چهارشنبه 4 فروردین 1395     یازار :  kölgə siz
+0


برکت  لردن یئددی سین قویماق!(از آن هایی که “برکت” به حساب می  آیند هفت  تایش را گذاشتن!)

آنچه که امروزه از طریق تفسیرهای غیرمعتبر از لحاظ تاریخی، مردم شناسی، فولکلورشناسی و اسطوره  شناسی به عنوان هفت  سین در جامعه معروف شده و در سر سفره  تحویل سال گذاشته می  شود نیز مطلبی است که بعدا مورد بحث قرار خواهد گرفت. با این تفاوت که در اینجا بیشتر بحث واژگانی و زبانی خواهد شد ولی در آنجا از دیدگاه تفکر اسطوره  ای.

در بحث از اصطلاح “هفت سین” لازم است که پسوند “-سین” در ترکی توضیح داده شود.

همانگونه که همه  زبانشناسان می  دانند در پاره  ای از زبان ها از جمله زبان لاتین، زبان یونانی، زبان روسی، زبان ترکی . . . اسم و صفت صرف می  شود که به declension موسوم است.

در ترکی، هنگامی که اسم یا صفت در وضعیت “رائی” (accusative) باشد _در صورتی که به مصوّت ختم شود_ پسوند “سین” خواهد گرفت، مثل: “آتاسین گؤردوم!” (پدرش را دیدم!) چون واژه  “آتا” (پدر) به مصوّت ختم می شود پس در وضعیت “رائی” پسوند “ـ سین” گرفته است. از این رو است که این نمونه از واژه  ها که در پی می  آید نیز در همان وضعیت پسوند “ـ سین” خواهند گرفت: آتا، دده، باجی، اوجا، کؤلگه (سایه). . . به این صورت: آتاسین، دده  سین، باجی  سین، اوجاسین، کؤلگه  سین. . .

در مورد عددها نیز همینگونه است. عددهای ایکی (۲)، آلتی (۶، می  شوند در وضعیت “رایی” پسوند “ـ سین” خواهد گرفت، مثل: ایکی  سین _۲سین (۲ـتایش را)، آلتی  سین _۶سین (۶ـتایش را)، یئددی  سین _۷سین (۷ـتایش را)، اون  ایکی  سین _۱۲ـسین (۱۲ـتایش را)، ییرمی  سین _۲۰ـسین (۲۰ـتایش را)، اللی  سین _۵۰ـسین (۵۰ ـتایش را). . .

معمای سفره  تحویل سال

آنگونه که پاره  ای به اسم متخصص تلاش می  کنند تا تفسیر و توجیه کنند واقعا هم این امر تبدیل به یک چیستان  شده. حال آنکه مسأله بسیار بسیار ساده است. به هنگام تحویل سال از تمامی برکت های زندگی نمونه  ای را در سفره  تحویل سال می گذارند تا این برکت ها از سال کهنه به سال نو منتقل شود و به این ترتیب جریان زندگی ادامه یابد.

این برکت ها عبارتند از:

  1. گؤی برکتی و آیدین لیق (برکت آسمان و روشنایی)
  2. سو برکتی (برکت آب)
  3. یئر برکتی (برکت زمین)
  4. حئیوان برکتی (برکت حیوانی)
  5. آغاج برکتی (برکت درخت)
  6. آلـ وئر برکتی (برکت داد و ستد)
  7. گؤیرمک برکتی (برکت رویش _از سال کهنه به سال نو)

همانطور که ملاحظه می شود از “گؤی” (آسمان) شروع شده و به “گؤیرمک” (روییدن) (گؤی [آسمان]، ار [دارای حرکت]، مک [علامت مصدر] _به سوی آسمان حرکت کردن) ختم می گردد!

  1. “قرآن” و “آینا” (آینه) به عنوان برکت آسمانی و روشنایی (که آن هم از آسمان است). واژه های “آینا” و “آیدینلیق” با “آی” (ماه) مرتبط اند و نام دیگر آینه یعنی “گوٍزگو” با مجموعه واژگانی “گوٍن” (خورشید) مرتبط است.

(قبل از اسباب  کشی به  خانه  جدید نیز اول قرآن و آینه برده می شود.)

  1. سو (آب). به عنوان برکت آب. علاوه بر خود آب در جایی که ماهی هست با گذاشتن ماهی (قرمز که رنگ مبارک است) به عنوان برکت آب. حالا هم که خوردن ماهی در شب عید همه گیر شده (بهره مندی از برکت آب!)
  2. قوْوورغا (گندم و عدسِ برشته _قرمزگون به نشانه مبارکی و رد نحوست زمستان) به عنوان برکت خاک و زمین، در جاهایی نیز سمنو.
  3. بویانمیش یومورتا (تخم مرغ رنگ شده با پوست پیاز _رنگ قرمز, رنگ مبارک_ به نشانه رد نحوست زمستان) به عنوان برکت حیوانی.
  4. آلما، ایـیْده. . . (سیب، سنجد. . . به رنگ قرمز _رنگ مبارک_ و به نشانه رد نحوست زمستان) (“آلما” داستان خود را نیز دارد که بحث شده) به عنوان برکت سردرختی.
  5. سیککه (سکّه) به عنوان برکت داد و ستد.
  6. گؤیرتی (روییدنی). سبزی رویانده شده به عنوان سمبل انتقال زایش و رویش از سال کهنه به سال نو.

اکنون ببینیم با این هفت مورد چکار می کنند.در آغاز سال باید تک-تک افراد از همه  این موارد استفاده کنند تا برکت به وجودشان منتقل گردد.

  1. قرآن را می خوانند و در آینه نگاه می کنند.
  2. قبل از تحویل سال دسته جمعی سوره “یاسین” را می  خواندند و به سوی آب فوت می کردند. بعد از تحویل سال از آن آب می نوشیدند. در ضمن، خوردن ماهی در شب عید خود بهره  مندی از برکت آب است که البته در قدیم همه جا امکان پذیر نبود.

(توضیح: این کار به صورت جمعی در ساعتی قبل از تحویل سال، در خانه و یا محلی که برای تحویل جمع می  شدند صورت می گرفت.)

  1. گندم، عدس و . . . را برشته می کنند و پس از تحویل سال می خورند. در جاهایی که سمنو رسم باشد نیز باخوردن از سمنو، در واقع، برکت خاک را به وجود خود منتقل می کنند.
  2. با قراردادن تخم مرغ پخته در سفره و خوردن آن پس از تحویل سال در واقع از برکت حیوانی بهره مند شده برکت آن را به خود منتقل می سازند.
  3. قراردادن میوه هایی از قبیل سیب و سنجد و. . .

(آن هایی که تا آن زمان شادابی خود را حفظ می کنند.) با خوردن آن ها در واقع از برکت درخت بهره  مند می شوند.

  1. با قراردادن سکّه در سفره و سپس حفظ آن در طول سال (شاید هم در جیب) در واقع برکت داد و ستد را به خود منتقل می کنند.
  2. رویاندن و سبز کردن سبزه، گذاشتن آن در سفره و در نهایت انداختن آن به صحرا سمبلی است از انتقال و استمرار رویش از سال کهنه به سال جدید.

برکت  لردن یئددی  سین قویماق!

(از برکت ها هفت تایش را گذاشتن!)

به این ترتیب برکت از سال کهنه به سال نو منتقل شده و در نتیجه تداوم می یابد. و این یک تفکر اسطوره ای است که ضمنا منطق عینی، واقعی و رئالیستی خود را نیز در خود دارد. من یکی که منطق “سرکه” و “سماق” و. . . را نفهمیدم _که چیزی جز سر از تفکر خرافه  ای در آوردن چیز دیگری نیست، آن هم به کمک برخی از اساتید دانشگاه.

حال، ببینیم، اگر کسانی اینهمه برکت را نداشتند چکار می  کردند.

به شکرانه  این تداوم، از هر خانه  ای بشقابی از این برکت های داشته خود را می  آوردند. در جایی آن ها را روی  هم می  ریختند و قاطی می کردند. پس از آن، هرکسی یک بشقاب از آن مخلوط برمی داشت و به خانه  خود می برد.

به این سهمی که هرکس بر می داشت و به خانه خود می برد “جمع پایی” (سهم از جمع) گفته می شد و برکت آن بسیار حرمت داشت. به گونه  ای که اگر آن موقع کسی از اعضای خانواده در خانه حضور نمی  داشت (از قبیل غربت رفتن، در سربازی بودن) سهم او را از آن “جمع پایی” نگه می  داشتند.

با این عمل زیبا نه تنها کسانی که “ندار” بودند نیز سهمی می  بردند تا تمامی برکت ها را به سال نو منتقل کنند بلکه برکت جمعی نیز ارج نهاده می  شد. مردم نیز, ضمن حفظ عزت نفس، احساس یگانگی می  کردند.

این سفره با این نمادهای مادی و معنوی به همراه انسان هایی که دور آن می  نشستند واقعی  تر از آن می  زیستند که به خرافات آلوده باشند _حداقل اینکه خرافه  جمعی وجود نداشت. آرزوی آن ها نیز در دعای تحویلشان متبلور بود:

“یا مقلّب القلوب. . . حوِّل حالنا الی احسن الحال!”

برکت  لردن یئددی  سین قویماق!

(از برکت ها هفتایش را گذاشتن!)

گاماج / ناصر منظوری


آچار سؤزلر : برکت درخت, برکت حیوانی, برکت زمین, برکت آب, برکت رویش, برکت آسمان و روشنایی, هفت سین, یئددی سین, برکت داد وستد, قرآن و آینه,
بؤلوم : تاریخ
چهارشنبه 4 فروردین 1395     یازار :  kölgə siz
+0


 امسال  سال۴۶۵۳   با احتساب تاریخ ارگنه گون میباشد. ۴۶۵۳ سال قبل در چنین روزی ملت تورک مجددا با رهبری

قیزان خان از تاریکی رهایی یافته و به روشنایی رسیده اند .

 ارگنه گون یکى از میراث تاریخی تورکها میباشد. در این واقعه تورکان در سرزمین مرتفعى که دورادور آن با کوههاى

صعب العبورى محصور بود به مدت ۴۰۰ سال زندگـى میکنند.

یعنی بعد از جنگ به مکانی میرسند تاریک و صعب العبور! و تاریک

بسیاری از پسران ایلخان یا می میرند یا اسیر میشوند اما قازان خان kızan زنده می ماند و با لشگر و ارتش خود در

راه برگشت به یک مکان غار مانند تاریک میرسند که گویا کوه های اطرفا فلزی بودند به راهنمایی یک اهنگر به کشف

آهن موفق شده شروعه به ذوب کردن کوه ها میکنند تا از انجا خلاصی یابند! در نهایت از تاریکی به روشنایی رسیده و

روز آزادی خود را ارگئنه گون یعنی مرد خورشید نو نام مینهند !

ارگنه گون یکى از میراث ماندگار تورکان اوغوز بشمار میرود.

قایناق : گاماج


آچار سؤزلر : سال 4653, قیزان خان, قازان خان, ارگنه گون, ایلخان, تاریخ, بایرام, عید, روز ملی تورکان,
بؤلوم : آنا دیلی
شنبه 29 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0


ایسلام دینی یاخین شرق و اورتا عاصییا اولکه لرینده یاییلدیقدان سونرا عرب خیلافتی بو اولکه لرین خالقلاری نین عادت عنعنه لری نین بایراملارینی تقیب ائتمه یه باشلادی.

عصرلر بویو دینی خادیملر، موختلیف طریقت نوماینده لری بو بایرامی طبیعی و تاریخی کوکلریندن آییرماغا چالیشمیش، اونا دینی مووهومی لیباس گئییندیرمه یه جهد گوسترمشلر. حتی بعضی دین خادیملری بئله بیر فرضیییه یه اویدورموشلار کی، نووروز بایرامی گویا دورد خلیفه علی نین حاکیمیته (۶۵۶-۶۶۱) گلدیگی گونله علاقه داردیر.
حالبوکی ایمام علی اییول آییندا حاکیمیته گلمیش، نووروز ایسه یازدا بایرام ائدیلیر. اصلینده، خالقین بایراملا علاقه دار کئچیردیگی مراسیملر هئچ بیر دینی ائهکاملار ایله باغلی دئییلدیر. اکثر خالقلار باهار بایرامی نین اسل ماهیتیندن دوغان بیر سیرا عادت-عنعنه لری اویونلاری ایندییه دهک ساخلامیشلار.
اورتا عصر مولیفلری شرق اولکه لرینده ایسلام دینی یاییلدیقدان سونرا دا نووروز بایرامیندا یاز عنعنه لری نین، اکینچیلیک تقویمی اعتیقادلاری نین موحکم یئر توتدوغونو گوستریرلر.
تورکجه ده بایرام کلمه سی چول و طبیعت آنلامیندا اولان »باییر« کلمه سیندن آلینیب(باییر+ام) »ام، یم، وم« سون اکی فعلدن اسم دوزلدر. دوروم(وضعیت)، اینام(اعتقاد) سئچیم(انتخابات) و گئییم(لباس) کیمی. دئمک بایرام کلمه¬سی باییر و طبیعت کلمه¬لری ایله اورگانیک ایلگی¬ده¬دیر.
مقایسه اولاراق، عربجه عید کلمه سی »دونمک و تکرار« کوکوندن آلینیب و فارسجا جشن کلمه سی نین ایلکین فورماسی »یسن« اولاراق »عیبادت و حمد« آنلامیندادیر.
فارسجا یئنی گون آنلامینا گلن بو کلمه مضمونجا فصلین دگیشیلمه سین ایفاده ائدرسه ده، فورمجا »دوموز« کلمه سین جانلاندیریر.
هله فارسلاردا اعتبارلی بیر آتریبیوت ساییلان »عمو فیروز« ایسه بو کلمه ایله اوزلاشماقدادیر. بایرامی افاده ائله ین بو کلمه لرین اوزلاشماسی ساده بیر اتفاق دئییل.
»نیروز«،»نوروز« و »فیروز« کلمه لرینین »دوموز« آدی ایله اوزلاشماسی سومئر افسانه سینین آردیجیللیگین گوسترمکده دیر. فارسجا یوز ایللر بویو تورکلرین رسمی دیلی اولوب و تورکلر بو دیلین ایمکانلاریندان یارارلانیب بو آردیجیللیگی ایجاد ائتمیشلر
*باییر بایرامی
تاریخ آراشدیرمالارینا گوره نوروز بایرامی نین ایکی اساس قایناغی اولموشدور: آذربایجان و اسکی سومئر مدنیتینین یئری اولان بابیل اولکه¬سی. ابوریحان بیرونی نین آثارالباقیه اثرینده نوروز بایرامی آذربایجان ایله ایلگی لنیب.
بو اثرلرده جمشید آذربایجانا یئتیشرکن سلطنت تختی پارلاییب و خالق او گونه »نوروز« آدی وئره رک توی دوتوبلار.
محمدحسین ابن خلف تبریزی »برهان قاطع« سوزلوگونده و فردوسی شاهنامه اثرینده بو روایتی قئید ائله میشلر لاکن فردوسی هئچ بیر جغرافی آدا ایشاره ائله مه ییب. ثعلابی، کریستین سن و اصفهانلی حمزه ایسه جمشیدین بابل دا بو گونون توی ائله مه سین یازمیشلار.
هر حالدا سومئر و آذربایجان جغرافیاسی بایرامین اساس قایناقلاری کیمی گورونمکده دیرلر.نوروز بایرامی آذربایجان جغرافیاسیندان باشقا یئرلره ده یاییلیب دیر. بو بایرام آذربایجانین یاخین قونشولاریندا و سومئر مدنیتین منیمسه ین خالقلاردا درین ایز بوراخمیشدیر.
اوزللیک ایله فارسلاردا. حتی ابن بلخی جمشید افسانه سینین ایستخر شهرینده اولدوغون بئله یازیر!تکجه تاریخی اثرلرده دئییل آذربایجانین نوروز بایرامینا وئردیگی اونم سیاح لارین سفرنامه لررینده ایسه یانسیمیشدیر.
۱۷جی عصرده یاشامیش فرانسه لی سیاح »شاردن« شرق اولکه لرینه سیاحته چیخیر. گنجه‌ده، ناخچیواندا، تیفلیسده، ایرواندا، تبریزده اصفهاندا اولور… اونون سفرلرین‌دن بیری مارت آیینا دوشدوگوندن او، آذربایجاندا قئید ائدیلن نووروز بایرامی‌نین ایشتیراکچی سی اولوب. همین بایراملا باغلی »سیاحتنامه« آدلی کیتابیندا یازیر؛ صفوی‌لرده دینی و مولکی بایرام‌لار لاپ چوخ‌دور. بو بایراملارین اوچو طنطنه لی صورتده قئید ائدیلیر: اوروجلوق، قوربان و یاز بایرامی. یاز بایرامی، اصلینده، یئنی ایل دئمک دیر. همین گون گئجه ایله گوندوز برابرلشیر.
فرانسه سیاحنی حیرته گتیرن یومورتا‌لارین قیزیل سویونا بویانماسی و اینسان‌لارین بیر بیرینه نادیر تاپیلان، هم ده باها‌لی اشیا‌لاردان جاواهیرات‌دان، قیزیل‌دان، گوموش‌دن پارچا‌دان، عطریات‌دان، قاش-داش‌دان هدیه وئرمه‌سی اولوب.
بو جور بایراملاشمانین اکینچی‌دن شاها قدر داوام ائتمه‌سی آوروپا‌لی سیاح داها چوخ حیرتلندیریب. خصوصیله ده ایروان بیلربیلیگینده کئچیریلن نووروز بایرامی ژان شاردنی واله ائدیب.
سیاح تعجبلندیرن عامللردن بیری ده اینسانلارین بایرامین بیرینجی گونو آللها دعا ائتمه‌لری اولوب. سیاح یازیردی: »اونلار سحر چاغی بوتون بدن‌لرینی سو ایله یویورلار.
سونرا تر-تمیز پالتار گئیینیرلر، خوش سوزلر دانیشیرلار، بیر-بیرلری ایله مئهربانچیلیق ائدیرلر. بو اوقات اونلاردا یئنی ایلین خوش کئچجیینه خوشبخت لیک گتیرجیینه اینام یارا‌دیر«.اورتا عصرلرده آذربایجاندا خصوصی شخص‌لر و منجم لر گونشین حرکتینی ایزلیر، بو باره‌ده اها‌لییه معلومات وئرردی‌لر.
۱۶۳۷-جی ایلده آلمان سیاح آدام اولئاری شاماخیدا آذربایجان‌لی‌لارین یئنی ایل مراسیمینی – نووروزو نئجه قارشیلاما‌لاری‌نین شاهیدی اولموش و بو باره‌ده یازمیش‌دیر: “منجم تئز-تئز ماسانین آرخاسیندا دورور، خصوصی آلت‌لر واسطه‌سیله گونشی موشاهیده ائدیر، گونشین گئجه ایله گوندوزون برابرلیک نقطه‌سینه چاتاجاغی آنی موشاهیده ائدیردی.
ائله کی، گوزلنیلن لحظه چاتدی، آسترولوقون خبری ایله علاقه‌دار شهرده یایلیم آتش‌لری آچیلدی. شاماخی شهری‌نین قالا دیوارلاری بویونجا طبیل‌لر دویولدو، خالق شن‌لییه باشلادی«
باییر بایرامی بوتون تورک دونیاسیندا عزیزلنمکده دیر. آذربایجان، تورکمنستان اوزبکستان، قیرقیزستان، قازاقیستان، سین کیانگ ایالتینین تورکلری(دوغو تورکوستان)، روسیه تورکلری و … آذربایجانین آدلیم فولکلور شوناسی مهندس »علیرضا صراف« یازیر: اسکی هونلاردا، گوی‌تورکلرده و تاپقاچلاردا دا همین بایرامین قیده آلینماسینا گوره معلومات وار.
فارس مدنیتیندن ایراق بو بولگه لرده نوروز بایرامینین قئید اولونماسی چوخ ماراق لی بیر فاکت دیر.
نوروز بایرامی تورکیه ده ایسه عثمانلی دئورینده طنطنه ایله دوتولارمیش. عثمانلی درباریندا بئلنچی بیر گونده نوروزنامه لر اوخونارمیش.
لاکین جمهوریتدن سونرا بو بایرام عثمانلی عادتلری آدلانیب و رسمیتدن دوشدو. یئنی جمهوریت چی لر باغلاما سازین بئله قاداغان ائله دیلر و اونون یئرینه اوزانلارا گیتار چالماق تکلیف اولوندو! بو کولتور بوشلوغو کوردلرین ایشینه یارادی. کوردلر بو باریش بایرامین بویوک بیر تبلیغات واسیطه سی و حتی خشونت ابزاری اولاراق دوولته قارشی قوللانماغا باشلادیلار! ایش ائله یئره گلیب چاتیب کی ۱۳۹۲جی ایل(بو ایلین نوروز بایرامیندا) آلمان دولتی طرفیندن بو مراسیمی قورانلار تعقیبه معروض قالدیلار!عربلرده ایسه اسلامدان اونجه باییر بایرامی قوتلانیرمیش.
آلوسی »بلوغ الارب« کیتابیندا یازیر: اسلامدان اونجه مدینه شهرینده »نوروز« و »مئهرگان« تورنلری وارایدی. عربلر بو عنعنه نی، اولو بابالاری اولان بابل خالقیندان آلمیشلار.
چونکو بابل اهالیسی نوروز بایرامین »زگموگ« آدی ایله ۱۲ گونلوک توی دوتاردیلار. اونلار بوگون(زیگموگ گونو) بیر ایلین طالعینین الهه لر طرفیندن تعیین اولونماسینا اینانیردیلار. بو ندن ایله ایلین بیرینجی گونو درباردا بویوک اود آچیب خان طرفیندن خانزاده لره بارعام وئریلردی.
غربی آذربایجانین گونئی شهرلریندن اولان و کوردجه دانیشان بوکان شهرینده بایرامین بیر تورک عنعنه اولدوغونا ایناناردیلار و حتا تورکلری لاغا قویوب »عجمین ائوین ییخان بایرام« دئیه ردیلر.
آنجاق ۱۳۷۷ راده لرینده تورکیه ده سیاسی بیرتبلیغات واسیطه سینه چئوریلمیش بایرام مراسیمی اوجالانین توتوقلاندیغیندان سونرا سورعت ایله بو شهره سیچرادی. بو عنعنه یه یابانجی اولان کوردلر بایرامی »کوچه لرده ماشین تکری یاندیرماق« ایله قوتلاییردیلار! اونلار بایرامین هانسی عنعنه ایله قوتلاندیغین گرچکدن بیلمه ییردیلر.
ائله کی بیز تورک معلم لر درس کلاس لاریندا اونلارا نوروز دب لرین اویرتمک قرارینا گلدیک.
هر حالدا کوردلرده نوروز بایرامی سورعت ایله یاییلماقدادیر و بیرلشدیریجی بیر تورنه دونوشمکده دیر.
مقایسه ده آذربایجاندا بو تورنین اصالتینه باخمایاراق، جامعه نین اتمیسیته اولونماغینا و انسانلاری تجملاتا دوغرو یونلدن کاراکتئرلی عنعنه یه دونوشوب.
*نوروز بایرامی یونسکو قورولوشوندا
میلادی ایلین ۲۳فئورال ۲۰۱۰ دا نوروز بایرامی آذربایجان جمهوریتی تشبوثو ایله یونوسکو سازمانیندا بین الخلق معنوی میراث اولاراق ثبت اولوندو.
آذربایجان ایله یاناشی تورکیه، اوزبکستان، قزاقستان، ایران، هیندوستان و پاکستان اولکه لری ایسه بو دوسیانی قالدیران طرفلرایدیلر. ترکمنستان و قیرقیزستان اولکه لری ایسه سونرالار بو لیسته قوشولدولار.
یونسکو قطعنامه سینین متنینده هئچ بیر اولکه دن سوز گئتمه ییب و یالنیز نوروز بایرامینین هانسی بولگه لرده رسم اولدوغو قئید اولونوبدور.
آنجاق سازمانینین اینترنت سیته سینده محض آذربایجاندا قورولان بو مراسیمدن بیر ویدئو و بیر فوتوشکیل ایله یاناشی، خبر درج اولونماقدادیر.
هر دیلیده سیزه بایرامی تبریک دئییرم:
(فارسجا-نو روز — نوو روز، اوزبکجه ناوروز تورکمنجه نوروز، کوردچه نئwروز، قازاخجا ناوریز، قیرغیزجا نووروز، تورکجه نئوروز کریمتاتارجا ناورئز)


حاضیرلایان :هارای سعادت



آچار سؤزلر : ناورئز, نئوروز, نئ روز, نووروز, نوروز, ناوریز, بایرام, باییر بایرامی,
جمعه 28 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0


همیشه چریکها و گروههای سیاسی-نظامی با آن ادبیات انقلابی‌شان برایم جذاب بودند و البته امروز هم نه با حس و حال گذشته ولی همان نوع جذابیت را برایم دارند. نمی‌دانم شاید مردان و زنان انقلابی که فریاد برادری و آزادی سر می‌دهند و با در دست گرفتن اسلحه بزرگترین و عزیزترین دارایی‌شان یعنی زندگی‌شان را در راه آرمان‌هایشان گرو می‌گذارند درسهایی از سختی، اراده، یک ابرانسان را برایم تداعی می‌کنند. همیشه برایم قابل احترام بوده و هستند کسانی که آن بزرگترین و عزیزترین دارایی‌شان را هیچ می‌شمارند تا آرمانشان را زنده کنند. شاید در برابر آن سختی، اراده و عزم‌شان برای رسیدن به آرمان مرا در موقعیت ضعف قرار می‌دهد و می‌اندیشم که باید در برابر این عظمت روح انسان زانو زد.

آنچه که در ذهنم از یک چریک، مبارز، رزمنده، یا هر اسمی که نشانگر یک فرد مبارز و آرمانخواه می توان نهاددارم؛ شخصی است خودساخته، رنج دیده با روحی بزرگ که هر آن آماده برای از خودگذشتگی و فداکاری است. او یک ایده‌آلیست است و به شدت متنفر از هرگونه مصلحت‌اندیشی در سیاست. آنچه از یک قهرمان مبارز از یک چریک در ذهن دارم تصویری است که از «ظلم» و «آرمان» تشکیل شده است؛ ظلمی که با گوشت و خونش درک می‌کند و آرمانی که ذهن و خیالش می‌پروراند.
فارغ از این توصیفات ذهنی‌ از تصویر چریک، نگاه عینی‌ام به او با یک صحنه‌ی به قتل رساندن مقام دولتی فاسد، یا یک صحنه گروگانگیری از کابینه دولت فاسد توسط اکیب جوان و انقلابی، و یا در رادیکالترین شرایط یک صحنه بمبگذاری در مسیر یک مقام نظامی و یا سیاسی درهم آمیخته است.
اما امروز می‌دانم و می اندیشم که جهان ما به هیچ وجه سیاه و سفید نیست؛ بلکه به شکل پیچیده‌ای خاکستری است و این سخت‌ترین مرحله برای کسی است که از سیاهی دنیا نفرت و از سفیدی‌اش بت ساخته است. آیا قهرمان در راه مبارزه‌اش خوی بدی‌ها را به خود گرفته است؟ آیا او در راه مبارزه به این نتیجه رسیده است که با ظلم و ستم به شیوه خودش باید مبارزه کند؟ در اینصورت آیا قهرمان من باز هم به همان اندازه که در ابتدا می‌اندیشیدم قوی و استوار است؟ آیا این نشان از استیصال و ضعف وی نیست؟
سیزدهم ماه مارس این ضعف و استیصال در آنکارا به قدری خودنمایی کرد تا جایی که تردیدها برای نام نهادن چریک و مبارز به قاطعیتی برای نام نهادن تروریست تبدیل شود.
سیزدهم ماه مارس در آنکارا ده‌ها تن کشته شدند و بیش از صد تن به شدت زخمی.
آنها نه مقام دولتی بودند نه نظامی، آنها «مردم» بودند و در آخرین ساعات کاری روانه‌ی خانه‌هایشان بودند تا برای شروع روزی دیگر استراحت کنند و در بین خانواده‌شان احساس آرامش کنند. شاید برای دیدار عزیزانشان لحظه شماری می‌کردند و یا فکر یک ایده‌ی نو برای تغییر در زندگی‌شان را در ذهن مرور می کردند. آنها زن بودند از جنس خودش، مرد بودند، فارغ از این‌ها انسان بودند.


ابراهیم نفیسی


آچار سؤزلر : تروریست, چریک, گروههای سیاسی, گروههای نظامی, ابراهیم نفیسی,
+0


این مقاله را بنا به مقاصد راسیستی یا نفرت پراکنی علیه زبان فارسی ننوشته ام. این مطالب را برای این نوشتم که پان ایرانیستها و پانفارسهای نژادپرست ضد تورک و ضد عرب در تبلیغات مسموم ضد تورک و ضد عرب نژادپرستانه شان در یک قرن اخیر با تمام توان کوشیده اند که از زبان فارسی بت بسازند و با طرح شعارهای پوچی چون «فارسی شکر است» ، «قند پارسی» ، «شکر فارسی»، «زبان دوم جهان اسلام؟!»  و غیره کوشیده اند و می کوشند که جوانان بی سواد یا کم سواد (آلا ساواد» تورک ما را با تبلیغات رنگین و امکانات رسانه ای دولتی و غیر دولتی که منحصرا در اختیار آنهاست، بفریبند واز زبان مادری شان بیزارکنند و از آنها «مانقورت» ضد تورک بسازند که متأسفانه در تهران تا حدی زیاد موفق به این کار شده اند. همین پانفارسها و پان ایرانیستها در قیامهای حق طلبانه ملت تورک آزربایجان در هر زمانی چشم امید به مانقورتهای تهران دوخته اند که مثل سال سیاه 1325 هـ.ش./  1946 م. آنها را شستشوی مغزی داده؛ مسلح کرده و به سمت تبریز و دیگر شهرهای آزربایجان سرازیر کنند و با قتل عام و نسل کشی پاک ترین و غیورترین و بهترین جوانان آزربایجان حرکت مقدس ملی ملت تورک آزربایجان را نطفه خفه کنند. منتهای امال و آرزوی پانفارسها و پان ایرانیستهای راسیست و فاشیست همین سرکوب حرکتهای حق طلبانه و استقلال خواهانۀ ملت تورک آزربایجان با مانقورتهای آموزش دیده و شستشوی مغزی شده از جنس خودشان است؛ یعنی راسیسم فارس با کمترین هزینه می خواهد بیشترین بهره برداریها را بکند. از این رو استراتژی ما دفاعی، بیدارسازنده، افشاگرانه و روشنگرانه است و هدف ما بیدار سازی مانقورتهای ضد تورک و بازگرداندن آنها به آغوش گرم و پرمهر مادرشان آزربایجان است. پس هدف ما دفاع مقدس از هستی و هویت ملت مظلوم تورک خودمان است نه حمله ناجوانمردانه به زبان و هویت دیگری. در ضمن تمامی مطالب این مقاله با استناد به معتبرترین کتابهای زبان شناختی خود پانفارسها و پان ایرانیستهاست نه این که ما از خودمان نظری یا سخنی ناروا و دروغ دربیاوریم و یا خدای ناکرده قصد تخریب ملتی یا زبان ملتی را داشته باشیم.

اوجالان ساوالان



آچار سؤزلر : زبان جعلی فارسی, اوجالان ساوالان, زبان ترکی, زبان فارسی, جعل افعال,
بؤلوم : تاریخ
پنجشنبه 27 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0


طبیعتاً هویت واقعی هر ملتی را بایستی منسوبیت قومی و تاریخ حقیقی آن ملت شکل دهد. اگر به غیر از آن باشد، افراد هر ملت، تلاشی که در راه اعتلای ملت خود می نمایند در واقع در راه ملتی دیگر کرده اند. چه بسیار افراد وطن دوست و ملی گرایی که در راستای اعتلای ملت خود فداکاری ها کرده اند، اما در واقع به جهت جعل تاریخ و القاء هویتی جعلی، در واقع به بیراهه ای نامربوط سوق داده شده اند. لذا اطلاع دقیق در مورد هویت و تاریخ واقعی خود برای هر شخصی که سعی در انجام چنین فداکاریها در راستای پیشرفت ملت خود دارد، امری ضروری و واجب می باشد.

در کشوری که امروزه ایران می نامیم، کمتر محققان تیزبینی پی به تاریخ حقیقی آن برده اند. زیرا تحت تاثیر بمباران اطلاعاتی غرب و بویژه انگلستان و همدستان این کشور، حتی اکثر محققان کشور هم تحقیقات خود را از روی تاریخسازیهای غرب برای این سرزمین استوار نموده و جعلیات معجون واری را بنام تاریخ ایران شکل داده و به خورد مردم داده اند. بطوریکه تاریخ جعلی ارائه شده، نه سرگذشت و تاریخ مردم ساکن در آن، بلکه تاریخ اقوام دیگری بوده که در راستای طرح استعمارگران غربی و روسیه و نیات پلید آنها در جهت مقاصد استعمارگرانه آنها بنام تاریخ بر مردم منطقه وصله گردید. چنانکه تا آمدن نمایندگان انگلستان به دربار قاجاریه و اقدامات جاسوسان انگلیسی در جهت تاریخسازی برای به اصطلاح ایرانیان هیچ منبع تاریخی این مرز و بوم، از هخامنشی و کوروش نامی نمی برد. براستی نیز با پژوهش های تیزبینانه مشخص می گردد که نه هخامنشیان و نه کوروش هیچ ربطی به مردم فارس و کلاً مردم منطقه ندارد. با اندک تحقیقاتی بر روی زبان پارسی دوره هخامنشی متوجه می شویم که زبان آنها زبانی با ریشه و ساختمان کاملاً متفاوت با زبانهای منطقه و از جمله پهلوی، فارسی (در اصل تاجیکی) و دیگر زبانهای باستانی و فعلی منطقه می باشد. زبانی که کلاً مربوط می شود به خانواده زبانهای اسلاوی که دارای جنس مذکر، مؤنث و خنثی بوده و سه صیغه مفرد، مثنی و جمع و به طور کلی تمام خصوصیات زبانهای اسلاوی را دارد. حتی اسم تابع جنسیت بوده و در حالتهای مختلف فاعلی و مفعولی و اضافی و غیره تغییر می نماید که تماماً منطبق بر زبانهای اسلاوی می باشد. نه تنها زبان تاجیکی در ایران که فارسی می نامیم، حتی هیچ یک از زبانهای رایج در این سرزمین دارای چنین ساختمانی نمی باشد. علاوه براین اسامی و واژه های کلیدی که در پارسی هخامنشی وجود دارد، اسلاوی هستند و اکثرشان در روسی امروزی هم کاربرد دارند. مثلاً می توان به نام خدا “بگ”، گرگ “ووک” و دهها واژه دیگر و بسیاری از فعلها اشاره کرد که با زبانهای اسلاوی یکسان می باشند. اگر کسی شکی می کند به راحتی می تواند حداقل در حد مقدماتی یکی از زبانهای اسلاوی از جمله روسی را یاد بگیرد و واژگان و ساختار زبان پارسی هخامنشی را با آن مقایسه نماید. آنگاه شک و شبهه وی رفع می گردد. کلاً کلمه پارس به معنای اسم قوم و یا اسم منطقه و کوروش به عنوان نام، هیچ کدام مربوط به زبان تاجیکی یا به اصطلاح فارسی امروزی نمی باشد. زیرا قومی که زبانشان تاجیکی باشد، نمی تواند خود را پارس که عمل “پارس کردن سگ” را مد نظر دارد بکار ببرد. کوروش هم که یک اسم رایج در زبانهای اسلاوی هست که در اصل بصورت “کیر” بوده که هرودوت مثل تمامی اسامی بر آن “اوس” اضافه نموده (کیر + اوس = کیروس) و در تورات هم حالت یونانی نام وی بصورت “خیروش” ذکر می گردد. زیرا یهودیان حرف “س” را بصورت “ش” تلفظ می نماید، لذا کیروس (کیر+ اوس) را بصورت خیروش ذکر کرده اند. به همین جهت هم، در زبانهای خارجی نام کوروش را بصورت “کیر” می نویسند که اسم واقعی وی بوده و در شاخه های مختلف زبانهای اسلاوی کاربرد دارد (ولی برای ایران به جهت معنای این کلمه در تاجیکی مجبور بودند تا حالت یونانی آن را با حالت یهودی قاطی کرده و بصورت کوروش رایج نمایند). برای آشکار شدن مسئله به مثال ساده ای بسنده می کنم: خواننده معرف اسلاوها فیلیپ کیر کوروف و کیرف (رئیس حزب کمونیست لنینگراد در اوایل شکل گیری شوروی و یکی از رهبران شوروی) که در نام خانوادگی آنها کلمه اسلاوی “کیر” که نام اصلی کوروش هست، آشکارا مشخص می باشد. ضمناً با در نظر گرفتن معنای نام کیروس در زبان تاجیکی (به اصطلاح فارسی امروزی) قطعاً می توان گفت گذاشتن چنین نامی برای کودک در این قوم غیر ممکن هست. چنانکه این نام با آمدن هخامنشیان رایج شد و بعد از رفتن آنها هم رخت بربست. تا اینکه این اسم نامانوس را برای مردم منطقه، انگلیسی ها و یهودیان بعدها با نوشتن تاریخ جعلی برای ایران زنده کرده و رایج نمودند که هیچ ربطی به اقوام و ملل ساکن در ایران امروزی و کلاً خاورمیانه ندارد. لذا نه پارس و نه کیر+وس (کوروش) نمی تواند منبع هویتی حقیقی برای مردم کشور اعم از تاجیک (به اصطلاح فارس) و غیره باشد. زبانی به نام فارسی هم در اصل در حال حاضر وجود خارجی ندارد و بعد از راه یافتن انگلیس به ممالک محروصه قاجاری و به ویژه در اواخر دوره قاجاریه از طرف آنها بر زبان تاجیکی بصورت جعلی اطلاق شد (جهت ربط دادن پارس اسلاوی به تاجیکی معاصر رایج در ایران که قدمتی چند صد ساله داشت و در واقع بدینصورت می خواستند تاریخی 2500 ساله پرشکوه برای آنها نوشته و و با ایجاد هویتی کاذب برای مردم این منطقه، پیوستگی حقیقی و سنتی موجود در منطقه بزرگی از آسیا را از بین ببرند). والا زبان موصوم به فارسی در تمامی منابع قدیمی بصورت تاجیکی ذکر شده است. ضمناً پارسی و یا فارسی چنان با گذشته سیاه و ننگین عجین هست که با تحقیقی بی طرفانه مشخص شده و در هر انسان آزاده نسبت به آن احساس اکراه برمی انگیزد. چنانکه اگر در نظر بگیریم که پارسها در دوره خود به نوعی به عنوان عامل یهود عمل نموده و تمدن چندین هزار ساله منطقه را نابود ساختند و نیز با در نظر گرفتن استفاده استعمار پیر- انگلیس از این نام در دوره معاصر در جهت نفاق در پیوستگی سنتی موجود در منطقه با اهداف استعماری خود، کفایت می کند که هر انسان عاقل از این نام وارداتی نامربوط به مردم منطقه گریزان باشد.

البته تاریخسازان و هویت سازان انگلیسی- یهودی در تاریخ بافی برای هخامنشیان یک علت اصلی را مد نظر داشتند. علت اصلی قطع و از بین بردن پیوستگی موجود در قسمت بزرگی از آسیا و قسمتهایی از اروپا و آفریقا بود که در بیش از هزار سال اخیر، اروپا را تهدید و هر از چندگاهی در معرض اشغال قرار می داد. لذا برای از بین بردن آن پیوستگی حلقه ای کارآمد را که شامل اراضی ایران فعلی بود انتخاب و برای آن شروع به تاریخسازی نمودند. برای از بین بردن پیوستگی لازم بود ملتی غالب (امپراطوران بزرگ ترک در طول هزار سال) و دین غالب (اسلام) مورد هدف قرار گیرد. لذا بر روی تاجیکان به اصطلاح فارس در جهت اهداف بزرگ خود تاریخسازی نمودند. لازم بود تا در حلقه کارآمد همان پیوستگی سنتی، ملتی دیگر با تاریخی پرشکوه و دینی باستانی (البته خیالی) به غیر از اسلام سر برآورد و نیروی عظیم منطقه را که در قالب امپراطوری، اروپا را هر از چندگاهی تهدید می کرد دو تکه کرده از بین ببرد. لذا هخامنشیان را انتخاب نمودند و با ربط دادن آن به قوم تاجیک (به اصطلاح فارس که در ایران امروزی در چندین صد سال اخیر از طرف امپراطوران ترک رواج داده شد) تاریخسازی کردند. کاخها، مقبره ها، کتیبه ها و بناهای تاریخی بسیاری ساخته، جعل نموده و به هخامنشی ربط دادند. در برخی موارد بناهای تاریخی یونانی را هم جعل نموده و به عنوان آثار هخامنشیان قلمداد کردند. برای تخت جمشید نیمه تمام که هیچ وقت ساختمان آن تمام نشده داستانهایی پرشکوه سروده و بجای تاریخ بر مردم منطقه وصله نمودند. با جعل و بزرگنمایی، هخامنشیان را منتسب به قومی امروزی (تاجیک) نمودند که قطعاً ربطی به آن نداشت. اولین تاریخ را برای سرزمین به اصطلاح ایران غربیها نوشتند و طبیعتاً هدف آنها نه کمک به ایران بلکه پیاده کردن نقشه بزرگ خود در از میان برداشتن پیوستگی سنتی موجود در آسیا بود. منابع تاریخی منطقه با اینکه از هخامنشی و کوروش و غیره خبری نداشت، به یک باره از طرف تاریخسازان و هویت سازان انگلیسی- یهودی و بعداً از طرف روشنفکر نمایان مقلد آنها در ایران امروزی مد روز گردید



ادامه مطلب...
آچار سؤزلر : قوم, نژاد, ایران, جعل تاریخ, هویت, تورک,
بؤلوم : تاریخ
جمعه 21 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0


آذربایجان دیاری است که از گهواره های نخستین تمدن بشری بوده و تمدن های درخشانی همزمان و پس از نخست
ین تمدن بشری یعنی سومریان در این خطه شکل گرفته است ، صنعت فلز کاری برای نخستین بار در آذربایجان ابداع و رشد و تکامل یافته است . در کتب تاریخی امروزی نقطه ی شروع تاریخ ایران به اشتباه پس از هخامنشیان در نظر گرفته می شود، در حالی که پیش از هخامنشیان تمدن های درخشانی وجود داشته و کم اهمیت جلوه دادن و جعل وتحریف تاریخ و این تمدن ها صرفا به خاطر غیر ایرانی زبان بودنشان بی انصافی و به دور از اخلاق تاریخ نگاری است ؛ آذربایجان خطه ایست که تمدن های درخشان "هورری" ،"اورارتو" ،"قوتتی"،"لوللوبی"،"آلبانی" و مهمتر از همه" ماننا" که بعدها ماننا-ماد یا ماد کوچک یا ماد آتروپاتن خوانده شد و یکی از درخشان ترین دوره های تاریخی این خطه بوده، در آن شکل گرفته است .

خاورمیانه در طول تاریخ موطن و پذیرای سه گروه قومی التصاقی زبان ، سامی زبان و هند و اروپایی زبان بوده است، در این منطقه ترک زبانان جز گروه قومی اول هستند،زبان های عبری و عربی و آسوری جز شاخه ی دوم و زبانهای پهلوی، فارسی دری، کردی و چندی دیگر جز گروه سوم به شمار می آیند.

اقوام سامی زبان بیشتر در مصر و صحرای عربستان و عراق کنونی پراکنده بودند ، اقوام التصاقی زبان در گذشته در بین النهرین و ایلام و آذربایجان و کردستان کنونی ساکن گشته بودند .اقوام هند و اروپایی زبان هم که از حدود 1000سال پیش از میلاد به ایران وارد شدند در نواحی مرکزی و جنوب شرقی و شرقی ایران مسکون گشتند. دیاکونوف حضور عنصر هند و اروپایی زبان در ایران را 1000 سال قبل از میلاد می داند.(دیاکونوف،تاریخ ماد،ص133)

گروهی اعتقاد دارند که ایران فقط جایگاه اقوام هندواروپایی زبان بوده است و ترک ها پس از سلجوقیان به ایران وارد شده اند و پیش از سلجوقیان در ایران ترک زبانی وجود نداشته است و حتی فرضیه ای مضحک تحت این عنوان که زبان باستانی آذربایجان ترکی نبوده است و مغول ها زبان آذربایجان را که شاخه ای از زبان فارسی دری یا پهلوی بوده است را عوض کرده و زبان ترکی را تحمیل کرده اند ، بیان می کنند که در ادامه مضحک بودن این فرضیه و اینکه زبان این خطه از هزاران سال پیش همان زبانی است که امروزه نیز به آن زبان در این منطقه صحبت می شود را نشان خواهیم داد . احمد کسروی نخستین کسی بود که چنین فرضیه ای را بیان نمود و صد البته با جعل و تحریف و بدخوانی منابع تاریخی سعی در اثبات فرضیه پوچ خود داشت پس از وی نیز شاگردانش طوطی وار سخنان او را تکرار و هیچ مطلب تازه ای را به مستندات وی نیفزودند . در سطور پایانی این نوشته نمونه ای از تحریف های اینگونه افراد آورده شده است وچون پرداختن به همه ی تحریفات و بدخوانی های کسروی وشاگردانش در این مقوله نمی گنجد ما به یک نمونه بسنده کردیم.


آردی وار ( ادامه دارد)

آچار سؤزلر : پارت, ماد, تورک, سومریان, آزربایجان, زبان قدیم آزربایجان,
+0

چهار چرشنبه – آب – آتش- باد و خاک ( زمین) یعنی فلسفه «چرشنبه های آخر سال»

میدانیم که از زمانهای دور باور تورکان قام(یکتاپرست) و شامانیستی بر این بود که چهار عنصر آب و آتش و باد و خاک هستند که باعث بیداری طبیعت میشوند.
تورکان آزربایجان چهار هفته قبل از عید، و به مناسبت همین چهار عنصر روزهای چرشنبه یا به “فارسی شده چهارشنبه “را برای اجرای مراسم انتخاب کرده اند.
این مراحل عبارتند از؛

۱) سوچرشنبه سی su çərşənbəsi
۲) اود چرشنبه سی od çərşənbəsi
۳) یئل چرشنبه سی yel çərşənbəsi
۴) توپراق چرشنبه سیtopraq çərşənbəsi

این چهار اصل یعنی آب، حرارت، باد و خاک لازمه بیداری طبیعت اند و اگر یکی از آنها نباشد طبیعت سرسبز نمیشود.

۴ دلیل ساده و واضح که ملت فارس (ایرانی‌ ۰ افغانی تاجیک ) و قومیت کرد این جشن طبیعت را از تورک‌ها بر خود گزیده اند

۱- کلمه عید نوروز خود از نظر علم ادبیات کاملا برای فارس‌ها بیگانه است عید ” یک کلمه عربی‌ هست
در دستور زبان فارسی صفت بعد از اسم میشنید ولی‌ کلمه “نوروز” اینگونه نیست
روز خوب – روز زیبا- روز نو… این ثابت میکند که کلمه نوروز ترجمه شده از زبان دیگر است
ولی‌ در تورکی کاملاً به صورت عکس صفت قبل از اسم میشیند
گوزل گون – ینی گون-

از نظر علم تاریخ هم با نام “ینی گون بایارامی ” ثبت شده که از نظر علم ادبیات اگر به فارسی یا هم خانواده آن کردی ترجمه کنیم میشود نوروز=نو +روز

همانطور که می‌دانیم فارسی زبان عقیم و ضعیفی است. حتی به نقل سازمان زبان شناسی‌ یونسکو فارسی به عنوان سی‌ سومین لهجه زبان عربی‌ محسوب میشود .
بیشتر کلمات فارسی عربیست و جایگزین فارسی ندارد کلمه جانشین” عید ” که یک کلمه عربی‌ هست در فارسی نیست.

حتی پان ایرنیستها در دهه ۱۳۴۰-۵۰ خواستند کلمه ” عید “را با کلمه “جشن” عوض کنند ولی‌ دیددند که کلمه” جشن” هم نمی‌تواند جایگزینی برای کلمه” عید” کنند جالب است بدانیم که کلمه جشن هم ریشه تورکی دارد (فرهنگ سنگلاخ )

۲-از نظر تاریخی‌ می‌دانیم که این عید ملی‌ “اغوز بایرامی” یا “ارگنگون بایرامی ” یا “یاز بهار بایرامی”توسط ملک شاه سلجوقی امپرطور بزرگ تورک حاکم بر جغرافیای توران و جغرافیایی امروزی موسوم به ایران و‌ فارسستان (قسمت‌های فارس نشین فارس ایران و تاجیکستان و افغانستان ) به صورت عید ملی‌ رسمی‌ در تاریخ ثبت شده است . سلجوقیان از جمله امپراطور‌هایی‌ تورک بودند که به جغرافیایی امروزی ایران و فارسستان حکومت کرده اند.

۳-از نظر علم تاریخ, تورک ها از هزاران سال پیش تا به امروز که ۷ کشور مستقل تورک دارند,  بصورت رسمی‌ عید ملی‌ “ینی گون بایارامی “یا “اغوز بایرامی” یا “ارگنگون بایرامی ” یا “یاز- بهار بایرامی” را به بهترین نحو ممکنو بسیار مفصل و کامل تر جشن میگیرند.
ایرانیان طبق عادت جعل کنی‌, ادعا می‌کننداین عید ملی‌ ایرانیان است ایرانیان این جشن را به کشور‌های مجاور انتقال دادند .اگر فرض کنیم که این عید ملی‌ ایرانیان یا همان فارس‌ها است  
انوقت باید سوالهای ساده پاسخ منطقی‌ و قانع کننده داده شود .

الف : زمانی‌ یک ملت میتواند زبان و فرهنگ خود را به ملل دیگر انتقال دهد که بر  ملل دیگر و سرزمین آنها و تمامی‌ داشته های فرهنگی آنها حکم براند, فارس یا” ایرانیان” جز ۸۸ سال اخیر که بکمک انگلیس بر جغرافیایی ممالک مهروسه قاجار آورده شده و تمامی‌ ممالک از جمله آزربایجان جنوبی زیر اشغال فارس‌ها با نام” ایران” رفته , دیگر کی‌ چه  زمانی‌ و کدام تاریخ ! بر تورک‌ها حکومت کرده اند ؟
باید پرسید !کی‌ فارس‌ها بر ترکیه ؟ کی‌ بر ازبکستان ؟ کی‌ بر تورکمنستان شمالی ؟ کی‌ بر قرقیزستان ؟ کی‌ بر قزاقستان ؟ کی‌ بر اویغورستان( تحت اشغال امروزی چین) ؟ حکومت کرده اند که بتوانند این فرهنگ به آنها انتقال دهند ؟

ب: برای انتقال فرهنگ غالب اشغالگر با تاکتیکها وسیاست‌های بلند مدت ملل دیگررا آسیملاسیون می‌کنند,  طی‌ ۸۸ سال حاکمیت فارس بر این جغرافیا با تکنیک رسانه‌‌ ی مدرن نتوانسته اند ملل غیر فارس تحت اشغال ایران را از نظر هویت و فرهنگی‌ نابود کنند ! نمونه ا‌ش آزربایجان جنوبی و ملل غیر فارس تحت اشغال ایران است که طی‌ ۸۸ سال حاکمیت فارس بر این جغرافیا  نتوانسته آسیملاسیون ایرانی‌ را در مناطق غیر فارس با تکنیک رسانه‌‌ ی مدرن وحتی با دیکتاتوری و خونریزی مطلق تمام سازد.
این ۲ روش در دنیا هم کار ساز نبوده و نیست ,نمونه‌های بارز مثل کاتالون‌ها در اسپانیا, تورک‌های تاتار در اکراین, تورک‌های اویغور در چین , ….
حالاباید پرسید !
ایرانیان با روش اشغال نظامی و‌ اجبار و تحمیل کردن زبان و هویت ایرانی,و با بخدمت گرفتن مدارس و علم در راستای نژاد پرستی و پان فرسیستی , علیه ملل غیر فارس  جنایات بزرگی کرده ولی‌ نتوانسته جز عده معدودی را از فرهنگ و هویت اصلی‌ جدا کند حالا دوباره مثل همیشه ادعای مضحکی مانند دیگر دروغ‌های شاخ در  از نوع هخامنشی‌ها می‌شنویم که گویا این عید ملی ایرانیان با جمعیت ۹۰ میلیونی فارس   است و آنها این عید را  به ۳۸۰ میلیون تورکان داده اند. گویا در هزاران سال قبل که نه تلوزیونی ,نه اینترنتی, نه رادیو و رسانه ای موجود بوده  این فرهنگ بزرگ را بطور یکسان به میلیون‌ها تورک انتقال داده است .

امروز میبینیم عربهای الاحواز تحت اشغال ایران مثل سایر عربها این عید را,عید نمیگیرند اگر این دو روش کار ساز بود چرا عربها یا بلوچ‌ها از این عید هیچ اثری در فرهنگشان نیست ؟
۴۰ درصد ایران سنّی هستند و از نظر دین با فارسها متفاوتند و ملّیت ۷۳ درصد جمعیت این جغرافیا ,غیر فارس و غیر ایرانی‌ هستند.آیا ایرانیان طی‌ ۸۸ سالتوانستند,با جنایت ضدّ بشری, با میلیون‌ها هزینه و سرمایه گذاری برای فارس کردن وهمدین و هم مذهب کردن ملل غیر فارس, از نظر زبان و از نظر فرهنگ آنها‌را همانند یک فارس آسیمیله کنند؟

۴- امروز اگر عید ملی‌ “ینی گون بایارامی ” ملت تورک ,در جغرافیا‌های مختلف بنگریم ,همخوانی و یکنواختی را به وضوح خواهیم دید و افزون بر این, مراسم و آداب رسوم عید در تورکان بسیار وسیع تر و گسترده تر از مراسم و باور های عید نوروز نزد فارس‌ها خواهیم دید.
مثلا در آزربایجان مراسم حاصل شده از این باور‌ها برای عید چهارشنبه (که از عقاید شامانیست, دین قدیم تورکان حاصل میشود ) با مراسم چهارشنبه و باور‌های آن نزد ایرانیان قابل قیاس نیست.
تورک‌های آزربایجان یک ماه مانده به سال جدید اغوز (ینی گون یا نوروز) به استقبال سال جدید رفته و بطور رسمی‌ ,رسوم مختلف را بجا میاورند . مراسم چهارشنبه آخر و باور‌های آن نزد ایرانیان که فقط جزئی از مراسم ” چهار “چهارشنبه تورک‌ها است .با اندکی دقت میفهمیم که مراسم عید چهارشنبه نزد فارس‌ها ,تنهایک گوشه‌ای از رسوم و باور‌ها در آزربایجان و ملت تورک به چهارشنبه سوری است. 
در آزربایجان” چهار “چهارشنبه جشن گرفته میشود طبق عقاید شامان‌ها چرشنبه آب -چرشنبه خاک-چرشنبه آتش – چرشنبه باد , گرامی داشته شده و مراسم مخصوص آن در جای جای آزربایجان با اندکی‌ تغییر قابل رویت است.

بسیاری از رسوم دیگر که از حوصله این مقاله کوتاه خارج بوده و از نظر تاریخی‌ در ایرانیان دیده نشده و ایرانیان آن مراسم را نمیشناسند ولی‌ در آزربایجان و دیگر کشور‌های توران بصورت کامل برپا میشود.
از عهد باستان در مناطق مختلف آذربایجان به سفره (یئددی سین) (باجا قاباغی بزمک) میگفتند لازم به ذکر است در گذشته خانه های نیاکان ما دارای یک پنجره مخصوص بود که به آن باجا میگفتند. و چون نیاکاکان ما بر این اعتقاد بودند که در عید نوروز روح اجداد ما به خانه های خود سرکشی میکنند و از طریق باجا وارد خانه میشوند این سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن میکردند و انواع خوراکیها را که هر یک نماد و سنبلی از موضوعات مرتبط با زندگی است در آنجا قرار داده اند که روح اجدادشان با دیدن آنها راضی و خشنود گردد پس با سعی و کوشش فراوان در جهت تزیین هرچه بهتر سفره برمی آمدند بلکه هرچه بیشتر روح اجدادشان را خشنود و راضی میساختندکه زندگی فرزندانشان در رفاه و آسایش میگذرد و از طرف دیگر این محصولات غذایی را که هریک به نحوی در زندگی انسان دارای نقش عمده ایی بودند مورد تقدس قرار دهند که هر یک از این سین‌ها بعنوان رمز و سمبلی در زندگی انسان عبارتند از :

۱.سو: که این مایه حیات بعنوان رمز و بقای زندگی انسان بشمار میرود و زندگی انسان بدون وجود آن امکانپذیر نیست و در گذشته های دور در میان تورکان حتی مورد پرستش قرار میگرفت و بدین جهت یئددی سین دارای جایگاه ویژه ایی است و تورکها همیشه آنرا ارج میگذارند چرا که رکن حیات آدمی ایت.

۲.سمنی: هرچند امروزه بعنوان حلوای خوشمزه و خوردنی بشمار میرود باید گفت که در اصل این کلمه با ماده اولیه آن اطلاق میشده است یعنی (سبزی) که نماد و سمبل تجدید حیات در زندگی است یعنی در واقع در گذشته های دور سمنی به سبزی گفته میشد ولی بعدها با فراموش کردن اصل لغت و معنی اولیه آن با آن نوعی خوردنی تغییر نام یافته است که حتی این موضوع را میتوان در این شعر مشاهده کرد که زنان هنگام پختن سمنی دسته جمعی آنرا می سرایند:

سمنی ساخلا منی
ایلده گویرده رم سنی
سمنی آل منی
هر یازدا یادا سال منی
و یا در شعر ذیل:
سمنی سازانا گلمیشم اوزانا اوزانا گلمیشم
سن گلنده یاز اولور
یاز اولور آواز اولور
با توجه به معنی (گویرده رم) یعنی سبز میکنم میفهمیم که سمنی همان سبزی نماد و سمبل تجدید حیات است که فارسها سبزی را جایگزین آن کرده اند و خود سمنی را در معنی خوردنی و شیرینی بکار میبردند باید گفت امروز در آذربایجان شمالی کلمه سمنی با حفظ معنی اصیل خود یعنی سبزی در زبان مردم رایج است.
۳.سریمساق: که بعنوان رمز سلامت انسان میشود و از گذشته های دور به فواید مختلف آن تاکید بسیاری شده است.
۴.سوجوق: که بعنوان سمبل و رمز شیرین زندگی است که از عهد باستان بعنوان یکی از لذیذترین و خوشمزه ترین شیرینیها در آذربایجان بوده است و هنوز هم رایج است.
۵.سونبول: رمز و نماد برکت زندگی است و در واقع سونبول که همان گندم باشد و ماده اصلی نان است در زندگی انسان نقش اساسی ایفا میکند و به همراه سو دو عنصر اصلی و اساسی حیات انسان هستند که متاسفانه فارسها این رکن اساسی را نیز بسان سو از سفره یئددی سین حذف کرده اند یعنی در واقع به جهت نبود معادل آن سین دیگری را جایگزین کرده اند.
۶.سوماق: که بعنوان سمبل و رمز مزه و طعم زندگی محسوب میشود.
۷.سیرکه(سرکه): بعنوان رمز و سمبل برطرف کننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره کنیم که عدد هفت در میان ما تورکان دارای جایگاه ویژه ایی است و کلا باید گفت که این عدد را برای اولین بار سومئرها یعنی نیاکان ما تورکها ابداع کردند که به مرور زمان در میان ملل نیز برای خود جای باز کرده است و نیز لازم بذکر است که در گذشته های دور به عید نوروز در میان تورکان (یئنی گون) میگفتند و این موضوع را آشکارا میتوان در کتاب دیوان لغات التورک محمد کاشغری که هزار سال پیش نوشته شده است مشاهده کرد که به مرور زمان به نوروز تغییر نام یافته است.

علی‌ هدفی‌ -قزوین بهار ۱۳۹۳


آچار سؤزلر : سو چرشنبه سی, اود چرشنبه سی, یئل چرشنبه سی, توپراق چرشنبه سی, چرشنبه های آخر سال, عید نوروز, بایرام, تورکان قام,
بؤلوم : تاریخ
پنجشنبه 20 اسفند 1394     یازار :  kölgə siz
+0


امپراطوری قاجار  که بعد از حرکت مشروطه بصورت امپراتوری فدرال ایالت‌ها, ممالک

محروسه قاجار نام گرفته بود با  انقراضش بدست  کودتا و خیانت  رضا قولدور  یا رضا پالانی

به احمد شاه  و کمک انگلیس‌ها جغرافیای چندین ملیتی  با همان شکل امپراتوری بدست

رضا پالانی افتاد .


امپراطوری قاجار یک جغرافیای سیاسی و‌ امپراتوری تشکیل داده شده  از چندین ملیت و

حتی اقوام مهاجر بود که  افشار‌ها و  صفوی‌ها و   قاجار‌ها تشکیل داده بودند و در طول تاریخ

بعضی‌ از ملت‌ها  با وطن خودشان به این جغرافیایی سیاسی اضافه میشد یا از آن کم شده

ترکیب دولت دیگر یا دولت ملی مستقل می‌گردید مثلا گرجی‌ها -عراقی ها 


تا سال ۱۸۱۳ میلادی آزربایجان بصورت کشوری واحد بر ممالک محروسه قاجار حاکم بود. در

کشور محروسه قاجار که سیستم فدرال سنتی – حاکمیت خانات - بر آن حکم میراند

مملکتی ولیعهد نشین بود  . پس از امضای قراردادهای گلستان و تورکمانچای آزربایجان  به

دو قسمت تقسیم گردید


 آزربایجان جنوبی تا انقراض سلسله قاجار به صورت مملکت خودگردان با

حفظ خاکهای تاریخی خود با۲۸۰- ۳۰۰ هزار کیلومتر مربع مساحت  در ترکیب ممالک

محروسه قاجار به حیات خود ادامه داد،  اما جدا شدن قسمت شمالی آن، ضربه شدیدی بود

بر پیکر آذربایجان کهن و روحیه مردم غیرتمند آن، و همچنین باعث تضعیف نفوذ و موقعیت

تورکها و آذربایجان در ممالک محروسه قاجار شد. سرزمینهای تحت حاکمیت قاجار "ممالک

محروسه قاجار" نامیده میشد و از چهار مملکت مستقل و کاملا خودگردان، آزربایجان؛

خراسان و ... و چند ایالت، گیلان و... تشکیل شده بود.


آردی وار...(ادامه دارد )

آچار سؤزلر : آزربایجان جنوبی, انگلیس, آزربایجان, تورک, رضا پالانی, رضا شاه, امپراطوری قاجار, ایران, آسیمیلاسیون, شونیسم,
بؤلوم : كیتاب
سه شنبه 19 آبان 1394     یازار :  kölgə siz
+0

“شعر وارلیغین ائوی دیر” کیتابینا بیر قیسا باخیش 

ایواز طاها نین “شعر وارلیغین ائوی‌دیر” آدیندا یئنی کیتابی آذربایجان دوشونورلری ایچینده چوخ ماراقلا قارشیلانیبدیر. بو ۱۸۴ صفحه ‌لی رقعی کیتاب، چاغداش گونئی آذربایجاندا چیخان ان گوجلو فلسفی کیتاب‌لاردان ساییلابیلر. “شعر وارلیغین ائوی‌دیر” ۲۰۰۶ جی ایلده خزر اونیورسیتئتی یاییم ائوی طرفیندن یاییملانیب و آذربایجانین گنج فیلوسوفو ایواز طاهانین شعر فلسفه ‌سی و ائستئتیکی قونولاریندا وئردیییی اون موصاحیبه ‌سینی احتیوا ائدیر.  “دونیانی بیر آرایا گتیرن شاعیردیر”، “سؤزجوک اولمایان یئرده هئچ ‌نه یوخدور”، “شعر جاوابسیز سورغودور”، “شعر، شعارچیلیق و ایدئولوگییا”، “شعر آراج ‌می ‌دیر، آماج ‌می ‌دیر؟”، آت ‌لار، تانک ‌لار و سالخیم سؤیود”، “داغ داش رئالیزمی، رومانتیزم، سانتی مانتالیزم، گله ‌نک، کلم ‌دولماسی و گوج قورولوش‌لاری”، “شعریمیز، قادین شاعیرلریمیز و فئمئنیزم”، “شعر و دوشونجه: هولدئرلین، والئری، افلاتون و هایدگر” و “چایخانا مدنیتی” طاهانین یئنی کیتابیندا گلن اون دانیشیغی ‌دیر.

۲- بو کیتاب ایواز طاهانین سون اون ایلده آذربایجان درگی‌ لر ایله آپاردیغی بعضی دانیشیق‌لار و دارتیشمالارین ائدیت اولونموش و یئنی دن یازیلمیش وئرژئنی دیر. دونیا ادبیاتی، اولدوز، آلاتوران، صنعت، یارپاق، یئنی آذربایجان، ادبیات و منیم عائله ‌م  بو درگی ‌لردن بعضی سی ‌دیر. کیتابین اؤن سؤزونده اوخویوروق:” اوخویاجاغینیز بو متن، یالنیز کاغیذا کؤچورولموش موصاحیبه ‌لر و دانیشیق ‌لار دئییل، دارتیشمالار توپلوسودور. اونون ایلکین قیغیلجیم ‌لاری باکیدا چیخان دونیا ادبیاتی درگی سینده بئینیمه سیچرادی. درگی ‌نین باش یازاری، سلیم بابوللا اوغلونون منه وئردییی سورغولارین ایچینده بیر نئچه اؤنملی مسئله ایره ‌لی سورولموشدو” ادبیات حاققیندا چوخلو تعریف ‌لر وار. کیمی اونو یاشاییش طرزی، کیمی مشغوللوق سانیر. اخلاق- ائتیک بوجاقدان ادبیاتا یاناشان‌لاردا وار. ائستئتیک گؤروش‌لری قاباریق توتان‌لاردا وار. سیز نئجه دوشونورسونوز؟”

 ۳- ایواز طاها بو کیتابدا چالیشیب مدرن فلسفه و دوشونجه‌ دن سیچرایان آنلام‌لارین ایشیغیندا شعری، گئنل اولاراق و چاغداش آذربایجان شعرینی، اؤزل اولاراق آچیقلاسین. بو آنلام‌لار گوزه ‌للیک فلسفه ‌سی، اگزیستانسیالیسم، قورولوشچولوق structuralismدئکونستروکسییا، فئمینیزم، پست‌مدرنیسم و گله ‌نک ‌چیلیک آخیم‌لاریندان و نیچه، هایدگر، سیمون دوبوار، میشل فوکو، پول ریکور، شووان، بودلر، هولدئرلین، ووردز وورث و مایاکوفسکی کیمی فیلسوف، یازار و شاعیر لر دن قایناقلانیر. آذربایجانین گنج دوشونری اؤز دانیشیق‌لاریندا ادبیات و اؤزه ‌لیک‌له شعرین نه اولدوغو، آذربایجان تورکجه ‌سینده شعر و فلسفه قابیلییتی و ادبیات ایله ایدئولوگییانین ایلگیسی کیمی قونولاری اؤز زنگین دوشونجه ‌سی و تایسیز آچیسیندان آراشدیریب.

۴- بو کیتابین بیر باشقا اؤزه ‌للییی اونون گوجلو دیلی‌دیر. آذربایجان تورکجه‌سینده اوزمان اولان بعضی یولداش‌لار بو کیتابین دیلینی  آذربایجان تورکجه ‌سینده، او تایلی بو تایلی، ان گوجلو اؤرنک‌لردن ده‌یرلیندیریرلر. بو سؤزو قبول ائتمک اوچون کیتابین بیر-ایکی صفحه ‌سینی اوخوماق یئتر. من چوخ سوینیرم کی طاهانین قلم ایله تورکجه ‌نین گؤزه ‌للیک و گوجونو کشف ائتدیم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


قایناق:http://axarsu.persianblog.com


آچار سؤزلر : کیتاب, شعر,