mentioned in the Qutadqu Bilik, BSOS, III, 1923 - 25, 151 - 8 
11- محمودالکاشغری، دیوان لغات الترک، تصحیح کلیسلی رفعت، استانبول 1333 ، جلد اول. ص 10 
12- ذبیح الله صفا، تاریخ ادبیات در ایران، جلد دوم. تهران 1336 ش. ص 8 و 9 
13- تاریخ بیهقی، تصحیح فیاض - غنی، تهران 1324 ش. ص 163 - 166 و 450 ، نیز مقایسه شود با C.E. Bosworth; the Ghaznavids; Edingburgh, 1963, 130 
14- دیوان منوچهری، تصحیح دبیر سیاقی، تهران 1338 ش. ص 138 نیز مقایسه شود با F. Kِprülü; Gazneviler devrinde Türk Wiiri, in Türk dili ve edebiyati hakkکnda Arawtکrmalar, Istanbul 1934, 25 - 32 
15 F. Kِprülü, Türk edebiyatک tarihi, Istanbul 1926, 224 
16- برای این مورد نگاه کنید به : Bombacک, op.cit. 97 - 103 و برای ارتباط محمود با قراخانیان نگاه کنید به : O. Pritsak, Mahmud Kawgari kimdir? Türkiye mecmuasک, X, 1951 - 3, 243 - 6. 
17- دیوان اللغات الترک، جلد اول، ص 3 
18- کتاب تتمه صوان الحکمه، تصحیح محمد شفیع، لاهور 1351 ه-، جلد اول ص. 134 و 11 و 98 و تاریخ بیهق، تصحیح بهمنیار، تهران 1317 ش. ص 241 و 263 و صفحه بعد.
19- در باره این کتاب و مسئله موٍلف آن نگاه کنید به T. Gandjei; The Nawruz-nama and a Turkish proverb; der Islam; 42, 1966, 235 - 7. 
20- نوروزنامه، تصحیح م. مینوی، تهران 1312 ش. ص 55 
21- در متون پهلوی، منابع اسلامی و در شاهنامه، بر اساس یک anarchronism، توران به سرزمین ترک ها اطلاق می شود (ذبیح الله صفا، حماسه سرائی در ایران، تهران 1324 ش. ص 568 و ....) در شاهنامه پهلوانان تورانی به ترکی (زبان ترکی) سخن میگویند و گاه حتی اسامی ترکی دارند. نگاه کنید به. T. Kowalski, les Turks dans le Sah-Name, in Rocznik Orientalistyczny; xv, 1939 - 49, 88 - 99 
22- نظام الملک، سیرالملوک، تصحیح ه-. دارک، تهران 1340 ش. ص 15 
23- دیوان لغات الترک، جلد سوم، ص 110 ، 272 و : Qutadug Bilig ed. R.R. Arat, Istanbul 1947, 48 
24- در باره این موٍلف و تاٍلیف وی نگاه کنید به: E. Denison Ross, The genealogies of Fakhr - ud-din Muvarak-Shah, in volume of Oriental Studies Pressented to E. G. Browne, in Arastirmalar, 123-54 
25- تاریخ فخرالدین مبارک شاه مرورزی، اندر احوال هند، به سعی و تصحیح ادوارد دنیسون روس، لندن 1927 ص 44 - 43 
26- نظام الملک. همان ماٍخذ، ص 204 
27- نظامی عروضی، چهار مقاله، تصحیح محمد معین، تهران 1334 ش. ص 86 
28- عوفی، ص 40 تا 43 
29- راوندی، راحة الصدور، تصحیح محمد اقبال، لندن 1921، ص 333 
30- در باره التبیان و این پرسش که آیا نویسنده آن همان شمس الدین محمد ابن قیس، نویسنده المعجم فی معاییر اشعار العجم است یا نه، نگاه کنید به : F. Kِprülü, Harezmwahlar devrinde bir Türk filologu, in Arawtکrmalar, 155 ک 61 و نگاه کنید به: Y.Z. Chirvani, Muhammad ibn-keys et son glassaire ruvc, Tuvcica II , 1970-81-100 
31- دیوان فرخی، تصحیح دبیر سیاقی، تهران 1335ش ، ص 212 
32- دیوان سوزنی، تصحیح شاه حسینی، تهران 1338 ش. ص 56 
33- همان ماخذ 219 
34- همان ماخذ 153 
35- دیوان خاقانی، تصحیح سجادی، تهران 1338 ش. ص 15 
36- دیوان ناصرخسرو، تصحیح مجتبی مینوی، تهران 1353 ش. ص 328 
37- دیوان خاقانی ص. 320 
38- همان ماخذ، ص 650 
39- همان ماخذ، ص 140 
40- همان ماخذ، ص 242 
41- دیوان ناصرخسرو، تصحیح م. مینوی، تهران 1353 ش. ص 371 
42- دیوان سوزنی، ص 33 
43- همان ماخذ، ص 409 
44- دیوان انوری، تصحیح م. رضوی، تهران 1337 ش. ص 245 
45- دیوان معزی، تصحیح عباس اقبال، تهران 1318 ش. ص 44 
46- نگاه کنید به شعر قوامی رازی در لباب الالباب، ص 415 
47- نظامی، هفت پیکر، تصحیح وحید دستگردی، تهران 1313 ش. ص 44 
48- در باره این قصیده نگاه کنید به "بهار و ادب فارسی" به کوشش محمد گلین، تهران 1351 ش. ص 20-216 
49- نظامی، خسرو و شیرین، تصحیح وحید دستگردی، تهران 1313 ش. ص 430، برای اصل کلمهٍ آفاق (آپ-آق به معنای بسیار سفید) نگاه کنید به: Bertels, S kak zvali pervuuyu zhenu Nizami, in Gordlevsky Sbomik, Moscow 1953, 64 - 5 
50- دیوان انوری، ص 652 
51- دیوان سوزنی، ص 87 
52- همان ماخذ، ص 234 
53- همان ماخذ.

 

دوشنبه 29 تیر 1394
بؤلوملر : آنا دیلی,

اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری...

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz




اولدوز سایاراق گوزلمیشم هر گئجه یاری
گئج گلمه ده دیر یار یئنه اولموش گئجه یاری

گوزلر آسیلی یوخ نه قارالتی نه ده بیر سس
باتمیش قولاغیم گور نه دوشورمکده دی داری

یاتمیش هامی بیر آلله اویاقدیر داها بی من
مندن اشاغی کیمسه یوخ اونداندا یوخاری

قورخوم بودو یار گلمیه بیردن یاریلا صبح
باغریم یاریلار صبحوم آچیلما سنی تاری

دان اولدوزو ایستیر چیخا گوز یالواری چیخما
او چخماسادا اولدوزومون یوخدی چیخاری

عشقین کی قرارینده وفا اولمیاجاغمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری


شهریار

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : شعر و ادبیات,

كشف سنگ مزارهای توركی با قدمت بیش از 4000 سال !

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

مدارك بسیار قانع كننده در مورد زندگی توركها در 4000 سال پیش در فلات آناتولی و آزربایجان جنوبی و سواحل دریای مدیترانه بدست آمده است پروفئسور دكتر ولی سئوین رییس بخش آركئولوژی دانشگاه وان توركیه ادعا كرد كه توركان قبل از جنگ 1071 ملازگرد در آناتولی زندگی می كردند. پروفئسور ولی سئوین ادعا كرد كه سنگ مزارهایی متعلق به 2000 سال قبل از میلاد در استان حكاری توركیه كشف شده است و وی بعد از پروفئسور دكتر اكرم ممیش دومین شخص است كه تز وجود تورك ها در آناتولی قبل از جنگ ملازگرد را مطرح می كند. پروفئسور اكرم ممیش پیشتر گفته بود كه آثاری از یك دولت توركی در دو هزار سال قبل از میلاد را در آناتولی كشف كرده است كه با دولت باستانی "حوری" در ارتباط بوده اند.

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : تاریخ و فرهنگ,

آغ آتیم

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz


هوشنگ جعفری


آغ آتیم

آغ آتیم ، قول قاناتیم 

آت قدمین یورتما یئری(۱)! 

آش تپه لردن 

سیلدیریم تک سره لر دن 

سئله سینمیش دره لردن 

بو نه طوفاندی گوزل گهلیگیمی ایستیر آییرسین فره لردن(۲) 

غیرتیم جوشه گلیر غملی خبر دن 

آغ آتیم قورخما خطر دن! 

آغ آتیم ، قول قاناتیم 
.

.

.

.


ادامه مطلب...>>>>>

پنجشنبه 11 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : شعر و ادبیات,

آندوسكوپی در زبان توركی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

دكتر "صابرمقدم "كه پزشك فارس زبان و مشهوری در تبریز است؛ میگفت: اوایل آمدنم به تبریز مریضی داشتم كه می :معدم گؤینییر! گفتم :درد میكنه؟ گفت :یوخ، آغریمیر، گؤینییر!" من بعدها فهمیدم كه تركها به زخم معده، گؤینه مك می گویند به درد عصبی معده، آغریماق می گویند و به التهاب معده ،سانجی می گویند یعنی بدون آندوسكوپی می توانم برایشان دارو تجویز كنم ! چون زبانشان انواع درد كردن را تجزیه تحلیل می كند!

شنبه 6 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

لغات توركی در زبان انگلیسی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

زبان تركی،تنها زبانیست كه كمترین ورودی كلمات بیگانه را به خود اختصاص داده است،تنها ۲ درصد زبان تركی كلمات بیگانه هستند.این ۲ درصد از زبانهای انگلیسی،فرانسه و آلمانی وارد شده اند… بر عكس این موضوع نیز صادق است البته با تفاوت كمیتی چشمگیری. به غیر از این سه زبان،زبان تركی در زبان های دیگر نیز رسوخ كرده است كه ملموس ترین آن فارسی و انگلیسی ست.

سه شنبه 2 اردیبهشت 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

زبان توركی با بیش از 220 میلیون متكلم جایگاه پنجم را در جهان دارد

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

زبان توركی با داشتن بیش از 220 میلیون متكلم در جهان، به عنوان یكی از پویاترین و فراگیرترین زبان های دنیا مطرح است. متكلمین به این زبان عمدتا عمدتا در منطقه ای به وسعت آسیای میانه تا شرق وجنوب اروپا ساكن اند. به گزارش گوناز تی وی، زبان توركی مادر و شاخه های آن، خانواده ای از گروه زبان ها ی التصاقی به شمار می روند، و زبان های التصاقی به دو گروه اورال و آلتاییك تقسیم می شود كه توركی متعلق به خانواده ی زبان های آلتاییك می باشد.

جمعه 29 فروردین 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

تاثیر توركی بر فارسی و دیگر زبانهای ایرانی

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

تاثیر توركی بر فارسی و دیگر زبانهای ایرانی Turkic influence on Persian and other Iranian languages. John R. Perry جان ر. پئری ترجمه مئهران باهارلی نت: این نوشته ترجمه بخشی از مقاله "تماسهای توركی-ایرانیTURKIC-IRANIAN CONTACTS" تالیف جان ر. پئری می باشد. در این نوشته كلمه "توركی" معادل Turkic انگلیسی و به عنوان نام خانواده ای زبانی داخل در گروه زبانهای آلتائی؛ و كلمه "تركی" معادل Turkish انگلیسی و به عنوان نام یكی از زبانهای داخل در خانواده زبانی مذكور كه در غرب آسیا در كشورهای ایران، آزربایجان، گرجستان، تركیه، عراق، سوریه، شبه جزیره بالكان، قبرس ... بدان تكلم میشود بكار رفته است. با این وصف، "تركی" معادل شاخه "اوغوز غربی" در تركی شناسی- در مقابل شاخه "اوغوز شرقی" كه "تركمنی" نام دارد- می باشد. و اما "تركی آزربایجانی"، لهجه شرقی زبان تركی مذكور و یا لهجه شرقی شاخه اوغوز غربی است. در برخی از متون اروپائی از "تركی آزربایجانی" با نام "آذری" یاد می شود. م. ب.

جمعه 29 فروردین 1393
بؤلوملر : آنا دیلی,

معرفی کتاب: تورکولوژیِ گلوله باران شده

0 گؤروش
یازار:‌ kölgə siz

نام اصلی کتاب: Kurşunlanan Türkoloji

نویسنده: احمد بوران

انتشارات: آق چاغ، آنکارا

زبان: ترکی

آنها تنها یک تن نبودند، بلکه یک ملت بودند! قتل عام، تبعید و فشارهایی که تورکولوژیستها، شعرا، نویسندگان، اندیشمندان و روشنفکران ترک در معرض آن قرار گرفتند... از اواسط قرن شانزدهم، به ویژه از قرن هفدهم، در شمال، جنوب، شرق و غرب جغرافیای بزرگی به نام جهان ترک؛ شکستها و عقب نشینی ها آغاز شد. متاسفانه این عقب نشینی، "پاکسازی قومی" و "قتل عام"های غیر قابل پیشگیری نیز به همراه داشت. زیرا پس از این عقب نشینی، مردم بومی آنچنان که ترکها با آنها برخورد داشتند، با ترکها برخورد نکردند. بدنبال عقب نشینی ارتش ترک از این مناطق، ترکهای بی سلاح و بی دفاع در معرض یک پاکسازی قومی ناجوانمردانه، تبعیدها و کشتارها قرار گرفتند. بخش اول این کتاب که از دو بخش تشکیل شده، "تونل وحشت" نام دارد. در این بخش که نیمه دوم قرن نوزدهم و نیمه اول قرن بیستم را دربر می گیرد، اشاره می شود که در برهه زمانی تقریبا یکصد ساله، تبعیدها و کشتارهای انجام گرفته در جغرافیای جهان ترک بررسی می شود. در این دوره، ترکهای کریمه، بالکان، قفقاز، ایدیل-اورال، ترکستان غربی، ترکستان شرقی، ایران، عراق، سوریه و آناتولی برای مرگ و زندگی مبارزه کرده و تقریبا نیمی از جمعیت خود را از دست داده اند. در این بخش از کتاب، داستان ترکهایی که در گذر از سفر تاریک و عبور از "تونل وحشت" موفق یا ناموفق بوده اند، به تصویر کشیده می شود. بخش دوم کتاب نیز "تورکولوژیِ گلوله باران شده" نام دارد. در این بخش نیز کشتار، تبعید و فشارهای وارده بر تورکولوژیستها، شعرا، نویسندگان، اندیشمندان و روشنفکران ترک که بیشتر آنها در اتحاد جماهیر شوروی زندگی می کردند، شرح داده می شود. این بخش بیشتر شامل شعرا و نویسندگانی است که به تبعید فرستاده شده، زنداگی گردیده و یا گلوله باران شده اند، می باشد. شعرا، نویسندگان، متفکرین و سیاستمدارانی که به قتل رسیدند، در واقع پیشروان فکری جوامع ترک بودند. آنها می خواستند جوامع ترک را راهنمایی کرده، زبان ترکی را تقویت نموده و جریان روشنفکری را تحقق بخشند. نابود کردن این افراد، بدون شک، محروم کردن ملت ترک از کسانی بود که راه را برای مردم روشن می کردند. آنها تنها یک تن نبودند، آنها یک ملت بودند. به همین دلیل نیز نام این اثر "تورکولوژیِ گلوله باران شده" گذاشته شده است.

شنبه 16 فروردین 1393
بؤلوملر : کیتاب , PDF,